امشب نمی دونم چه مرگم شده؟! امروز روزی هست که مدت هاست منتظرش بودم. همیشه فکر میکردم که امروز جزو شاد ترین روزهای زندگیم باشه وهست ولی. . . !
امشب از اون شباست که دیوانه شدم. نمی دونم این اشکی از چشام میاد اشک شوق یا حسرت؟!
خوشحالی از اینکه امشب ، شب عروسی دوتا از عزیزانم هست و حسرت میخورم از اینکه من در جمعشون نیستم.
این اشکا امون نمی دن فکر کنم!
نمی دونم اصلا دارم چی می نویسم. فقط هرچی هست حرفای دلمه.
سمیه و حسین عزیز پیوندتون مبارک. امیدوارم که سال های سال در کنار هم شاد و خرم زندگی کنید و تک تک مشکلات زندگی رو به کمک هم و دوشا دوش هم از جلوی پاتون بردارید.
امید وارم هروز که میگذره علاقتونم بهم بیشتر بشه و همیشه عشق فرمانروای زندگیتون باشه!
از همین راه دور زیبا ترین آرزو ها رو براتون میکنم و بدونید که هیشه در قلب منید.
آرزو مند آرزوهاتون!
داداش حسام


