قبل از شروع گفتن آرزوهام باید یه چند تا نکته رو بگم:
۱- قانون این بازی مثل همون بازی شب یداست که اگه یادتون باشه باید ۵ تا مورد نام ببرم و بعد ۵ نفر رو به بازی دعوت کنم.
۲- راستش آرزو هام رو که می نوشتم خیلی ماجرا تلخ و طولانی شده بود. بنا بر این با یک حرکت انقلابی ( قابل توجه دوستان چپ که میگن من . . . ) آرزوهام رو پاره کردم و براتون از اول و به روشی دیگر نگارش فرمودم ( نگران نباشید خالی نبستم! فقط سانسور نمودم! )
۳- از این به بعد در راستای فکر خفنی که در پست قبلی از خودم در کردم و مورد استقبال تعدادی و مخالفت تعداد دیگری از دوستان قرار گرفت ( خداییش موافقا بیشتر بودن خوب! ولی به دلیل احترام گذاشتن به مخالفین هم باید بگم سعی کردم دقتم رو افزایش بدم ) ، بخش چه خبر از کجا جاش رو به بخش جدیدی با نام فیلتر شکن ( خداییش حال می کنید چه اسمایی برا پستام انتخاب میکنم!
) می ده! البته یدونه چه خبر از کجا با کلی خبر بیات شده آمادست که همون شمارهه بود گفتم ! مال همونه که براتون میذارم تا حد اقل تجدید خاطر باشه!
و اما از نکته ها که بگذریم می رسیم به ورق زدن آقا حسام گل:
۱- از اونجایی که من به قول معروف بچه ی جنگ بودم و از قدم خوبم هم تو بمب بارون ها به دنیا اومدم ، همیشه دوست داشتم که بزرگ بشم و برم این صدام . . . ( پشت سر مرده حرف نمی زنم! ) رو بکشم. فکر کنم رمبو زیاد نیگاه میکردم
. بعد ولی بزرگ شدم جای من بوش صدام رو کشت! نمی دونم چرا!؟
راستی همینجا یه خاطره هم بگم که اگه نگم رو دلم میمونه. یادم میاد یه بار تو موشک بارون ها یه موشک خورد دروست روبه روی خونمون تو کارخونه برق ( ما اون موقه در خیابون ستارخان رو به روی کارخونه برق زندگی می کردیم ) و همه ی شیشه هامون شکست و در خونه که به اون بزرگی بود از جا کنده شد و . . . این قدر ترسیده بودم که زدم زیر گریه و می گفتم این صدام چرا این جوری میکنه؟ ما که باهاش کاری نداریم. ( اون موقه خوب ۲-۳ سالم بود! )
۲- از همون دوران زیبای طفولیت و از اونجایی که من بسیار بسیار بسیار . . . فوق العاده بچه ی باهوشی بودم این نکته رو دریافتم که در ایران با یک شغل نمی تونم زندگیم رو بگردونم! برا همین شغل دومی که دوست داشتم داشته باشم ( اولیش کماندو بود دیگه! ) اسباب بازی فوروشی بود. چون شبا می خواستم با اسباب بازی ها بازی کنم صبح ها هم بفروشمشون! فکر جالبی بود دیگه خداییش. با یه تیر دوتا نشون و از این حرفا! اما بزرگ شدم و رفتم دنبال رشته ی عمران!![]()
۳- می خوام از اون دوران زیبا یه دفه بپرم بیام به همین نزدیکیا! چون اگه بخوام به ترتیب همه رو بگم به جای ۵ تا آرزو باید شاهنامه بنویسم!![]()
پس می ریم از یه ۶ سال پیش شروع می کنیم. در دوران سربازی همیشه آرزو داشتم این دوران تموم بشه تا من بتونم این سرگرد . . .یه ( اسمش رو بگم ناجوره خوب ) نامرد . . . رو که فرماندم بود و بسیار انسان مهر ورزی تشریف داشتن ( مثل آقای احمدی نژاد تازه مثل اون تا اسم ایران میومد گریش هم می گرفت! ) رو مورد مهر ورزیه اصول قرار بدم و یه کار کنم نتونه رو دوتا پاش راه براه. ولی سربازیم تموم شد و خونه ی این . . . تا خونمون ۱۰ دقیقه با ماشین راه بود و بلدم بودم کجاست ولی نمی دونم چرا نرفتم خدمتشون.
۴- یه آرزو ی تکراری که تو یلدا بازی گفتم رو یه بار دیگه هم میگم. یادتونه گفتم یه بار یه . . . خوردم و عاشق شدم. آره اون موقه تمام آرزوم رسیدم به . . . ( نمی گم اسمش رو تو خماریش بمونید! ) بود ولی بلا فاصله بعد از این که رابطمون به هم خورد این آرزو جای خودش رو به آرزوی مرگ داد و تنها آرزوم این بود که زود تر بمیرم و این همه زجر نکشم. که به این آرزوم هم مثل قبلیا نرسیدم!![]()
۵- ولی خداییش دعا کنید به این یکی برسم دیگه
. تا حالا همون طور که دیدید همش نشده. الان به جز آرزوهایی که دارم و به دلیل خو سانسوری و کمبود جا خدمتتون نگفتم یه آرزوی خیلی مهمی دارم و اون این هست که بازم خانواده ٬ دوستام و وطن عزیزم رو از نزدیک ببینم. آره دوست دارم بازم برگردم به کشورم و پیش عزیزانم. برام دعا کنید که این یکی دیگه بشه.
و در آخر با هم یه آرزوی زیبا برای کشورمون بکنیم. آرزوی داشتن ایرانی آباد و آزاد و سربلند!
ببخشید اگه زیاد طولانی شد.
تا یادم نرفته منم ۵ نفرم رو بگم:
۱- آقا امید عزیز که البته در یا هو مسنجر بهش خبر داده بودم ولی قبل از این که من دعوتش کنم به دعوت دوستان دیگه آرزو نامش رو نوشته.
۲- علی آقای گل که امید وارم نگه نه! ( بگی می کشمت! )
۳- امیر عزیزم که دلم براش اندازه . . . شده.
۴- بهاره خانوم گل که دلم برای اونم همون اندازه شده.
۵- دوست بسیار عزیزم سمیرا که همیشه به من لطف داشته و داره.
همینجا هم بگم هر کی دعوتم رو رد کنه به بد ترین روش . . .
از همتون خواهش می کنم با نظراتون بهم در مورد اداره ی این وبلاگ یاری کنید. و البته امید وارم همه به من لطف داشته باشن و در نظر هاشون مراعات دوستانی که امکان داره هم عقیده باهاشون نباشن رو بکنن و از بی احترامی کردن به اشخاص یا گروه ای دیگه و این که بگیم مرگ بر فلان شخصیت و درود به این یکی و . . . خود داری کنن. امید وارم در اینجا بتونیم احترام گذاشتن به عقاید دیگران رو تجربه کنیم.
از همه ممنونم.
موفق باشید.
احمدی نژاد معجزه ی هزاره ی سوم




















