تبليغاتX
سیمرغ ( هفته نامه )
                                             بسم الله الرحمن االرحیم

                                             اقرا باسم ربک الذی خلق

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد . . .

با سلام و درود خدمت شما عزیزان عید بزرگ مبعث را به تمام مسلمانان تبریک عرض می کنم. با امید به آن که پیروان راستین آن حضرت (ص) باشیم. 

و اما در باره ی سیمرغ. من در هفته های گذشته دوقسمت فال حافظ و شعر در این هفته نامه قرار می دادم که گروهی از دوستان بنا به دلایلی با قرار دادن این دو پست مخالف بودند و بر همین اساس ( البته با تهدبد و ارعاب اینجانب ) قرار شد که این بخش ها از سیمرغ حذف بشن. اگر باز هم نظری در رابطه با سیمرغ دارید خوشحال می شم که بگید و در صورت امکان حتما به نظر های شما عزیزان عمل می کنم.

 

 


چرا 28 مرداد هنوز بر خاطره ها سنگینی می کند ؟ ( از امیر قلی ):

۵٣ سال از کودتاى ٢٨ مرداد ١٣٣٢ گذشت. آن رويداد و اهميت آن براى امروز، هنوز از سوى نيروهاى سياسى ايران به گونه‌هايى متضاد ارزيابى می‌شود. همان گونه که برخى از روشنفکران مسلمان خواهان آنند که رويدادهاى خونين دهه ١٣۶٠ به فراموشى سپرده شود يا چک سفيد «بخشش» قبل از هر بحثى عمومى درباره آن رويدادها به امضاى همگان برسد. . .


هرچی که می خواهی اسمشو بذار ( از قاصدک ):                              

این بار می خوام چند تا نقل قول داشته باشم و بعد...


بازگشت به دهه 70 ؟ ( از امیر قلی ):

در جمهورى اسلامى هر موقع که مسئله تهاجم فرهنگى طرح می‌گردد، پاى روشنفکران سکولار به‌ميان کشيده ميشود. دستگاه‌هاى امنيتى کشور و سپاه پاسداران به روشنفکران سکولار به چشم حاملين تهاجم فرهنگى در داخل کشور نگاه می‌کنند و بر اين تصور هستند که کشورهاى غربى و به‌ويژه دولت بوش در برنامه‌هايشان بر روى فعاليت روشنفکران سکولار حساب می‌کنند
 . . .


سمینار دین و مدرنیته ( از امیر قلی):

حتما خیر دارید که پنجشنبه هفته پیش تو حسینه ارشاد سمینار دین و مدرنیته برگزار شد. توی این نوشته قصد ندارم یه گزارش رسمی از روند برگذاری مراسم بدم . اینها دست نوشته های اون روز توی ارشاد است. همین و بس ........


باز هم انتخابات:

در ماه های آینده با دو انتخابات مواجهیم که هریک به نوبه ی خود دارای اهمیت ویژه ای می باشند و بر همین اساس اصلاح طلبان می بایست توجه خواصی به این مقوله داشته باشند تا بتوانند با کنار گذاشتن اختلافات گذشته با تمام قوا در این انتخابات شرکت کنند. . .

 

 

 


انصار و توهین به مصدق:

در شماره هفته گذشته یالثارات (۲۵/۵/۸۵) به دلیل سالگرد کودتای ۲۸ مرداد برادران انصار مجالی یافتن که مرحوم دکتر مصدق را مورد تاخت و تاز قرار دهند و با مصدق السلطنه خواندن این پیر آزادی ایران به خود اجازه دهند که این مرد وطن پرست را نوکر آمریکا بدانند و به این مرد بزرگ شدیدا" توهین کنند.

 

 


مقالات:

 

 

 

 

 


انا لله و انا الیه راجعون:

و در همین جا درگذشت محمد را به همه ی شما دوستا عزیز تسلیت عرض می کنم.

خدایش بیامرزد

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط حسام در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385 و ساعت 16:26 |
                                       hezbollah

                                      

                         

اشک شوق از پیروزی در مقاومت

 

 

+ نوشته شده توسط حسام در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385 و ساعت 15:4 |
در ماه های آینده با دو انتخابات مواجهیم که هریک به نوبه ی خود دارای اهمیت ویژه ای می باشند و بر همین اساس اصلاح طلبان می بایست توجه خواصی به این مقوله داشته باشند تا بتوانند با کنار گذاشتن اختلافات گذشته با تمام قوا در این انتخابات شرکت کنند.

انتخابات شورا ی شهر ها که در لایحه ی جدید دولت ( در صورت تصویب ) نظارت بر آن نیز بر عهده ی شورای محترم نگهبان قرار خواهد گرفت شاید آخرین انتخاباتی باشد که بدون نظارت این شورا در کشورمان برگزار می شود و از طرفی دیگر این انتخابات بازگو کننده ی محبوبیت آقای احمدی نژاد و دولت وی و تاثیر تلاشهای ایشان در یک سال گذشته می باشد.

بر همین اساس مطمئنا آقای رئیس جمهور با تمام توان در حال مذاکره و لابی با احزاب اصول گرا می باشد تا با ارائه لیست قدرت مند و مورد حمایت احزاب اصول گرا در این انتخابات شرکت کند.

از قراین موجود اهمیت این امر تا حدی می باشد که تبادل نظر و اقدامات سیاسی در مورد آن مسئله اصلی این احزاب می باشد زیرا در صورت پیروزی در این انتخابات امکان فروکش کردن و فراموش شدن اعتراضات در مورد انتخاب شدن خود آقای رئیس جمهور نیز وجود دارد.

از طرفی دیگر در صورت پیروزی اصلاح طلبان در این انتخابات:

۱- موجب دلگرمی خود این طیف از جامعه شده و سبب می شود قدری از اختلافات آنها کاسته شود و آنها را برای انتخابات آینده آماده نماید و به افرادی که معتقد به مرگ اصلاحات هستند حیات خود را ثابت میکند.

۲- از زمان روی کار آمدن آقای احمدی نژاد اصلاح طلبان به صورت فله ای از اکثر پست های کلیدی اجرایی کنار گذاشته شده اند و می توان گفت با این عمل دولت سعی دارد با منزوی کردن اصلاح طلبان مجال برای اقدامات بعدی خود ( یک دست کردن حکومت) ایجاد کند. و در صورت پیروزی اصلاح طلبان این فرست از دولت گرفته خواهد شد.

انتخابات دیگری که در پیش روی ماست انتخابات خبرگان رهبری است.

با نزدیک تر شدن به این انتخابات بحث های زیادی در مقوله ی ولایت فقیه ، رهبریت و شورای رهبری جان گرفته اند.

از طرفی گروهی شورای رهبری و جایگزین کردن آن به جای رهبریت را امری مفید قلمداد کرده مجلس خبرگان را فرستی برای رسیدن به این هدف برمی شمارند و در طرف مقابل دم از متافیزیک بودن رهبریت می زنند و انتخاب ایشان را توسط امام زمان (عج) و از جانب خدا می دانند.

در رابطه با ولایت فقیه بحث های زیادی شده و قصد وارد شدن به آن را ندارام ولی مطلبی که توجه مرا به خود جلب کرده آن است که اساسا چه دلیلی برای متافیزیک دانستن رهبریت وجود دارد و چه اثری از خود به جا می گذارد؟

به نظر من در صورت اعتقاد داشتن به این امر اگر رهبر مرتکب اشتباهی شود ناخود آگاه انجام آن کار دلیل قانع کننده ای پیدا می کند و این تفکر ایجاد می شود که شاید انجام این کار دلیل دیگری داشته ( بخوانید الهی ) که ما از درک آن عاجزیم و در نتیجه اعتراض به اعمال رهبر اخلاقا باطل می شود.

و همچنین وقتی رهبریت الهی شد انتخاب کردن رهبر و تصمیم گیری در رابطه با آن از عهده ی مردم خارج می شود و اشخاصی که ایشان انتخاب می کنند نیز افراد برگزیده ی خداوند لقب می گیرند و فرمان بری بی چون و چرا از ایشان نیز واجب می شود ( و اینچنین است که استدلال می کنند: خداوند ، پیامبر (ص) را و پیامبر (ص) ، امامان (ع) را و امام زمان (عج) ، ولی فقیه را و ولی فقیه ، رئیس جمهور را انتخاب کرده است و با این استدلال طیف گسترده ای از جامعه بدون آنکه دلیل دیگری برای انتخاب آقای احمدی نژاد داشته باشند به ایشان رای دادند) و با این حرکت قدرت تفکر از مردم گرفته می شود و همه تابع اوامر ایشان می شود و حکومتی مادام العمر و بدون هیچ گونه اعتراضی برای رهبر ایجاد می شود.

ولی اگر قدری با نگاهی واقع بینانه تر به این موضوع نگاه کنیم اوضاع فرق می کند. آنگاه می بینیم که دلیلی وجود ندارد که خواست اکثریت مردم همیشه در تعارض با خواست خدا باشد ، می بینیم که رهبریت مسئولیتی است که با خواست مردم (همین مردم عالم خاکی) می بایست بر عهده ی شخص یا اشخاصی قرار بگیرد و برای جلوگیری کردن از انحراف این افراد همواره باید آنها را مورد سخت ترین انتقادات ( البته سازنده ) قرار داد و تمامی کار های آنها زیر نظر گرفت و برای کوچکترین اشتباه آنها را باز خواست کرد و در آخر متوجه می شویم که در صورت عدم نشان دادن عکسل العمل به اشتباهات آنهاما نیز در انجام آن کار ها شریک خواهیم بود. در این صورت رای دادن به اشخاص از حالت انقلابی و بدون تفکر به صورت عقلانی تری تبدیل می شود و اشخاص خود را در مورد افرادی که انتخاب می کنند مسئول می بینند.

یاد آوری می کنم که خداوند هم انتخاب را بر عهده ی خود انسانه قرار داده و می فرماید سرنوشت هیچ قومی را تغییر نخواهد داد مگر به اراده ی خود ایشان.

و در آخر امید وارم اصلاح طلبان با ارائه لیستی مشترک با انسجام کامل در این انتخابات شرکت کنند.

باز  صحبت انتخابات شد و یاد و خاطرات نسیم و بو بچه های نسیم زنده شد. امید وارم که همگی اهمیت این انتخابات را درک کنیم و دوباره برای پیروزی در آن هرچه در توان داریم انجام دهیم.

به امید ایرانی آباد و آزاد.

+ نوشته شده توسط حسام در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385 و ساعت 14:43 |
این هفته هم نگاهی خواهیم داشت به مقالات یالثارات. البته قبل از هرچیز باید دلیل نوشتن این بخش رو باید خدمتتون بگم.

گروهی از دوستان این بخش رو غیر لازم دونستن و گروهی دیگه از آن به عنوان بخش طنز یاد کردن و . . . ولی قصد من از این بخش ( که برام  تنظیمش هم خیلی خیلی سخته) نه توهین به افکار عزیزان انصار هست نه سرگرمی و . . . من می خواستم با گذاشتن این پست افکار و نظرات یک قشر جامعه را به عنوان دورترین طرز تفکر نسبت به اصلاح طلبان بیان کنم و یادآور بشم که در نظر نگرفتن و یا دست کم گرفتن همین گروه ها موجب شکست اصلاح طلبان شده است. البته باز هم با وجود این بخش مخالف هستید به من اطلاع بدید تا مثل بخش فال حافظ در موردش نظر سنجی کنیم و در صورت تصویب بقیه خوانندگان حذفش کنم.

مقالات این دو هفته ی یالثارات:

نقش مصدق السلطنه در کودتای آمریکایی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ ( ۲۵/۵/۸۵ ص ۷):

در این مقاله که نام نویسنده ی آن هم درج نشده سوالی مطرح شده که: چرا مصدق السلطنه با وجودی که سیاست خارجی خود را مبتنی بر استفاده از نیروی سوم قرار داده بود و بار ها در مقابل این نیروی سوم یعنی آریکا اظهار چاکری و نوکری کرده بود ، اما همین آمریکا علیه دولت او کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ را راه اندازی کرد؟ و به سوال با استناد به اسناد حزب توده چنین جواب می دهد که خود دکتر مصدق در این کودتا نقش داشته و . . . که میتوانید بخش هایی از آن را در قسمت انصار و توهین به مصدق بخوانید

نقد زن بدلی ( ۲۵/۵/۸۵ ص ۸ ):

در این نقد که طبق معمول این هفته نامه بیشتر به ظاهر بازیگران ، اختلاط زن ومرد نامحرم ، آرایش زنان ، موسیقی غنا و حرام و . . . توجه شده است می خوانیم:

یکی از مواردی که در این فیلم دیده می شود نگاه تحقیر آمیز به بازیگر زن به عنوان ابزاری برای جلب مخاطب استو. استفاده از بازیگران خوش سیما ، آرایش شدید آنها ، عدم حجاب کافی و البته کادر های بسته از صورت آنها مخصوصا از بازیگر نقش اول ( شادی ) موضوعی است که در سر تا سر فیلم مخاطب را آزار می دهد. . .

و در ادامه آمده است: اما موردی که در این فیلم به شدت بر آن پافشاری می شود اخطلاط نامشروع و آزادی بی قید و بند زنان و مردان نامحرم و ایجاد رابطه با هم است . . .

دسته گل جدید سیما ( ۲۵/۵/۸۵ ص ۸ ):

در این قسمت به نمایش یاد بود پوپک گلدره در شب پیروزی حزب الله لبنان اعتراض شده و در ادامه به مرگ پوپک اشاره می کند و انحراف به چپ خودروی او را حالت غیر عادی می داند و از پرداخت حدود ۸۰ ملیون تومان برای نجات جان پوپک توسط صدا و سیما می نالد.

اخبار ویزه ( ۲۵/۵/۸۵ ص ۲):

مدعیا خط امام (ره) و تشبیه نظام جمهوری اسلامی به حکومت قاجار و پهلوی که در رابطه با اعتراض روزنامه ی اعتماد ملی به جمع آوری ماهواره ها می باشد. و در ادامه آمده است: گفتنی است در نمایشگاه مطبوعات امسال تاثیرات ماهواره ای به مضوح در مسولان غرفه این روزنامه قابل مشاهده بود!

فیلم اعترافات جهانبگلو پخش می شود که دیگه لازم نیست زیاد راجبش توضیح بدم خودتون هم با این گونه فیلم ها آشنا هستید و هم با روزنامه ی کیهان که این خبر از آن گرفته شده

ارزیابی پاسخ های دفتر هاشمی رفسنجانی به طلاب معترض در گفتگو با حجت الاسلا م روانبخش (۱۸/۵/۸۵ ص ۴ ):

در این مصاحبه آقای روانبخش ( دبیر سویس سیاسی هفته نامه ی پرتوی سخن  و از اساتید حوزه ی عامیه ی قم) جواب آقای هاشمی را با شخسیت روحانی ایشن در تعارض دانسته و در ادامه به اعتقاد آقای هاشمی مبنی بر زمینی بودن رهبریت جامعه اعتراض کرده و ولایت فقیه را امری متافیزیک دانسته است. همچنین به دستگیری و مجازات طلاب معترض ( که به آقای هاشمی توهین کرده بودند ) اعتراض کرده و این عمل را خلاف سبک و سیاق حوزه دانسته اند ( یبار هم بگذارید خود این برادران هم طعم این گونه برخوردهاشان را بچشند)

و در قسمت دوم این مصاحبه که در تاریخ ۲۵/۵/۸۵ در صفحه ۴ به چاپ رسیده است ایشان موضع را آقای هاشمی نسبت به دولت نهم مملو از سیاه نمایی دانسته اند و انتخاب آقای احمدی نژاد را پیروزی در یک انتخابات نفس گیر دانسته اند. 

از حرف تا عمل ( ۱۸/۵/۸۵ ص ۱۰ ):

در این قسمت به نقد گشت های ارشادی در سطح تهران پرداخته و به برخورد این نیرو با بدحجابان اعتراض کرده و خواستار برخوردی شدید تر شده است و در آخر می افضاید: در این میا هر وقت از مسولان نیروی انتظامی در باره موفقیت و یا عدم موفقیت این طرح سوال شده فقط به ارائه ؟آمار و ارقام اکتفا کرده اند و در مقابل این پرسش که وضعیت ظاهری اجتماع نسبت به قبل بدتر شده و زنان بی حجاب بی عفت تر از گذشته در جامعه حضور پیدا می کنند ، از اینکه کار فرهنگی در در دراز مدت جواب می دهد سخن گفته اند! سخن ما با این عزیزان این است که آیا در روز محاسبه نیز با ارائه چنین آماری و یا با بیان چنین توجیهاتی می توان در مقابل خدا و شهدا و امام شهدا جوابگو بود؟

خنجر از پشت ( ۱۸/۵/۸۵ ص ۷ ):
در این مقاله به دعوت یوشکا فیشر اعتراض کرده و این عمل آقای روحانی را خنجر از پشت زدن به نظام جمهوری اسلامی دانسته و در ادامه یوشکا فیشر را عنصری صهیونیست معرفی می کند و . . .

اشاعه منکرات در لوای نام جواد الائمه(ع) ( ۱۸/۵/۸۵ ص ۸ ):

در این بخش به جشن هایی که به مناسبت اعیاد در صدا و سیما گذاشته می شود اعتراض شده و آنها را اشاعه منکرات می داند. در این مقاله آمده که روی سخنش بیشتر با برنامه ی نوبت همدلی که به مناسبت میلاد حضرت جواد الائمه (ع) در شبکه دوم پخش شد می باشد در باره ی این جشن می گوید: در این جشن شوخی های وقیحانه ی مجری مرد با مجری زن ، حضور زنان غرق در آرایش با لباس های محلی ، اجرای برنامه ی تقلید صدا و لوده بازی که هیچ تناسبی با میلاد جواد آل محمد (ص) نداشت ، حضور یک زن آرایش کرده با مانتوی تنگ و روسری مدل دم خروسی! بر روی سن ، حضور زنان بد حجاب در میا تماشاگران با آستین هایی که تا بازوی ایشان را به صورت لخت و عریان در معرض دید بینندگان قرار می داد ، اجرای موسیقی های غنایی با دعوت از خوانندگان بسیار جلف به سبک های غربی ، حضور محمود جهان خواننده ی مبتذل خوان بندری که به سبک کاباره های بنرعباس در عصر پهلوی می خواند! رقص گروه رقاصان بندری همراه وی ، رقص حاضران در مجلس از زن و مرد ! و . . . همه و همه از جمله منکرات شنیعی است که از این جشن مبتذل به سمع و نظر بینندگان بخت برگشته رسید . . .

نتیجه اخلاقی از این مقاله:

۱- آقای سید حسین علوی حیض تشیف دارن چون آمار تک تک خانوم های این جشن و در آورده اند.

۲- برنامه های صدا و سیما قابل رقابت با نمونه ی خارجی خود است

۳- حالا که ماهواره ها جمع شده اگر باز هم از این برنامه ها در تلویزیون گذاشتن مارو هم خبر کنید

+ نوشته شده توسط حسام در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385 و ساعت 12:22 |
جوان 19 ساله ای که پدر خودرا حلق آویز کرد ( از ایسنا ):

جوان ۱۹ ساله که پدرش را با حلق آویز از درخت حیاط منزلش به قتل رسانده بود اعتراف کرد: وقتی می خواستم او را داربزنم به زمین افتاده بود و پاهایم را می بوسید. . .


سخنان تقی رحمانی در مورد مرگ اکبر محمدی ( از ادوار نیوز ):

چه درد آور است حديث نسلي كه رنج هاي كهنه را با رنج هاي جديد فراموش مي كند چنين التيامي ، سوزناك و تلخ تر از درد و فاجعه است.


بیانیه ی نهضت آزادی در رابطه با مرگ اکبر محمدی ( از ادوار نیوز ):

  نهضت آزادي ايران به مناسبت فاجعه درگذشت اكبر محمدي در زندان اوين بيانيه أي به اين شرح صادر كرده است :‌

هنوز زمان زيادي از قتل خانم زهرا كاظمي در جريان بازجويي ها در زندان اوين نمي گذرد كه در همان زندان فاجعه‌اي ديگر رخ داده است. . .


نامه همسر احمد باطبي به شوراي حقوق بشر سازمان ملل ( از ادوار نیوز):

سميه بينات ، همسر احمدي باطبي در نامه اي به شوراي جديدالتاسيس حقوق بشر سازمان ملل از وضعيت همسرش ابراز نگراني كرد .


دار مجازات در منطقه دارزین ( از روزنامه همشهری):

ساعت ۲۱ ۱۵‎/ دقیقه روز شنبه ۲۳ اردیبهشت در كیلومتر ۳۵ محور بم - كرمان جنایاتی تلخ رقم خورد. ۱۲ مسافر قربانی یك گروهك تروریست شدند. در این حادثه اشرار مسلح كه تعداد آنان ۸ نفر بود با بر تن كردن لباس مأموران انتظامی سدراه حركت ۴ خودرو عبوری آن منطقه شدند و بعد از پیاده كردن سرنشینان خودروها همگی را به گلوله بستند. . .


عامل ربودن ۳۴۰ دختر در كشور اعدام می‌شود ( از فارس ):

عامل ربودن ۳۴۰ دختر در كشور و آزار جنسی آنها سحرگاه سه شنبه این هفته در ملاءعام در اصفهان اعدام می شود. . .


هفته نامه ی یالثارات:

این هفته هم نگاهی خواهیم داشت به مقالات یالثارات. البته قبل از هرچیز باید دلیل نوشتن این بخش رو باید خدمتتون بگم. . .

+ نوشته شده توسط حسام در دوشنبه سی ام مرداد 1385 و ساعت 16:13 |

حتما خیر دارید که پنجشنبه هفته پیش تو حسینه ارشاد سمینار دین و مدرنیته برگزار شد. توی این نوشته قصد ندارم یه گزارش رسمی از روند برگذاری مراسم بدم . اینها دست نوشته های اون روز توی ارشاد است. همین و بس ........

صبح حدود ساعت 9:45 بود که رسیدم باورم نمیشد که ارشاد انقدر شلوغ شده باشه !!!! دم در برای نشستن جاگیرم اومد . ردیف دوم صندلی ها

اما یک چیزی را نفهمیدم چرا علوی تبار داره حرف می زنه ؟ توی برنامه شرق دیروز داده بود قرار بود سخنران اول سعیدحجاریان باشه که با توجه به وضعیت جسمانی سعید قابل قبول بود . حالا که سعید نیومده خوب میدادن سخنران دوم که ژند شکیبی است حرف میزد . به دو دلیل خیلی محکم اول اینکه من نمی دونم این کیه ؟ دوم علوی تبار عشق من است !!! راستی شما آمار این ژند شکیبی رو ندارید ؟ توی ویژه نامه شرق که فقط یک لغب دکتر داره و یک شباخت به خانم دکتر کولایی این هم در مورد روسیه و شوروی حرف میزنه !!!!!!!!!

سعید حجاریان اومد نمی دونم چرا ولی هر وقت سعید را بعد از ترور می بینم بغض گلوم را میگیره و به ذات اونهایی که این بلا را سر سعید آوردن ناله و نفرین میکنم چه آمر چه عامل . سعید حجاریان که قبل از ترور وقتی راه میرفت بی اغراق میگم زمین زیر پاش می لرزید امروز باید برای راه رفتن زیر بغلش رو بگیرن یا با واکر راه میره . بعد از صحبت هایی کوتاه که سعید کرد طبق معمول مقالش رو یکی دیگه میخونه

بازم احساس نوستالژیکم گل کرد . سعید که قیل از ترور هر شنونده ای رو با کلامش سحر میکرد امروز ............. ای تو ذات آمر و عاملش باهم ..............

صالح ، محمد ، پدرام ، حمید ، زهرا ، بنفشه و کلی دوست و آشنای دیگه از پارسال بعد از مراسم سلام خاتمی شاید همه بچه ها رو یک جا ندیده بودم . خوبی مراسم های این فرمی این است که حداقل اگه هیچی از سخنرانی ها هم نفهمی کلی دوست آشنا را یک جا می بینی ..

این دکتر ژند شکیبی بود که گفتم نمیشناسمش یادتون هست ؟ خوب حق داشتم طرف از هم ولایتی های لنین است فقط نمیدونم دوستی است از جنس رفیق یا نه ؟ دلیل شباهتش هم به خانم کولایی معلوم شد .

این بابا فارسی رو چقدر قشنگ حرف میزنه اما حیف که مقالش رو داده ابوذر بخونه حیف شد نه چون ابوذر مقاله رو خوند ها چون این بابا با لهجه شیرینی که داره خودش نخواند

حاج محسن کدیور یا دکتر محسن کدیور  یا اصلا حجت السلام والمسلمین دکتر محسن کدیور  ؟ جدا کدوم یکی از این ها کدیور است و کدوم یکی کدیور نیست ؟ یا اصلا مخلوطی از هر سه که هرکدوم از شخصیت هاش رو نداشت الان کدیور نبود ؟

چرا داری چرند میگم ؟ شما خبر ندارید ؟

اگه اشتباه نکنک این اولین سخنرانی حاج محسن کدیور  بعد از انتخابات ریاست جمهوری است که به ولایت فقیه گیر نداد . اگرچه بعد از اون سخنرانی توی مراسم صدسالگی مشروطه بگذریم ............ قرار شده به قراشمیش بودن اوضاع کاری به کار نظام نداشته باشم .

ناهار را با علی ، رها ، حامد و دوست رها اگه اشتباه نکنم اسمش مریم بود رفتیم چی چی نی .و از خیر ناهار محمد علی ایطحی   گذشتیم . سرنهار کلی توی سر .کله هم زدیم از آسمون و رسمون به هم بافتیم از قرار معلوم دکتر سروش طبق معمول پیچ خورده البته از ترس مهرورزی و اون بلای قم رو سرش بیارن راستی بهاره هم اومده بود با مامانش بود .

بعد از ناهار که برگشتم همچنان سالن پر بود . بچه ها مجبور شدن برن بالا چون طبقه اول پربود و جا نداشت اما من چون کیفم در محل استقرار باقی مانده بود رفتم مثل آدم حسابی ها سرجام نشستم .

بازهم دیر رسیدم سخنران دوم هم رفته بالای منبر من  مثل صبح به وسط حرفاش رسیدم . کسی ویژنامه شرق  من رو ندیده ؟ خوب اسم این بابا چیه ؟ این جا هم که همه دور وری های من فیلسوسک هستند نمیشه باهاشون حرف زد . منم چپ ، چپ ، نگاه میکنن که اینه چیه دارم مینویسم !!! حالا خدایی خودم هم قبول دارم اراجیف ولی من نمی فهمم اینها چطوری خط خرچنگ غورباغه من را می خوانن ؟

سخنران بعدی بعد از این حاج آقای گم نام دکتر بینا مطلق است .اینگونه که از شواهد و قرائن پیداست تمام سخنرانان بعد از ظهر از هوداران سنت و قائل به عدم سازگاری بین دین و مدرنیته هستند . الان علی زد اس ام اس که دکتر سروش ساعت 3:30 مییاد الان ساعت 2:30 است من هم امیدوارم .

دکتر نمازی هم اومد . البته نه اون دکتر نمازی که وزیر اقتصاد تو دولت اول خاتمی بود نه ها اون دکتر نمازی استاد دانشگاه که هفته پیش زدنش . آخیش اومدن این بنده خدا حداقل این حسنرو داشت که حامد دست از سر کچل من برداشت از صبح گیر داده که امروز بعد از ظهر بریم خونش دیدنش . هرچی من می گقتم آخه من بیام خونه این آدم بگم به چند من ؟ حرف توسرش نمیرفت  .

این چه ربطی به اینجا داره نمیدونم اما توی مدت 43 روز برام 983 تا sms اومده می شه روزی 22.8 تازه این sms های بدون spam  است . از نتایج سخنرانی های بی سر وته است دیگه

راسیتی اسم اون سخنران گم نام هم معلوم شد علی طالقانی

نمی دونم چرا ولی اصلا از سخنرانی های بعد از ظهر خوشم نیومد صبح خیلی بهتر بود .

بعد از وقت استراحت مجری مراسم خودش را کشت تابگه که دکتر سروش نمی یاد . باز هم به همون علتی که حدس میزدم امکان تامین امنیت در صورت حضور دکتر سروش  وجود ندارد . واقعا که باید برای .............. حیف قول دادم به حاکمیت گیرندم .

اما برام یک سئوال پیش اومد اگرچه افتخار نداشتم از محضر دکتر سروش استفاده کنم اما خوب پیام و مقالش که به همایش رسید ومن مطمئن هستم تمام کسانی که اینجا هستند میدونن دکتر سروش چه شکلی است .

حالا این دوستان چه مشکلی با حضور فیزیکی دکتر سروش  دارن نمیدونم ؟

بعد از این که متن مقاله دکتر سروش توسط پسرش خوانده شد خیلی ها رفتند . یعنی خیلی ها برای شنیدن سخنرانی دکتر سروش  اومده بودند .

سخنران بعدی دکتر محمود صدری یه آمار جالب داد . روزی 3 مذهب چدید در دنیا به وجود می آید که می شود ماهی 90 مذهب از این تهداد 0.9 مذاهب از بین می روند یعنی 81 مذهب اما آن 9 مذهب باقی مانده حداقل تا سه نسل باقی است

یک طنز تلخ از دکتر : من حدس میزدم اینجا حسنیه ارشاد است خوب کامپوتر ندارن با خودم اسلاید آوردم تا اون ها را نشون بدم دیدم بعد از کلی این در اون در زدن میگن دستگاه پخش اسلاید نداریم . گفتم ایراد نداره من یادم زمان دکتر علی شریعتی اینجا تخته سیاه بود اون رابیارید بعد از مدتی گفتن که اون هم نیست !!!!!!!!

مراد فرهادپور، خسته ،تنها، خسته ، تنها . همین و بس

خانم دکتر شریعتی هم گویا هواپیماشون تو فرانسه پنچر شده بوده دکتر شجاعیزند رفتن برای گرفتن پنچری نرسیدن بیان .

نویسنده: امیر قلی

+ نوشته شده توسط حسام در دوشنبه سی ام مرداد 1385 و ساعت 3:23 |
در شماره هفته گذشته یالثارات (۲۵/۵/۸۵) به دلیل سالگرد کودتای ۲۸ مرداد برادران انصار مجالی یافتن که مرحوم دکتر مصدق را مورد تاخت و تاز قرار دهند و با مصدق السلطنه خواندن این پیر آزادی ایران به خود اجازه دهند که این مرد وطن پرست را نوکر آمریکا بدانند و به این مرد بزرگ شدیدا" توهین کنند.

در این مقاله آمده است:

مصدق السلطنه تا پیش از جنگ جهانی دوم از هیچ اقدامی در راستای حمایت از منافع بریتانیا در ایران فروگذار نکرد. اما با پایان جنگ جهانی دوم و جایگزینی آمریکا به جای انگلستان به عنوان ابرقدرت اول جهان ارباب مصدق هم عوض شد.

او که در چندین مقطع حساس از جمله در جریان فشار نفتی کافتارادزه از جانب شوروی شدیدا با ملی شدن صنعت نفت جنگیده بود ، این بار با بدست آوردن فرصت مغتنمی و در راستای خوش خدمتی به اربابان جدیدش از احساسات ضد استعماری ملت ایران کمال سوء استفاده را کرد و رهبری ملی شدن نفت را به عهده گرفت.

اما ماجرا ملی شدن نفت نبود. قرار بر این بود که مصدق بساط انگلیس را از نفت جنوب جمع کرده و آن را دو دستی تقدیم آمریکا ناید. او قسمت اول ماموریتش را در ماجرای ملی کردن نفت و خلع ید از کمپانی نفت جنوب - بریتانیا - به خوبی انجام داد. اما فاز دوم نقشه که عبارت بود از جایگزینی آمریکا به جای انگلیس در موازنه ی قدرت ایران نیز با حمایت آشکار مصدق از کودتاگران آمریکایی ( من از بازنویسی این مطالب هم شرم دار! ) و عدم استفاده از پتانسیل مجلس و ملت برای مهار کودتایی که در ۲۴ مرداد شکست خورده بود کاملا عیان گشت.

مصدق در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ با یک نمایش قدرت از جانب عناصر نشان دار ایالات متحده به نحوی قهرمانانه و متاسفانه با مظلوم نمایی بی سابقه ای از قدرت کنار رفت تا آمریکا مبدل به صحنه گردان جدید موازنه قدرت در ایران و خاورمیانه شود. پایان این ماجرا چند ماه بعد با عقد قرارداد ننگین کنسرسیون بین شاه و آمریکا رخ نمود. قراردادی که پس از خلع ید از انگلیسی ها ، نفت ایران را به غارتگران جدید آمریکایی سپرد.

البته نکته ی قابل توجه آن است که این مردان خدا برای رسیدن به اهداف خود ( لکه دار کردن شخصیت دکتر مصدق ) از هیچ اقدامی صرف نظر نکرده اند و برای رسیدن به این مهم حتی حاضر شدند حزب توده را حزبی وطن پرست و جمهوری خواه بدانند که در مقابل خیانت های دکتر مصدق مقاومت کردند و در نتیجه مورد ظلم ایشان قرار گرفتند و دکتر با آزاد گذاشتن دست اراضل و اوباش موجبات برخورد با آنها را فراهم آورده است. و این امر ( طرفداری انصار حزب الله از حزب توده ) برای من امری بسیار جالب و حیرت آور است.

من می خواستم در مورد این مقاله ی انصار و دلایل انجام چنین کاری از جانب این گروه و شرایطی که موجب شد آنها چنین اجازه ای به خود بدهند مطلبی بنویسم که آنقدر با خواندن این مقاله آشفته شدم که قادر به ادامه ی مطلب نیستم و فکر می کنم که اساسا دلیلی هم برای پاسخ گفتن به آنها وجود ندارد.

+ نوشته شده توسط حسام در یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385 و ساعت 22:41 |
                           انا لله و انا الیه راجعون

محمد جان! در زمانی که در بدترین شرایط روحی به سرمیبرم و تقریبا دلیلی برای ادامه زندگی ندارم ، رفتن ناگهانی تو زخم جدیدی بر این روح خسته ی من بود.

محمد جان ، همیشه در دل ما جا داری و به یادت خواهیم بود.

یادت گرامی ، روحت شاد.

و در همین جا درگذشت محمد را به همه ی شما دوستا عزیز تسلیت عرض می کنم.

خدایش بیامرزد

+ نوشته شده توسط حسام در یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385 و ساعت 21:11 |

در جمهورى اسلامى هر موقع که مسئله تهاجم فرهنگى طرح می‌گردد، پاى روشنفکران سکولار به‌ميان کشيده ميشود. دستگاه‌هاى امنيتى کشور و سپاه پاسداران به روشنفکران سکولار به چشم حاملين تهاجم فرهنگى در داخل کشور نگاه می‌کنند و بر اين تصور هستند که کشورهاى غربى و به‌ويژه دولت بوش در برنامه‌هايشان بر روى فعاليت روشنفکران سکولار حساب می‌کنند

بازداشت رامين جهانبگلو
و اخباری مبنی بر تهیه فیلم اعترافات او اين سوال را پيش آورده است که آيا وزارت اطلاعات برخورد با روشنفکران را همانند دهه ۷٠ در برنامه خود قرار داده است؟ آيا دوره سياه سعيد امامى با قبضه قدرت توسط راست افراطى در حال بازگشت است؟
در اوايل دهه ۷٠ سعيد امامى و همدستان وى در وزارت اطلاعات ابتدا برنامه هويت را راه انداختند و سپس براى کشتار روشنفکران سکولار برنامه‌ريزى کردند. آنها عده‌اى از روشنفکران سکولار را به‌قتل رسانند: زالزاده، تفضلى، ميرعلائى...در برنامه‌اى ديگر آن‌ها قصد داشتند اتوبوسى را که تمام سرنشينان آن نويسندگان و هنرمندان کشور بودند به ته دره بفرستند که خوشبختانه توطئه‌شان ناکام ماند. سعيد امامى و همدستان وى بعد از دوم خرداد در تداوم برنامه‌شان داريوش فروهر، پروانه اسکندرى، محمد مختارى، محمد جعفر پوينده، پيروز دوانى و مجيد شريف را به‌طرز فجيعى به‌قتل رساندند. با پيگيرى قتل‌هاى زنجيره‌اى توسط دولت خاتمى، تعدادى از عاملين و سازمان‌دهندگان قتل‌هاى زنجيره‌اى دستگير و بقيه از وزارت اطلاعات کنار گذاشته شدند. اما به‌دستور ..... ، اخراج‌شدگان از وزارت اطلاعات، سازمان اطلاعات موازى را راه انداخته و به بازداشت فعالين سياسى و فرهنگى ادامه دادند.
با روى کار آمدن راست افراطى و سپردن وزارت اطلاعات به محسن اژه‌اى همدستان سعيد امامى به وزارت اطلاعات باز گشتند. بازگشت آنها به وزارت اطلاعات، بر نگرانى دگرانديشان افزوده است.
مطالبى که در برخى رسانه‌هاى وابسته به جريان حاکم درج شده است، نشان می‌دهد که اين نگرانى‌ها بجا است و موضوع به دستگيرى رامين جهانبگلو خلاصه نمی‌شود، بلکه برنامه‌هاى گسترده‌اى در حال تدارک است.
در دهه۷٠ سرکوب و کشتار روشنفکران تحت عنوان مبارزه با تهاجم فرهنگى صورت می‌گرفت، اکنون با اتخاذ سياست تغيير رژيم توسط دولت بوش، "طرح براندازى نرم" به آن اضافه شده است. روزنامه جمهورى اسلامى بعد از دستگيرى رامين جهانبگلو به صراحت نوشت: "او(رامين جهانبگلو) از مهره‌هاى رديف اول طرح براندازى مورد نظر امريکا که آنرا براندازى نرم مى‌نامد، محسوب ميشود".
نشريه صبح صادق که ارگان نمايندگى ولى فقيه در سپاه پاسداران است، در يادداشتى با عنوان "جنازه‌هاى متحرک" همين واژه "براندازى نرم" را به‌کار گرفته و "براندازى نرم" را کليدى‌ترين هدف استراتژى امريکا قلمداد کرده است. اين نشريه روشنفکران و روزنامه نگاران را به ارتباط‌گيرى با سفارتخانه‌هاى کشورهاى اروپائى متهم نموده و نوشته است که: "دعوت از اصحاب قلم و روشنفکران به بهانه برگزارى جشن ملى، آشنائى با نخبگان، تبادل فرهنگى، آموزش زبان، بورس‌هاى مطالعاتى“ جزو شگردهائى است که در راستاى استراتژى براندازى نرم در ماه‌هاى اخير به‌کار بسته ميشود.
نشريه صبح صادق بار ديگر مسئله تهاجم فرهنگى را پيش کشيده است. اين نشريه خاطرنشان ميکند که با قرار گرفتن قدرت دست "اصول‌گرايان"، فرصت طلائى به‌وجود آمده است که از آن بايد بهره گرفت. اين نشريه اوضاع فرهنگى کشور را نگران‌کننده و ياس‌آور خوانده و خواستار تبديل شوراى عالى انقلاب فرهنگى به يک قرارگاه مرکزى گشته است.
به نوشته صبح صادق: "شوراى عالى انقلاب فرهنگى بايد به صورت يك قرارگاه مركزى و با كار شبانه‌روزى براى اصلاح وضعيت سياستگذارى نمايد. مجلس هفتم و كميسيون فرهنگى آن بايد با وضع قوانين لازم، اصلاح برخى قوانين و عمل به وظيفه نظارت و كنترلى خود در راستاى تقويت و تعالى فرهنگ دينى و جلوگيرى از رشد فرهنگ ابتذال قدم بردارد. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى بايد با يك رويكرد تحولى، طرحى نو در اندازد و در واقعيت نيز وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى گردد رسانه ملى يعنى صدا و سيما در دورانى كه اصولگرايان در مجلس و دولت هستند بايد گام‌هاى بلندى را در راستاى ترويج فضيلت‌ها و مقابله با فرهنگ ابتذال و بى بندوبارى بردارد."
نشريه صبح صادق ميگويد براى موفقيت در عرصه مبارزه با تهاجم فرهنگى، بايد تشکيل جبهه فرهنگى داد و جبهه نياز به سازماندهى و هماهنگى دارد و بايد بر اساس يک راهبرد و سياست مشخص همه نهادهاى دولتى تحت "فرماندهى يک دستگاه و مرکزيت" قرار گيرند.
در جمهورى اسلامى هر موقع که مسئله تهاجم فرهنگى طرح می‌گردد، پاى روشنفکران سکولار به‌ميان کشيده ميشود. دستگاه‌هاى امنيتى کشور و سپاه پاسداران به روشنفکران سکولار به چشم حاملين تهاجم فرهنگى در داخل کشور نگاه می‌کنند و بر اين تصور هستند که کشورهاى غربى و به‌ويژه دولت بوش در برنامه‌هايشان بر روى فعاليت روشنفکران سکولار حساب می‌کنند و از طريق آن‌ها در اشکال ظريف برنامه‌هايشان را پيش ميبرند. سياست تغيير رژيم دولت بوش در ماههاى اخير مزيد بر علت شده و وزارت اطلاعات با حساسيت رفت وآمدها، گفتگوها و تماس‌هاى روشنفکران سکولار را تحت نظر گرفته است.
به‌نظر ميرسد که بار ديگر برخورد با روشنفکران در ارتباط با سياست تغيير رژيم دولت بوش و تهاجم فرهنگى در دستور ارگان‌هاى امنيتى قرار گرفته است که يادآور دور سياه سعيد امامى است. اما اين بار وزارت اطلاعات با تجربه‌اندوزى از آن دوره در صدد است که برنامه‌هايش را با هزينه‌هاى کمترى پيش ببرد
.

نویسنده: امیرقلی

+ نوشته شده توسط حسام در یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385 و ساعت 4:27 |
 ۵٣ سال از کودتاى ٢٨ مرداد ١٣٣٢ گذشت. آن رويداد و اهميت آن براى امروز، هنوز از سوى نيروهاى سياسى ايران به گونه‌هايى متضاد ارزيابى می‌شود. همان گونه که برخى از روشنفکران مسلمان خواهان آنند که رويدادهاى خونين دهه ١٣۶٠ به فراموشى سپرده شود يا چک سفيد «بخشش» قبل از هر بحثى عمومى درباره آن رويدادها به امضاى همگان برسد، برخى از هواداران پادشاهى نيز از ما می‌خواهند ديگر ٢٨ مرداد را رويدادى بدانيم که به «تاريخ» پيوسته است، و تاريخ نيز از نظر آنان ربطى به سياست روز ندارد

اين روزها کسانى که رويدادهاى سياسى و فرهنگى اروپا را دنبال می‌کنند، در جريان انتقادهاى گسترده‌اى که متوجه گونتر گراس برنده جايزه ادبى نوبل شده است، قرار دارند. گونتر گراس بدون ترديد، بزرگترين نويسنده معاصر آلمان است. از وى آثارى جاودانى مانند «طبل حلبی» و «گربه و موش» انتشار يافته است. گراس بسيار پرکار است و همه کتاب‌هاى او با تيراژ ميليونى به فروش می‌رسند. نثر او شاهکار است. وى نه تنها نويسنده، که طراحى زبردست است که برخى از آثار خود را با نقاشی‌هاى سياه‌قلم مصور کرده است. گراس به عنوان نماد نويسنده متعهد شناخته شده است، نويسنده‌اى که در قبال مهم‌ترين مسائل آلمان همواره از موضعى انساندوستانه و صلح‌جويانه، از موضع يک دمکرات پيگير و يک هوادار عدالت اجتماعى صداى خود را به گوش افکار عمومى آلمان رسانده است. گراس که ده‌ها سال عضو حزب سوسيال‌دمکرات آلمان بود، در اعتراض به رأى اين حزب به شرکت در جنگ يوگسلاوى از عضويت حزب استعفاء داد و تنها پس از مخالفت قاطع دولت سوسيال‌دمکراتها و سبزها با اشغال عراق توسط آمريکا، با سوسيال‌دمکراسى آلمان دوباره آشتى کرد. ده‌ها سال فعاليت ادبى و سياسى گراس، از او يک اسطوره زنده ساخت، يک مرجع اخلاقى و يک مظهر دگرديسى آلمان خودکامگان و محافظه‌کاران به آلمانى دمکراتيک و مدافع حرمت و حقوق انسانها. کشور گراس بی‌شک بسيار مديون او است.
اما اين همه از ابعاد انتقاداتى که در روزهاى اخير از گراس می‌شود، نکاسته است. گراس در آخرين کتاب خود به نام «هنگام پوست کندن پياز» که چند روز پيش منتشر شد، براى نخستين بار فاش کرد که در سال ١۹۴۵، اندکى پيش از پايان جنگ جهانى دوم، به مدت چند هفته در صف نيروهاى مسلح «اس-اس» در عمليات جنگى شرکت کرده است. تا کنون همه گمان می‌کردند گراس در آن هنگام، دوره خدمت سربازى اجبارى در ارتش آلمان (ورماخت) را گذرانده است. در حالى که همه مردان و جوانان و نوجوانان آلمانى (از جمله پاپ فعلى) در سال‌هاى جنگ و به ويژه سال‌هاى پايانى آن، به اجبار می‌بايست به سربازى می‌رفتند، تنها حدود يک‌دهم آنها که اغلب آنها را داوطلبان هوادار هيتلر تشکيل می‌دادند، وارد نيروهاى اس-اس می‌شدند، نيروى مسلحى که در دهه ١۹٢٠ به عنوان گارد ويژه محافظ آدولف هيتلر رهبر حزب نازى تشکيل شد و در سال‌هاى جنگ تا حد متعصب‌ترين و جنايتکارترين نيروى ضربت ارتقاء يافت. اردوگاه‌هاى مرگ را اس-اس بود که اداره می‌کرد. اس-اس بود که به محض اشغال هر منطقه‌اى توسط آلمان، دست به تصفيه‌هاى خونين در آن منطقه می‌زد. دادگاه نورنبرگ پس از جنگ، اس-اس را يک نيروى جنايتکار اعلام کرد.
اکنون افکار عمومى آلمان دچار شوکى بزرگ شده است: گونتر گراس، بزرگترين نويسنده معاصر اين کشور، مظهر اخلاق در سياست، بيش از ۶٠ سال يک نقطه ضعف بيوگرافى خود را پنهان کرده بود. اصلاً مهم نيست که آن نقطه تاريک به خودى خود چه اهميتى داشته است. گراس در ١۹۴۵ هفده سال بيشتر نداشت و ده‌ها سال خدمات او به فرهنگ و دمکراسى آلمان پس از آن، می‌توانست عضويت چند هفته‌اى او در اس-اس را که طى آن به گفته خودش حتى يک گلوله هم شليک نکرده است، به کلى به فراموشى بسپارد، اگر اين دوره ۶٠ ساله سکوت در ميان نبود. اما اکنون، بزرگ‌ترين اسطوره زنده آلمان از سکوى افتخار به زمين افتاده است، به آن دليل که يک مقطع تاريک از زندگى خود را پنهان کرده بود. حتى اين که خود او آن مقطع را فاش کرد نيز سايه‌سنگينى را که بر او افتاده است کنار نمی‌زند.
امروز ۵٣ سال از کودتاى ٢٨ مرداد ١٣٣٢ گذشت. آن رويداد و اهميت آن براى امروز، هنوز از سوى نيروهاى سياسى ايران به گونه‌هايى متضاد ارزيابى می‌شود. همان گونه که برخى از روشنفکران مسلمان خواهان آنند که رويدادهاى خونين دهه ١٣۶٠ به فراموشى سپرده شود يا چک سفيد «بخشش» قبل از هر بحثى عمومى درباره آن رويدادها به امضاى همگان برسد، برخى از هواداران پادشاهى نيز از ما می‌خواهند ديگر ٢٨ مرداد را رويدادى بدانيم که به «تاريخ» پيوسته است، و تاريخ نيز از نظر آنان ربطى به سياست روز ندارد.
اما اين خواست‌هاى مصرانه براى به کنار نهادن و فراموش کردن اختلافات تاريخى به جايى نرسيده است. پس از نيم قرن، ٢٨ مرداد هنوز بر خاطره‌ها سنگينى می‌کند. چرا؟ من در اين باره بسيار فکر کرده‌ام. بحث‌ها درباره گونتر گراس اندکى مسير افکارم در اين‌باره را عوض کرد. مسئله از نظر من تنها اين نيست که نيم قرن پيش، اين يا آن نيروى سياسى چه کارنامه‌اى داشت (که البته اين نيز مهم است، اگر يک نيروى سياسى امروزى خود را وارث يک نيروى سياسى آن روز اعلام کند). سخن بر سر عطش جامعه به حقيقت نيز هست. تنها مسن‌ترها نيستند که حافظه تاريخى دارند. ايرانيان جوان بسيارى نيز هستند که از خود می‌پرسند چه آمد بر سر کشورى که همين دو هفته پيش، صدمين سالگرد مشروطيت آن را گرامى داشتيم و هنگامى که پادشاهى در آن پايان يافت، ٢۵ سال بود که در آن، قانون اساسى ١٢٨۵ به فراموشى سپرده شده بود؟ چه شد که صد سال است «درجا می‌زنيم»؟ مسئوليت اين عقب‌ماندگى تاريخى بر عهده کيست؟ تنها بر عهده بيگانگان؟ تنها بر گردن ارتجاع مذهبى؟ آيا می‌توانيم بر اين عقب‌ماندگى غلبه کنيم بدون آنکه ريشه‌هاى آن را بشناسيم؟
من نيز ترديدى ندارم که اختلاف درباره وقايع تاريخى باقى خواهد ماند، همان گونه که در ساير کشورها نيز باقى مانده است. امروز در آلمان ارزيابى واحدى از ماهيت «ورماخت» وجود ندارد. بسيارى از چپ‌ها، ارتش آلمان هيتلرى را نيرويى جنايتکار می‌دانند که مانند اس-اس، اگر چه نه در ابعاد اس-اس، به گونه‌اى سيستماتيک در نسل‌کشى و جنايات جنگى شرکت داشته است. اما راستگرايان و محافظه‌کاران در برابر طبقه‌بندى ورماخت به عنوان يک نهاد جنايتکار مقاومت می‌کنند. در ايران نيز شايد هرگز به ارزيابى واحدى از رويدادهاى تاريخى مانند انقلاب بهمن ١٣۵۷ نرسيم. اما اگر بخواهيم ايرانى بسازيم که اصولى مشترک، «قواعد بازی» و مبناى همزيستى و تا حدودى همکارى نيروهاى سياسى مختلف آن را تشکيل خواهد داد، اگر تنوع و کثرت گرايش‌هاى سياسى و اجتماعى در کشورمان را بپذيريم و بخواهيم حيات سياسى کشور را با چنين تنوعى بر اساس اصول دمکراسى و حقوق بشر سازمان دهيم، چاره‌اى نداريم جز اينکه در کتاب‌هاى درسى فرزندان خود اين اصول را توضيح دهيم و بگوييم کشور ما چه راهى براى رسيدن به اين اصول پشت سر گذاشته است. ناگزيريم پيشرفت‌ها و پسرفت‌ها را بشکافيم و بلايى را که بر سر مشروطه آمد بررسى کنيم. براى آنکه نسل‌هاى آتى به آينده دمکراسى در کشورشان اطمينان يابند و در دفاع از آن ثابت‌قدم باشند، بايد به فرزندان خود بگوييم که تضمين‌ها براى عدم تکرار تجربه‌هاى تلخ گذشته کدام است. اين تضمين‌ها نمی‌تواند جز اين باشد که مسئوليت ترک مسير پيشرفت و دمکراتيزاسيون در ايران روشن شود و اين نيز روشن شود که چه تمهيداتى براى جلوگيرى از تکرار آن تجربه‌ها انديشيده‌ايم.
امروز در ايران، برخى نيروهاى سياسى خود را وارث نيرويى اعلام می‌کنند که از ٢٨ مرداد ١٣٣٢ تا ٢٢ بهمن ١٣۵۷، مسئوليت حکومت بر کشور را بر عهده داشت. اين نيرو، از کشورى که بين ١٣٢٠ تا ١٣٣٢ در آن قانون اساسى مشروطه کمابيش رعايت می‌شد، کشورى ساخت که در آن قانون اساسى جاى خود را به «اوامر ملوکانه» داده بود. مسئوليت تاريخى آن پسرفت بزرگ در وهله نخست متوجه نيروى حاکم بر جامعه آن روز است. آرى، آن نيرو به جز به ورق‌پاره تبديل کردن قانون اساسى ١٢٨۵ و سرکوب فجيع آزاديخواهان، کارهاى ديگرى نيز کرد که امروز وارثان پادشاهى در فهرست افتخارات خود بر می‌شمارند. اما اين اقدامات، هيچ کس را از پاسخگويى به جامعه تشنه حقيقت نمی‌رهاند. يک دروغ تاريخى، يک کتمان کوچک حقيقت، کافى است تا اسطوره‌اى مانند گراس را يک روزه از سکوى افتخار به زير کشد. به خود و به جامعه تشنه حقيقت، دروغ نگوييم

نویسنده: امیر قلی

+ نوشته شده توسط حسام در یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385 و ساعت 4:26 |
این بار می خوام چند تا نقل قول داشته باشم و بعد...

۱.دکتر اقلیما(رئیس انجمن مددکاری): آسیب های اجتماعی ریشه در بیکاری، متناسب نبودن درآمد مردم با هزینه ها و تورم، نبود امنیت شغلی و بی توجهی مسئولان به برنامه ریزی همه جانبه برای کنترل آسیب های اجتماعی دارد و متاسفانه برنامه ریزان کشور به جای نگاه ریشه ای به این مساله دائما به پاک کردن صورت مساله می پردازند.

۲.محمد نقی جغتایی(رئیس دانشگاه علوم بهزیستی و توان بخشی): برای کنترل آسیب های اجتماعی در کشور نیازمند یک شبکه ی مستقل سراسری هستیم که با هماهنگی بین بخشی در همه سطوح جامعه اعم از: محله، مدرسه، میدان های کاری و خانواده به پیشگیری و کنترل آسیب های اجتماعی این است که بلد نیستیم کار بین بخشی و گروهی بکنیم و فقط می خواهیم همه ی کارها به نام خودمان تمام شود.

۳. نفیسه فیاض بخش(نماینده ی تهران در مجلس شورای اسلامی): در زمان حاظر دستگاههای مختلفی برای کنترل انواع آسیبهای اجتماعی در کشور فعال هستند مانند: بهزیستی، ستاد مبارزه با مواد مخدر، شهرداری ها، آموزش و پرورش و حتی دانشگاهها اما به علت ناهماهنگی و نبود انسجام میان آنها شاهد موازی کاری هستیم....

۴.مسعود ده نمکی(سازنده فیلم فقر و فحشا): ساختار فعلی فرهنگی و اجرایی کشور در سطح آسیبهای اجتماعی کارآمد نیست و فقط برای برای مقابله با آسیبها و ناهنجاری ها پس از وقوع آن کاربرد دارد و هیچ سیستمی برای کنترل و پیشگیری از وقوع آسیبهای اجتماعی در کشور نشده است/همیشه در برار آسیبهای اجتماعی و مسائل فرهنگی و تربیتی واکنشی و منفعلاته عمل کرده ایم...

اگه نیاز باشه باز هم میشه از آدمای دیگه ای که چندان گمنام هم نیستن نقل قول کرد، آدمایی که نصف بیشتر زندگیشون به همین کار می گذره! وقت کردید؟! همه دیگران رو مقصر می دونن و می گن! این کار انجام نشد! خب یکی نیست بگه چرا این کار رو خودمون انجام ندیم؟!

همه ی ما هزاران هزار بار این رو شنیدیم که برای تغییر دنیا اول باید خودمون رو تغییر بدیم و زیباترین نکته توی این نقل قولها اینه که همه از دور دستی بر آتش دارند! انگار نه انگار که اونا هم دارن تو همین شهر زندگی می کنن، یه جوری حرف می زنن که آدم فکر می کنه از یه سیاره ی دیگه اومدن.

آقایون و خانومایی که عنوان یه مسئولیت رو یدک می کشید لطفا آستین همت بالا بزنید و یه یا علی!

نویسنده: قاصدگ

+ نوشته شده توسط حسام در پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385 و ساعت 0:42 |
خبرگزاری فارس:
عامل ربودن ۳۴۰ دختر در كشور و آزار جنسی آنها سحرگاه سه شنبه این هفته در ملاءعام در اصفهان اعدام می شود.
یك مقام آگاه در دادگستری اصفهان با اعلام این خبر گفت: این مرد جوان به اتهام تجاوز به عنف و آدم ربایی در شعبه ۱۰۲ دادگاه جزایی اصفهان به اعدام محكوم شده بود كه پس از طی مراحل قانونی قرار است حكم مجازات این مرد ۳۴ ساله ساعت شش صبح روز سه شنبه در خیابان كاوه سه راه ملك شهر در ملاءعام اجرا شود.
وی افزود: همسر دوم این مرد نیز در جنایت هایش با او همراه بود كه قاضی دادگاه او را نیز به ۱۰ سال حبس و تحمل ۷۴ ضربه شلاق محكوم كرد.
وی افزود: جنایت های این زوج باعث جریحه دار شدن احساسات عمومی شده بود كه به این خاطر قاضی دادگاه حكم به اجرای مجازات در ملاءعام داد كه از سوی دیوان عالی كشور تایید شد.
ساعت‌ ۱۷ روز پنجشنبه‌ ۱۴ آبان‌ماه‌ سال‌ ۸۳، ماموران‌ انتظامی‌ استان‌ اصفهان‌ باخبر شدند كه‌ دو نفر سرنشینان‌ یك‌ دستگاه‌ خودروی‌ سواری‌ پژو در نطنز، ساعتی‌ قبل‌ دختربچه‌ ۱۱ساله‌ای‌ را به‌ زور سوار خودروكرده و پس‌ از سرقت‌ النگوهایش‌، او را رها كرده‌ و متواری‌ شده‌اند.
بلافاصله‌ مشخصات‌ ظاهری‌ سارقان‌ از طریق‌ چهره‌نگاری‌ به‌ دست‌ آمد و به‌ تمام‌ گشت‌های‌ انتظامی‌ و پاسگاه‌های‌ پلیس‌راه‌ اطلاع‌ داده‌ شد تا با اجرای‌ طرح‌، در صورت‌ مشاهده‌ افرادی‌ با مشخصات‌ مورد نظر، آنان‌ را دستگیر كنند.زمان‌ زیادی‌ نگذشت‌ كه‌ ماموران‌ پلیس‌راه‌ اصفهان‌ - تهران‌ در حوالی‌ شهر مورچه‌خورت‌ خودروی‌ یادشده‌ را متوقف‌ كردند.
با دستور فرمانده‌ انتظامی‌ استان‌ اصفهان‌، رسیدگی‌ فوری‌ و دقیق‌ به‌ این‌ پرونده‌ از همان‌ شب‌ در دستور كار اداره‌ آگاهی‌ قرار گرفت‌. در تحقیقات‌، متهمان‌ كه‌ شواهد و مدارك‌ محكم‌ پلیس‌ را پیش‌روی‌ خود دیدند، چاره‌ای‌ جز اعتراف‌ به‌ جرم‌ ندیدند.
آنان‌ در بازجویی‌ها اعتراف‌ كردند، از سال‌ ۱۳۸۰ تاكنون‌ در استان‌های‌ آذربایجان‌ شرقی‌ و غربی‌، زنجان‌، اردبیل‌، قزوین‌، گیلان‌، مازندران‌، گلستان‌،تهران‌، سمنان‌، خراسان‌، یزد، كرمان‌، هرمزگان‌، بوشهر، فارس‌، اصفهان‌، خوزستان‌، چهارمحال‌ و بختیاری‌، لرستان‌، كرمانشاه‌، همدان‌ و مركزی‌ اقدام‌ به‌ سرقت‌ طلاجات‌ حدود ۳۴۰ دختر نوجوان‌ و جوان‌ كرده‌اند.
شیوه‌ كار متهمان‌ پرسیدن‌ آدرس‌ از دختران‌ مورد نظر و اغفال‌ و ربودن‌ طلاجات‌ آنان‌ بوده‌ است‌. این‌ دو متهم‌ پس‌ از سرقت‌ اشیای‌ قیمتی‌ و طلاجات‌ دختران‌، آنان‌ را رها كرده‌ و با تغییر لباس‌ و ظاهر خود، به‌ شهر و استانی‌ دیگر فرار می‌كردند. در این‌ مدت‌ تلاش‌ زیادی‌ از سوی‌ ماموران‌ انتظامی‌ برای‌ دستگیری‌ آنان‌ صورت‌ گرفته‌ بود، اما با توجه‌ به‌ اینكه‌ سارقان‌ محل‌ سكونت‌ ثابتی‌ نداشتند و در داخل‌ خودرو، پارك‌ها و یا اماكن‌ موقت‌ به‌ سر برده‌ و از سوی‌ دیگر از تحت‌ تعقیب‌ بودن‌ خود اطلاع‌ داشتند، هر بار قبل‌ از دستگیری‌ فرار می‌كردند.
مرد متهم‌ به‌ سرقت‌، بهزاد، ۳۴ساله‌، اهل‌ بم‌ و بزرگ‌شده‌ زاهدان‌ است‌ كه‌ تا سوم‌ دبیرستان‌ درس‌ خوانده‌ است‌. همدست‌ او همسر دومش‌ به‌ نام‌ آنیتا، ۳۰ساله‌، از هفت‌ سال‌ پیش‌ با بهزاد ازدواج‌ كرده‌ است‌. آنها فرزندی‌ ندارند. این‌ دو از سال‌ ۱۳۷۸ فعالیت‌ خود را با جعل‌ عنوان‌ و اخاذی‌ از جوانان‌ دختر و پسر دبیرستانی‌ در شهرهای‌ مختلف‌ آغاز كرده‌ بودند.
آنان‌ در این‌ مدت‌ از خودروهای‌ دوو، سمند نقره‌ای‌، پژوی‌ مشكی‌، پراید، تویوتا و پژو۴۰۵ بژرنگ‌ استفاده‌ كرده‌ بودند.
بهزاد همچنین‌ در بازجویی‌ها از توانایی‌ خود در تغییر‌ چهره‌ گفته‌ بود: سوژه‌های‌ خود را قبل‌ از سرقت‌ انتخاب‌ می‌كردیم‌. آنها را فریب‌ می‌دادیم‌ یا می‌ترساندیم‌. دخترانی‌ را انتخاب‌ می‌كردیم‌ كه‌ از نظر بدنی‌ ضعیف‌ بودند و قدرت‌ مقابله‌ و مقاومت‌ نداشتند.
او ادامه‌ داد: با خودرو در مسیر تردد دختران‌ قرار می‌گرفتیم‌ و از آنها آدرس‌ نانوایی‌ یا مدرسه‌ و یا یك‌ محل‌ نزدیك‌ به‌ آنجا را می‌پرسیدیم‌. با چرب‌زبانی‌ اعتماد دختران‌ را به‌ خود جلب‌ كرده‌ و آنها را سوار ماشین‌ می‌كردیم‌. همین‌ كه‌ به‌ محل‌ خلوتی‌ می‌رسیدیم‌ با زور و ایجاد ترس‌ و وحشت‌ سوژه‌ها را وادار می‌كردیم‌ طلاهای‌ خود را به‌ ما بدهند. پس‌ از پیاده‌ كردن‌ طعمه‌ها تهدیدشان‌ می‌كردیم‌ كه‌ اگر پشت‌ سرشان‌ را نگاه‌ كنند یا فریاد بزنند و كمك‌ بخواهند آنها را كتك‌ می‌زنیم‌.
دختران‌ بیچاره‌ هم‌ تا مدت‌ها بعد از فرار ما حتی‌ جرات‌ نمی‌كردند فریاد بزنند یا از جای‌ خود تكان‌ بخورند.
این متهم برای تغییر چهره همیشه لوازم گریم را در صندوق عقب خودرویش همراه داشت و در هر شهر سعی می كرد چهره اش را عوض كند.متهم همچنین در تحقیقات به آزار جنسی تعدادی از طعمه های خود اعتراف كرد.
با اعترافات‌ این‌ زوج‌ محاكمه‌ آنها در شعبه‌ ۱۰۲ دادگاه‌ عمومی‌ - جزایی‌ اصفهان‌ برگزار شد كه‌ قاضی‌ حفیظی‌ پس‌ از محاكمه‌ دو متهم‌ بهزاد را به‌ خاطر تجاوز به عنف و آدم ربائی اعدام‌ در ملاء عام‌، ۱۰ سال‌ حبس‌ و ۷۴ ضربه‌ شلاق‌ در ملاء عام‌ محكوم‌ كرد.
همچنین‌ همدست‌ متهم‌ به‌ تحمل‌ ۱۰ سال‌ حبس‌، ۷۴ ضربه‌ شلاق‌ و پرداخت‌ خسارت‌ محكوم‌ شد.
با تایید حكم‌ مجازات‌ متهمان‌ از سوی‌ دیوان‌عالی‌ كشور قرار است‌ بهزاد سه شنبه هفته‌ جاری‌ در اصفهان‌ و در ملاء عام‌ اعدام‌ شود.
+ نوشته شده توسط حسام در شنبه بیست و یکم مرداد 1385 و ساعت 0:19 |
روزنامه همشهری:
ساعت ۲۱ ۱۵‎/ دقیقه روز شنبه ۲۳ اردیبهشت در كیلومتر ۳۵ محور بم - كرمان جنایاتی تلخ رقم خورد. ۱۲ مسافر قربانی یك گروهك تروریست شدند. در این حادثه اشرار مسلح كه تعداد آنان ۸ نفر بود با بر تن كردن لباس مأموران انتظامی سدراه حركت ۴ خودرو عبوری آن منطقه شدند و بعد از پیاده كردن سرنشینان خودروها همگی را به گلوله بستند.
برپایه این گزارش، دو تن از افرادی كه توسط اشرار مورد اصابت گلوله ها قرار گرفته بودند علی رغم مجروحیت شدید موفق به فرار از دستان اشرار جنایتكار شده و خود را به نزدیكترین پاسگاه انتظامی رساندند. مأموران بعد از اطلاع از واقعه در چند اكیپ پلیس به محل مراجعه كردند و با اجساد ۱۲ هموطن بی گناهمان مواجه شدند.
اشرار بعد از به شهادت رساندن قربانیان بی گناه خودروهای آنان را به آتش كشیده و متواری شدند.تیم های عملیاتی بسیاری برای دستگیری این اشرار جنایتكار وارد عمل شدند و سرانجام پیگیری های پلیس نتیجه داد و تعدادی از اعضای گروهك تروریستی دستگیر شدند.
سردار احمدی مقدم فرمانده ناجا در آخرین اطلاع رسانی خود درخصوص عملیات دستگیری این متهمان عنوان كرد: «تاكنون ۷ نفر از عوامل تروریستی حادثه» بم - كرمان دستگیر و ۶ نفر از آنان كشته و سه نفر دیگر متواری شده اند.صبح روز دوشنبه بعد از گذشت ۸۷ روز از جنایت دارزین یكی از عوامل اصلی این حادثه دردناك و تروریستی به نام «نجیبعلی كرزه ای» كه در جریان عملیات های پلیسی دستگیر شده بود در همان محلی كه ۱۲ تن از هموطنان بی گناهمان به دست او و همدستانش به قتل رسیده بودند به دار آویخته شد.
+ نوشته شده توسط حسام در شنبه بیست و یکم مرداد 1385 و ساعت 0:16 |
ادوار نيوز:

سميه بينات ، همسر احمدي باطبي در نامه اي به شوراي جديدالتاسيس حقوق بشر سازمان ملل از وضعيت همسرش ابراز نگراني كرد .

متن كامل اين نامه به شرح زير است :

ریاست محترم شورای حقوق بشر سازمان ملل

این نامه از سوی سمیه بینات همسر آقای احمد باطبی زندانی سیاسی در ایران برای شما نوشته شده است. همانگونه که احتمالا مستحضرید؛ احمد باطبی دانشجویی که در سال ٧٨ در ماجرای حمله به کوی دانشگاه تهران بازداشت شد و حکم اعدام اولیه از سوی قوه قضاییه ایران برای وی صادر شد و در نهایت در دادگاه تجدید نظر به ١٥ سال حبس قطعی محکوم شد. پس از گذراندن ٦ سال از دوره محکومیت به علت آزار و شکنجه در زندان، مشکلات جسمانی فراوان و بیماری های کلیوی، نخاعی و گوارشی برای وی به وجود آمد و پزشکان معالج احمد باطبی با آزمایشهای فراوان به این نتیجه رسیدند که ادامه حبس احمد باطبی ، عوارض وخیمی برای وی تا حد فلجی و مرگ به دنبال خواهد داشت. بنابراین احمد باطبی به مرخصی استعلاجی فرستاده شد تا به مدوای خود بپردازد.

متاسفانه در تاریخ ٧/٥/٨٥ عده ای ناشناس و مسلح پس از بازرسی کامل منزلمان، احمد باطبی را بازداشت کردند و به مکان نامعلومی منتقل کردند. همسرم اعلام کرد که از همان لحظه بازداشت اعتصاب غذا خواهد کرد. تلاشهای من و وکیل وی تاکنون برای مشخص شدن وضعیتش و ملاقات و یا تماس تلفنی با او بی نتیجه مانده است. با توجه به وضعیت جسمانی احمد باطبی به شدت نگران وی هستم.

لازم به ذکر است، در هفته گذشته اکبر محمدی که او نیز در حادثه حمله به کوی دانشگاه تهران در سال ٧٨ بازداشت شد و وضعیت مشابه همسرم را داشت، بعد از ٩ روز اعتصاب غذا در زندان اوین درگذشت. از این رو با عنایت به شرایط وخیم جسمانی احمد باطبی و بیماری های متعدد او به شدت نگران وضعیت او هستم و بیم آن می رود که او نیز به سرنوشت اکبر محمدی دچار شود و در اثر اعتصاب غذا جان بسپرد.

این نامه را در حالی برای شورای حقوق بشر سازمان ملل می نویسم و از این شورا درخواست کمک می کنم که پس از ٩ روز پیگیری، مراجعه به زندان اوین و دادگاه انقلاب و نگاشتن نامه به مراجع قضایی ایران، هنوز هیچ پاسخی دریافت نکرده ام و از سرنوشت او خبر ندارم . به گونه ای که در زنده بودن وی دچار تردید شده ام.

از شورای حقوق بشر سازمان ملل که تشکیل آن امید تازه ای برای پیگیری موثر تر روند حقوق بشر در کشور های نقض کننده این حقوق به ما داده است ، درخواست می کنم که پرونده حقوق بشر ایران، در مورد احمد باطبی را در دستور کار خود قرار داده ، و برای آگاهی از وضعیت او هیئتی را به ایران اعزام کند و خواستار آن شود تا مطابق با موازین حقوق بشر با وی برخورد شود و احمد باطبی بتواند از حقوق اولیه که حق هر انسانی است برخوردار شود و در بیرون از زندان به درمان بیماری هایش که محصول دوران زندان است بپردازد.

با احترام
سمیه بینات
همسر احمد باطبی، دانشجوی زندانی از سال ٧٨ تا کنون
١٥/٥/٨٥

رونوشت به :
تمامی سازمانهای حامی حقوق بشر
خبرنگاران بدون مرز
سازمان جهانی دیدبان حقوق بشر
سازمان جهانی عفو بین الملل
گروههای فعال ایرانی حقوق بشر در اروپا و آمریکای شمالی

+ نوشته شده توسط حسام در شنبه بیست و یکم مرداد 1385 و ساعت 0:14 |
ادوار نيوز:

 نهضت آزادي ايران به مناسبت فاجعه درگذشت اكبر محمدي در زندان اوين بيانيه أي به اين شرح صادر كرده است :‌

هنوز زمان زيادي از قتل خانم زهرا كاظمي در جريان بازجويي ها در زندان اوين نمي گذرد كه در همان زندان فاجعه‌اي ديگر رخ داده است.

چند روز پيش، اكبر محمدي، يكي از دانشجويان بازداشت شده در فاجعه كوي دانشگاه در سال 78، در پي اعتصاب غذاي چندين روزه درگذشت.

متاسفانه، بر اساس اخبار دريافت شده، ازجمله در مصاحبه هاي دكتر بهراميان، وكيل مرحوم اكبر محمدي، ناصر زرافشان، وكيل قربانيان قتلهاي زنجيره‌اي ـ كه در زندان در بند مشترك با ايشان به سر مي‌برد و نيز گفته‌هاي پزشكان زندان اوين، نوع برخورد مسوولان امنيتي و قضايي با اعتصاب غذاي آقاي محمدي مصداق بارز بي اهميت بودن جان دگر انديشان و منتقدان براي برخي از مسوولان است.

اگر كوچكترين ترديدي در مسئول بودن قوه قضائيه در جريان درگذشت اكبر محمدي در زندان وجود داشت، مشكل برخورد ماموران امنيتي و قضايي با خانواده ايشان و سلب حق تشييع پيكر فرزند درگذشته‌ آنان و خاكسپاري اجباري وي در روستايي دور افتاده، براي جلوگيري از حضور فعالان سياسي و اجتماعي در مراسم تشييع و خاكسپاري، نشانه‌أي گويا و روشن بر نقش داشتن عواملي خاص در اين رويداد است.

نهضت آزادي ايران، مؤكداً به آيت الله شاهرودي، رئيس محترم قوه قضائيه، يادآور مي شود كه از تلاش برخي از عوامل درون قوه قضائيه براي تبديل مجموعه‌أي كه ايشان "ويرانه" تعبير كرده بودند به "گورستاني براي دگرانديشان" ،به موقع پيشگيري كنند.

با توجه به آنچه رخ داده است، چگونه مي توان در مورد جان بقيه گرفتارشدگان در زندان اوين مانند، آقايان ‌موسوي خوئيني،‌زرافشان، اسانلو،‌باطبي و….. وساير دگرانديشان احساس خطر و نگراني نكرد؟

مسوولان قضايي معمولا هرگونه اعتراض به احكام غير معقول دادگاهها درباره فعالان سياسي را با استناد به استقلال رأي قاضي توجيه مي‌كنند.اكنون بايد پرسيد كه آيا نحوه برخورد سازمان زندانها و نهادهاي امنيتي با دگرانديشاني كه دوران محكوميت را مي گذرانند نيز مشمول همين قاعده است و به بيان ديگر، آيا مسوولان زندانها و نهادهاي امنيتي در برخورد با متهمان استقلال رأي و آزادي كامل دارند؟

اگر چنين نيست چرا هيات نمايندگان مجلس، به رغم هماهنگي هاي انجام يافته با سازمان زندانها و مقام رياست قوه قضائيه در هنگام بازديد از زندان اوين اجازه بازديد از بندهاي تحت مديريت نهادهاي امنيتي را نيافت.

نهضت آزادي ايران مشفقانه از جناب آقاي شاهرودي مي خواهد كه اگر دستورهاي ايشان در مورد مسائل حوزه مسئوليتشان به سادگي ناديده گرفته مي شود براي جلوگيري از تداوم اين روند چاره‌انديشي كنند تا بتوانند در روز داوري الهي با سرافرازي پاسخگو باشند.

نهضت آزادي ايران به مسوولان امنيت دانشگاههاي كشور هشداد مي‌دهد كه لغو مجوز انجمنهاي اسلامي دانشجويان، تخريب دفاتر انجمنها و صدور احكام متعدد عليه فعالان دانشجويي باعث ملتهب كردن فضاي كشور- در شرايطي كه بيش از هر زمان به آرامش نياز است- مي‌شود و نيشترهايي مانند فاجعه درگذشت اكبر محمدي بر زخم ديرين دانشگاه مي تواند پيامدها و آثاري غير قابل پيش بيني و ناخواسته درپي داشته باشد.

نهضت آزادي ايران، ضمن تسليت درگذشت آقاي اكبر محمدي به خانواده داغدار ايشان ـ كه هنوز فرزندي ديگر را در زندان دارند ـ و به جامعه دانشجويي ايران،آنان را به صبر و پايداري دعوت مي‌كند و اميداور است كه اين فاجعه باعث عبرت و پندگيري مسؤولان وتلاش آنان براي جلوگيري از تكرار چنين رخدادهاي تأسف آور شود.

+ نوشته شده توسط حسام در شنبه بیست و یکم مرداد 1385 و ساعت 0:13 |
ادوار نیوز:

چه درد آور است حديث نسلي كه رنج هاي كهنه را با رنج هاي جديد فراموش مي كند چنين التيامي ، سوزناك و تلخ تر از درد و فاجعه است. در سال 1375 مسئول بند 5 آموزشگاه اوين را به بند 209 بردند و بعد از 15 روز كه علي انصاري از انفرادي بازگشت، با داروي نظافت خود كشي كرد. علت خود كشي علي انصاري كه زنداني قبل و بعد از انقلاب بود،‌مصاحبه اجباري بود كه مجبور به انجام آن شده بود. اعتراف به اينكه او تشكيلات در بند 5 زندان اوين را سامان داده ، تشكيلاتي كه بزرگترين جرم آن خواندن مقالات خط دار روزنامه اطلاعات و كيهان و مطالعه برخي از خطبه هاي نهج البلاغه بود. انصاري فردي معقول بود كه معتقد به عدم درگيري با زندانبانان در زندان بود.


در سال 1366 گلي گلاب دره از طرفداران راه كارگر وقتي در عين مصاحبه اي متوجه شد كه شوهرش در بازجويي ها اعتراف كرده مدتي در بند زنان در خود فرو رفت و سپس با خوردن داروي نظافت خود كشي كرد. اين دو نمونه را آوردم تا به نمونه اكبر محمدي برسم.


محمدي در سال 1378 دستگير شد. در حادثه كوي دانشگاه آقاي خاتمي مسئولانه عمل نكرد،‌اما طرف مقابل بي رحمانه و تند و شديد عمل كرد و فاجعه آفريده شد. برادران محمدي كه در زمره دستگير شدگان در حادثه كوي بودند، سالهاي زندان را سپري نمودند تا نوبت رفتن مرخصي طولاني مدت شد، مرخصي كه قرار بود وصل به آزادي شود. مقامات وعده آزادي دانشجويان زنداني را داده بودند، ‌اما بعد از مدتي كه اكبر محمدي در فضاي زندگي بيرون قرار گرفته بود، به زندان فراخوانده شد تا باقي مانده زندان خود را تحمل نمايد. فاجعه ديگري خلق شد. اكبر براي اعتراض به بازگشت به زندان و خواسته هاي ديگر اعتصاب غذا كرد، اعتصاب غذايي كه منجر به مرگ وي شد.


دردناك اين است كه وسيله شكنجه تا چه حد مي تواند متفاوت باشد. از گرفتن اعترافات تحت فشار تا فرستادن مرخصي، وقتي كه امور بر مبناي روال خود نباشد خدمت به زحمت بدل مي شود و خوبي به بدي. اگر از گرفتن مصاحبه تحت فشار بگذريم كه امري غير اخلاقي است، دادن مرخصي نيز مي تواند باعث خلق فاجعه شود. مرگ اكبر محمدي اين سخن را در گوش ما به صدا در آورد.


جدا از مستبدان كه سوداي جز محو آزادي ندارند، بايد از خاتمي و يارانش پرسيد كه ميزان نقش شما در مرگ اكبر محمدي چقدر است؟ مصاحبه هاي گرفته شده از برادران محمدي در سال 1378 كه بوسيله مقامات تحت مسئوليت خاتمي گرفته شد تا چه حد مبالغه و اغراق در آنان وجود داشت و لباس شخصي ها به چه مجازاتي رسيدند؟
جاي اين سوال باقي است كه خاتمي و دوستانش كه براي آزادي نيروهاي خودي، چانه زني فراوان نمود چطور براي برادران محمدي اقدام شايسته اي صورت ندادند و مسئولان قضايي چگونه با عملكرد دو گانه خود و با استفاده از اهرم احكام قضايي به بستن فضاي سياسي ياري رساندند.
اكنون اكبر محمدي رفته است و خدايش بيامرزد، اما مهم آنست كه با ياد فراوان از او به ياد مظلوميت نسلي اندوهناك باشيم كه رنج كهنه را با رنجي نو فراموش مي كند.
روحش شاد يادش گرامي

+ نوشته شده توسط حسام در شنبه بیست و یکم مرداد 1385 و ساعت 0:11 |
خبرگزاری ایسنا:
جوان ۱۹ ساله که پدرش را با حلق آویز از درخت حیاط منزلش به قتل رسانده بود اعتراف کرد: وقتی می خواستم او را داربزنم به زمین افتاده بود و پاهایم را می بوسید.
سرهنگ خوئینی، معاون مبارزه با جرایم جنایی پلیس آگاهی تهران بزرگ،در تشریح این حادثه هولناك گفت: مقارن ساعت ۵ دقیقه بامداد دو برادر به نام‌های مجتبی و مصطفی با مراجعه به كلانتری ۲۰۶ «بومهن» اعلام كردند: پدر ۶۰ ساله‌مان به نام «رضا» در حیاط منزلش واقع در خیابان سپاه بومهن، خود را از درخت حلق آویز كرده و جان باخته است. بدین ترتیب بلافاصله ماموران كلانتری ۲۰۶ «بومهن» به محل حادثه اعزام شده كه در بررسی‌های اولیه از محل و پس از حضور نیروهای اورژانس مشخص شد: این شخص حدود ساعت ۲۲ روز قبل جان خود را از دست داده است.
سرهنگ خوئینی ادامه داد: درحالیكه طناب آبی رنگی بر گردن «رضا» گره خورده بود، چهار پایه‌ای كه به هنگام مرگ در زیر پای وی بوده نیز در فاصله چند متری محل اعدام، كشف شد. پس از حضورعوامل اداره دهم پلیس آگاهی در محل حادثه، در بررسی آثار جراحت در سر و صورت «رضا» مشاهده شد.
به این ترتیب در ادامه بررسی‌ها مشخص شد: «مصطفی» فرزند كوچك وی یك هفته قبل، مقارن سی‌ام تیرماه، او را مورد ضرب و شتم قرار داده كه منجر به شكستن سرش و انتقال وی به بیمارستان شده است.
به گفته سرهنگ خوئینی، در حالی كه تحقیقات پلیس در خصوص قتل احتمالی «رضا» در حال پیگیری بود، با ناپدید شدن «مصطفی»، ظن كارآگاهان نسبت به وارد بودن اتهام قتل پدر به وی قوت یافت.
بدین ترتیب جست‌وجوهای پلیسی جهت پیدا كردن «مصطفی» با كمك «مجتبی» (برادر بزرگتر) آغاز و در نهایت مقارن ششم مردادماه «مصطفی» در شهرری شناسایی و دستگیر شد.
«مصطفی»، جوان ۱۹ ساله كه ابتدا منكر هرگونه اقدامی شده بود سرانجام روز گذشته در پلیس آگاهی لب به اعتراف گشود. معاون مبارزه با جرایم جنایی پلیس آگاهی تهران، این در حالی بود كه خواهر و مادر «مصطفی» نیز مرگ پدر خانواده را خودكشی اعلام می‌كردند.
«مصطفی» در اعترافات هولناكش در تشریح روز حادثه گفت: پس از اینكه صبح روز قبل، زمینی كه در شهرستان به نام پدرم بود، با زور و تهدید به نام خودم كردم، شب باز هم به منزل پدرم در بومهن رفته و پدرم را كه در اتاق خوابیده بود، بیدار كرده و به داخل حیاط بردم.
وی افزود: در حالیكه خواهر و مادرم كه به شدت به من التماس می‌كردند، آنها را در اتاقی محبوس كرده و پدرم را كشان كشان به داخل حیاط و مقابل طناب داری كه از قبل آماده كرده بودم، بردم و در شرایطی كه پدرم به زمین افتاده و پاهایم را می‌بوسید، او را به بالای چهارپایه برده و طناب دار را بر گردنش آویختم.
«مصطفی» در ادامه اعترافاتش گفت: پس از كشیدن چهارپایه از زیر پای پدرم، مرگ او را مشاهده كردم و پس از اینكه او جان باخت، خواهر و مادرم را صدا كردم تا جسد پدر را مشاهده كنند.
سرهنگ خوئینی در خصوص علت اعلام شدن وقوع حادثه از سوی همسر و دختر مقتول، به ایسنا گفت: «مصطفی» آنها را تهدید كرده بود، در صورتی كه حرفی به پلیس بزنند آنها را نیز می‌كشد.
این در حالیست كه بررسی‌ها نشان می‌دهد: «مجتبی» از ماجرای قتل بی‌اطلاع بوده و به گمان اینكه پدرش بر اثر خودكشی جانش را از دست داده‏، موضوع را به پلیس اعلام كرد. بر این اساس تحقیقات پلیس در خصوص انگیزه متهم از قتل پدرش ادامه دارد.
+ نوشته شده توسط حسام در شنبه بیست و یکم مرداد 1385 و ساعت 0:6 |
سلام . قبل از هرچیز صدمین سالگرد انقلاب مشروطه را به همه ی شما عزیزان تبریک می گم و همچنیم به دوست خوبم امیر به خاطر فوت خالش تسلیت می گم و امید وارم که غم آخرشون باشه.

و اما صد سال گذشت و ما هنوز در آرزوی آزادی بیان در ایران هستیم.


فال حافظ                                                                     

 


قانا:                                                                                  

 


طعم میوه ی ممنوع (2) از همون بنده ی خدای قبلی که از این هفته قرار عنوان قاصدک داشته باشه:

به هر سختی بود بالاخره قصه رو شروع کردیم! اما هنوز نگفتیم که چرا موجودی که خدا قسمتی از روح خودش. به اون قرض داده حاضر به چشیدن طعم میوه ی ممنوع خدا شد. . .

 

 

 

 


دوستی کی آخر آمد؟                                                          


هر دم از این باغ بری می رسد:

وزارت کشور با ارائه لایحه نظام جامع انتخابات شرایط جدیدی برای کاندیداتوری ریاست جمهوری تعیی و اعلام کرد


مقالات

 

 

 

 


بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست                                            

 

 

 

+ نوشته شده توسط حسام در یکشنبه پانزدهم مرداد 1385 و ساعت 19:0 |
+ نوشته شده توسط حسام در یکشنبه پانزدهم مرداد 1385 و ساعت 18:54 |
به علت ضیق وقت نگاهی گذرا به یالثارات مورخ ۴/۵/۸۵ می اندازیم:

قدر دانی از اغفال خلق الله!:

در این مقاله به نامه ی نمادندگان مجلس که طی آن از آقای ضرغامی برای پخش مستقیم جام جهانی تشکر کرده بودند اعتراض شده و جام جهانی را یک خیمه شب بازی به تمام معنا برای سرگرم کردن مردم جهان و پوششی برای ارتکاب جنایات وحشیانه آمریکا و اسرائیل در عراق و فلسطین و لبنان دانسته

خبر ویژه:

در این مقاله آیدین آغداشلو را نقاشی غربزده معرفی کرده که مشاور هنری فرح بوده و به انتخاب وی به عنوان نماینده ی ویژه ی وزارت ارشاد برا تحقیق در مورد تاثیر هنر اسلامی بر نقاشی فرانسه اعتراض شده است

توهین کنید به اسلام تا برویه رویه آنتن تلویزیون:

در این مقاله محمد رضا فروتن را هنرپیشه ای دانسته که فقط فیلم های ضد انقلابی بازی می کند و وی را هنرپیشه ای دشمن پسند دانست و به حضور وی در جشن های تلویزیون اعتراض می کند

چشم فتنه را کور کنید:

این مقاله خطاب به آقای هرندی بوده و به نقد فیلم طبل بزرگ زیر پای چپ می پردازد. آقای علوی در نوشته ی خود سینمای امروز جامعه ی ایران را سینمایی به سوی فساد وفحشا می داند و می گوید در این سینما غیر از موارد اندک جز هرزگی و لاابالی گری و تباهی و اسلام ستیزی هیچ نمی آموزند. وی در نقد خود این فیلم را سرشار از توهین به سربازان ایرانی ، توهین به شهدا ، توهین به جانبازان و . . . می داند و به آقای هرندی گوشزد می کند که تمام این فتنه ها کار عنصری خود فروخته به نام جعفری جلوه است که باید با درایت آقای هرندی چشم فتنه کور شود.

باز هم حسن روحانی و گاف جدید:

در این مقاله سخنان حسن روحانی در مورد اینکه بین جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی یکی را انتخاب کنید ( که در قسمت مقالات سخنان وی به نقل از بازتاب درج شد) را گافی جدید از وی دانسته است

جوابیه انجمن کلیمیان به یالثارات:

در شماره ی قبلی یالثارات ادعا شده بود که در کنیسا های تهران ، کرج و شیراز جشنی برای سالگرد استقلال اسرائیل گرفته شده که انجمن کلیمیان این ادعارا به کلی عاری از حقیقت و جعلی دانسته و در ادامه می گوید عکس های به چاپ رسیده متعلق کنیساهای تهران و شیراز نمی باشد و نکته ی قابل توجه آنکه اصولا در کرج کنیسا و یا جمعیت یهودی وجود ندارد

+ نوشته شده توسط حسام در یکشنبه پانزدهم مرداد 1385 و ساعت 17:54 |
یک شعر عارفانه از هفته نامه ی یالثارات مورخ ۴/۵/۸۵ صفحه ی ۱۰:

شب در سکوت زیبا

فرورفته و خاموش

ای کاش صبح نیاید

با آن صدای چاووش

هر روز بانگ شیطان

غوغا کند به هر جا

اینک دوباره صبح است

ای بندگان دنیا

مهسا به رنگ و روغن

صورت نموده اشباع

در جای دیگر شهر

رامین رود به اصلاح

می بارد از سر شهر

در کوچه سیلی از ننگ

انگار این جوانان

رسیده اند از فرنگ

وه که هوا چه گرم است

باید تی شرت پوشید

دستمال ۳۰ سانتی

پپسی و کوکا نوشید

انگار هوا شده کمی سرد

پس وقت سویی شرته

به جای دستمال سر

وقت کلاه گرده

نیدون شهر و ببین

چه مانکنایی داره

با این اوضاع و احوال

کار جونها زاره

شلوارکای کوتاه

با صندلای رنگ رنگ

گیسوهای دم اسبی

تموم چهره ها منگ

چرا سکوت کرده

نیروی انتظامی

از قدیما می گفتن

نمک چاره ی گند

حالا ببین چی می شه

اگخ نمک بگنده

آی مسوولی که حرفات

همش دم از فرهنگه

مانتوی دختر تو

بیا ببین چه تنگه

تصویر رو سینما

پشت جلد مجله

عکس های توی جیبه

بچه های محله

تو مسوولی که میگی

این نشون فرهنگه

قسم به فرق مولا

که این اعلام جنگه

یه جنگ سرد و خاموش

علیه دین و مذهب

کز این زخم عفونی

کشورمون کرده تب

باید که ریشه کن بشه

نه با کنگره و گپ

یا پشت هر تریبون

شعار بدین صبح تا شب

مسوولی که می ذاری

برای حجاب همایش

دختر تو با اسکیت

تو شهر میده نمایش

باید بیاد یه مردی

که اهل حرف نباشه

بلکه بره تو میدون

بذر عمل بپاشه

با دین ناب اسلام

بجنگه با سیاهی

با رمز یا محمد (ص)

پیروز شه بر تباهی

+ نوشته شده توسط حسام در یکشنبه پانزدهم مرداد 1385 و ساعت 16:41 |

دیدار شد میسر و بوس  و کنار هم . . . از بخت شکر دارم و از روزگار هم

زاهد برو که طالع اگر طالع منست . . . جامم بدست باشد و زلف نگار هم

ما عیب کس به مستی و رندی نمی کنیم . . . لعل بتان خوشست و می خوشگوار هم

ای دل بشارتی دهمت محتسب نماند . . . وز می جهان پرست و بت میگسار هم

آن شد که چشم بد نگران بودی از کمین . . . خصم از میا برفت و سرشک از کنار هم

خاطر به دست تفرقه دادن نه زیرکیست . . . مجموعه ئی بخواه و صراحی بیار هم

بر خاکیان عشق فشان جرعه ی لبش . . . تا خاک لعلگون شود و مشکبار هم

چون کاینات جمله به بوی تو زنده اند . . . ای آفتاب سایه زما بر مدار هم

چون آبروی لاله و گل فیض حسن تست . . . ای ابر لطف بر من خاکی ببار هم

حافظ اسیر زلف تو شد از خدا بترس . . . وز انتصاف آصف جم اقتدار هم

برهان ملک و دین که ز دست وزارتش . . . ایام کان یمین شد دریا یسار هم

بر یاد رای انوار او آسمان به صبح . . . جان می کند فدا و کواکب نثار هم

گوی زمین ربوده چوگان عدل اوست . . . وین برکشیده گنبد نیلی حصار هم

تا از نتیجه فلک و طور دور اوست . . . تبدیل ماه و سال و خزان و بهار هم

                       خالی مباد کاخ جلالش ز سروران

                       وز ساقیان سرو قد گلعذار هم

+ نوشته شده توسط حسام در یکشنبه پانزدهم مرداد 1385 و ساعت 0:15 |

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست . . . بگشای لب که قند فراوانم آرزوست

ای آفتاب حسن برون آ ، دمی ز ابر . . . کان چهره ی مشعشع تابانم آرزوست

گفتی به ناز بیش مرنجان مرا برو ! . . . آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست

وان دفع گفتنت که برو شه به خانه نیست . . . وان ناز و باز و تندی دربانم آرزوست

والله که شهر بی تو مرا حبس می شود . . . آوارگی کوه و بیابانم آرزوست

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت . . . شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

زین خلق پر شکایت گریان شدم ملول . . . آن های و هوی و نعره مستانم آرزوست

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر . . . کز دیو دد ملولم و انسانم آرزوست

گفتند یافت می نشود گشته ایم ما . . . گفت آنکه یافت می نشود آنم آرزوست

                          یک دست جام باده و یک دست جعد یار

                            رقصی چنین میانه میدانم آرزوست

+ نوشته شده توسط حسام در شنبه چهاردهم مرداد 1385 و ساعت 23:47 |

در این روز ها ما باز هم شاهد فاجعه ی انسانی در لبنان بودیم . قانا! بله قانا هم بر اثر سکوت مرگ بار سازمان های حقوق بشر و سران عرب کشور های اسلامی به خاک و خون کشیده شد.

بیش از ۵۰ زن و کودک کشته شدند! از این میان ۲۱ تن از آنها کودک که ۱۶ نفر آنها زیر ۴ سال سن داشتند!

ولی روی صحبت امروز من با سران عرب کشور های اسلامی است که اینان روسیاهی دنیا و آخرت را برای خود خریده اند ، اینان با سکوتی که در برابر این فجایع می کنند دست های خود را به خون کودکان لبنانی رنگین کرده اند.

لعنت خدا و پیامبرانش و تمامی مومنین جهان نثارتان باد!

+ نوشته شده توسط حسام در شنبه چهاردهم مرداد 1385 و ساعت 23:4 |
                                

اکبر محمدی! نامی که این روز ها زیاد در رابطه با آن شنیده ایم. ولی من امروز نمی خواهم در مرد اینکه ، او که بود؟ ، آیا سیاست مدار بود یا نه؟ ، آیا بین جرم وی ( اگر آن را جرم بنامیم ) و حکمی که برای او صادر شد تناسبی وجود داشت؟ ، آیا نمی شد جلوی مرگ او را گرفت؟ و یا اصلا چرا در بازی های سیاسی کشورمان این جوانان هستند که قربانی می شوند؟ و چرا ما جوان ها به جای آنکه مردان سیاست شویم عمله های سیاست هستیم؟ و هزارن سوالی که در این چند روز با آن مواجه بودیم صحبت کنم. سخن من گله ای است از دوستان و همراهان سابق او ، به دوستان انجمن های اسلامی دانشگاه ها.

دوستان اکبر محمدی را فراموش کردید؟ او هم مثل شما دانشجو بود. چقدر زود دوستانمان را فراموش می کنیم؟! من نمی گویم کار او را تایید یا تکذیب می کردید صحبت من این است آیا شما به عنوان قشر دانشجوی این مملکت ( باز هم یاد آوری می کنم اکبر محمدی هم دانشجو بود ) نمی توانستید در تجمع های خود یادی از او به میان آورید؟ و یا حد اقل برای او طلب آمرزش کنید و فاتحه ای برای شادی روح او بخوانید؟

چقدر زود همه چیز از یادمان می رود؟

یاری اند کس نمی بینم یاران را چه شد؟ . . . . دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد؟

آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست؟ . . . . گل بگشت از رنگ خود باد بهاران را چه شد؟

کس نمی گوید که یاری داشت حق دوستی . . . . حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد؟

لعلی از کان مروت بر نیامد سال هاست . . . . تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد؟

گوی توفیق و کرامت در میان افکنده اند . . . . کس به میدان در منی آید سواران را چه شد؟

صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست . . . . عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد؟

زهره سازی خوش نمی سازد مگر عودش بسوخت؟ . . . . کس ندارد ذوق مستی میگساران را چه شد؟

شهر یاران بود و خاک  مهربانان  این  دیار . . . . مهربانی کی سر آمد شهریاران  را  چه شد؟

                      حافظ اسرار  الهی  کس  نمی داند  خموش

                      از که می پرسی که دور روزگاران را چه شد؟

به امید روزی که همدیگر را فراموش نکنیم!

به امید روزی که دیگر چنین حوادثی در کشورمان اتفاق نیفتد!

به امید آبادی ایران!

به امید آزادی ایران!

+ نوشته شده توسط حسام در شنبه چهاردهم مرداد 1385 و ساعت 22:39 |
هرجور که فکر کردم باز نتونستم با خودم کنار بیام که در سیمرغ این هفته نام و یادی از برادران انصار و هفته نامه ی سراسر آموزندشون به میون نیاد! برا همین بر خلاف قولی که به دوستان داده بودم یک روز دیر تر شماره ی هفت سیمرغ در اومد تا سخنان گهربار این عزیزان هم در آن جایی داشته باشه

نامه ی خاتمی:

با تشدید بحران در خاورمیانه و گسترش نگرانی ها در جهان، حجت الاسلام و المسلمین سیّد محمّد خاتمی، رئیس مؤسسه بین المللی گفت و گوی فرهنگ ها و تمدن ها، نامه مهمی برای رهبران و شخصیت های غیر دولتی جهان فرستاد

 

 

 

 


 انتقاد مسئول سابق پرونده هسته‌اي از ايدئولوژ‌ي‌گرايي در سياست خارجي ايران:

حسن روحاني، مسئول سابق پرونده هسته‌اي، در شماره جديد ارگان مركز تحقيقات مجمع تشخيص مصلحت نظام، كه به دست وي اداره مي‌شود، با انتقاد صريح از فضاي ايدئولوژيك سياست خارجي جمهوري اسلامي پرداخت


مردی كه همسرش را اجاره می‌داد در یك قدمی چوبه دار

قاتل ۲۲ساله كه جواد نام دارد،چند ماه پس از ازدواج با دختر ۱۹ ساله ای او را برای تامین مخارج اعتیاد خود مجبور به خود فروشی كرد و مقتول را كه مشتری خود بود در یك درگیری به قتل رساند.


لایحه نظام انتخابات مخالف قانون اساسی است:

پرفسر محمد آخوندی استاد ممتاز حقوق کشور لایحه نظام جامع انتخابات کشور را طبق آن شرایط جدید برای ثبت نام افراد برای کاندیداتوری ریاست جمهوری در نظر گرفته خواهد شد را مغایر قانون اساسی اعلام کرد.


متن كامل سخنان همسر احمد باطبي در گردهمايي روز چهارشنبه در سازمان ادوار:

سميه بينات همسر احمد باطبي كه طي چند روز گذشته مجددا بازداشت و به زندان منتقل شده است روز چهارشنبه در گردهمايي كه به مناسبت درگذشت اكبر محمدي در سازمان دانش آموختگان ايران (ادوارتحكيم) برگزار مي شد ، طي سخناني به تشريح وضعيت احمد باطبي و نگراني‌هاي خود پرداخت .


اعضای باند شب پره به اتهام تجاوز به عنف بزودی محاكمه می‌شوند:

قاضی ساعی رییس شعبه ۷۷ دادگاه كیفری استان تهران با اعلام این خبر افزود: پرونده پس از تكمیل تحقیقات به دادگاه كیفری استان تهران فرستاده شد و در حالی كه اعضای این باند به آزار جنسی چند زن و دختر جوان در تهران اعتراف كرده اند، تاكنون هیچ فردی برای شكایت از آنها به دادگاه نیامده است.


یالثارات:

به علت ضیق وقت نگاهی گذرا به یالثارات مورخ ۴/۵/۸۵ می اندازیم


طنین بانگ شیطان ( از یالثارات ):

یک شعر عارفانه از هفته نامه ی یالثارات

 

+ نوشته شده توسط حسام در شنبه چهاردهم مرداد 1385 و ساعت 21:25 |
ادوار نیوز : سميه بينات همسر احمد باطبي كه طي چند روز گذشته مجددا بازداشت و به زندان منتقل شده است روز چهارشنبه در گردهمايي كه به مناسبت درگذشت اكبر محمدي در سازمان دانش آموختگان ايران (ادوارتحكيم) برگزار مي شد ، طي سخناني به تشريح وضعيت احمد باطبي و نگراني‌هاي خود پرداخت .

وي پيش از اين نيز در گفتگويي با ادوار نيوز،ساعاتي پس از بازداشت احمد باطبي ، ضمن اعلام خبر دستگري باطبي، گفت كه همسرش از ابتداي بازداشت در اعتصاب غذا خواهد بود .

متن كامل سخنان سميه بينات كه در تجمع روز چهارشنبه ايراد شد و بارها در اثر شدت تاثر او قطع گرديد و حاضران نيز در حالي كه بسياري از آنان اشك مي ريختند بارها با تشويق هاي خود آن را قطع نمودند ، را در ادامه مي خوانيد:

من سلام عرض مي كنم به جمع حاضر ، و تسليت عرض مي كنم به خاطر اين فاجعه دلخراش ، من خواهش مي كنم از شما قبل از اينكه يكبار ديگر براي احمد باطبي اينجا جمع شويم به داد احمد برسيم .

پنج روز است كه شوهر من در اعتصاب غذاست ، پنج روز كه من اطلاعي از وضعيت او ندارم ، ما حادثه مرگ زهرا كاظمي را داشتيم، ما مرگ اكبر محمدي را داشتيم، و امروز هم احمد باطبي را داريم. من صميمانه خواهش مي كنم، از تمام جوامع بين الملل ازتمام همه ي دوستداران آزادي و حقوق بشر خواهش مي كنم، طي اين دو سه روز به من گفتن احمد بستري شده و در بهداري اوين است بعضي ها مي گويند احمدرا كشته اند ، بعضي ها هم مي گويند در بند 209 اوين است ، من هيچ اطلاعي از وضعيت احمد ندارم. ضمن اينكه الآن پنج روزه كه من و پدرش از مقامات قضايي خواستار رسيدگي به وضعيت احمد شده ايم ، اما در اين چند روز چيزي جز پيغام تحقير و توهين نشنيدم.

حق من است كه بدانم همسرم كجاست ، و آخرين خبري كه از احمد گرفتم امروز تماس وزارت اطلاعات بود و تهديد و احضار من كه چرا مصاحبه مي كنم ، چرا فرياد مظلوميت شوهرم را دارم به گوش جهان مي رسانم.

من چيزي براي از دست دادن ندارم. دو روز قبل از اينكه من عازم شهرستان بشم براي گذراندن طرح دندانپزشكي ام به داخل خانه من ريختند و همسر من را بدون دليل بعد از يك سال و نيم بازداشت كردند و بعد از 5 روز اعتصاب غذاي احمد هيچ جوابي به من نمي دهند ، موظفند كه به خانواده احمد جواب بدهند ، ما موظفيم كه در برابر اينها بايستيم . ما نبايد اجازه بدهيم حادثه اكبر محمدي و زهرا كاظمي دوباره تكرار شود . محمدي و كاظمي هاي ديگر،‌باطبي ها … .

من از تمام حضار ، از تمام آزادي خواه هاي دنيا ، از نمايندگان حقوق بشر خواهش مي كنم براي پي گيري وضعيت احمد تلاش كنيد .نگذاريد يك بار ديگه اينجا جمع بشويم براي اين كه در سوگ احمد هم بشينيم .

امروز وقتي وزارت اطلاعات به من زنگ زد و تهديد و احضار كرد ، فقط جواب دادم ، من ديگه چيزي براي از دست دادن ندارم. شوهر من را گرفتيد زندگي من رو گرفتيد ، طبابات من را گرفتيد ، خود من را هم بگيريد.

من تا آخرين قطره ي خونم از حق احمد دفاع مي كنم. احمد در داخل زندان مبارزه مي كند و من در كنار شما در كنار همه ايرانيان و در كنار تمام آزادي خواهان دست حمايت شما را مي خواهم . من از طريق همه ي خبرگزاري ها هم اعلام مي كنم. خواهش مي كنم براي دفاع از ما تجمع كنيد . احمد در داخل زندان مبارزه مي كند و دوشادوش همه آزادي خواهان در كنار تمام زندانيان سياسي كه اسمي از آنها نيست ،‌در كنار حشمت آقاي طبرزدي ، دكتر ناصر زرافشان و ساير زندانيان سياسي .
من خواهش مي كنم جلوي اين اقدامات را بگيريد . من را تنها نگذاريد ، دوست ندارم بيست روز ديگر بيام اينجا و دور هم جمع بشويم و براي مرگ احمد گريه كنيم .

+ نوشته شده توسط حسام در جمعه سیزدهم مرداد 1385 و ساعت 22:59 |
قاضی ساعی رییس شعبه ۷۷ دادگاه كیفری استان تهران با اعلام این خبر افزود: پرونده پس از تكمیل تحقیقات به دادگاه كیفری استان تهران فرستاده شد و در حالی كه اعضای این باند به آزار جنسی چند زن و دختر جوان در تهران اعتراف كرده اند، تاكنون هیچ فردی برای شكایت از آنها به دادگاه نیامده است.
وی در ادامه از زنان و دخترانی كه از سوی اعضای این باند مورد تجاوز و آزار قرار گرفته اند خواست با مراجعه به شعبه ۷۷ دادگاه كیفری استان تهران شكایت خود را مطرح كنند.
اعضای باند شب پره پس ار ربودن زنان و دختران جوان آنها را به باغی در حوالی اتوبان آزادگان كشانده و پس از آزار جنسی طعمه های خود، اموال آنها را سرقت می كردند. متهمان سپس زنان و دختران جوان را در شهر رها می كردند.
هشت تن از اعضای این باند دستگیر شده اند كه متهم ردیف اول پرونده به چهار فقره آدم ربایی و سرقت و سه فقره تجاوز به عنف، متهم ردیف دوم به یك فقره آدم ربایی و تجاوز به عنف و متهم ردیف سوم به دو فقره آدم ربایی و یك فقره سرقت توام با تجاوز به عنف اعتراف كرده اند.
تاكنون تعداد پنج نفر از شكات و دو نفر خریدار طلاجات مسروقه شناسایی و اقدامات لازم در خصوص آنان انجام شده است.
یكی از شاكیان پس از شناسایی اعضای این باند به ماموران گفت: آذر ماه امسال سوار خودروی پیكان اعضای این باند در صادقیه شدم. پس از طی مسافتی یكی از اعضای این باند كه كنار من روی صندلی عقب نشسته بود سرم را به زیر صندلی كشاند و با چاقو تهدید كرد، اگر داد و فریاد كنم مرا می كشد.
اعضای این باند مرا به داخل باغی برده و با تهدید مورد آزار جنسی و شكنجه قرار دادند.
دو متهم سپس اموال با ارزشی كه همراه داشتم سرقت كرده و من را در حوالی تهرانسر از ماشین به بیرون پرت كردند.
به گفته پدر شاكی، این دختر دانشجو پس از آزارهای متهمان دچار بیماری روحی شده است.
گفتنی است، اعضای این باند به ربودن و آزار ۲۳ زن و دختر جوان اعتراف كرده اند.
+ نوشته شده توسط حسام در جمعه سیزدهم مرداد 1385 و ساعت 22:56 |
پرفسر محمد آخوندی استاد ممتاز حقوق کشور لایحه نظام جامع انتخابات کشور را طبق آن شرایط جدید برای ثبت نام افراد برای کاندیداتوری ریاست جمهوری در نظر گرفته خواهد شد را مغایر قانون اساسی اعلام کرد.
وی اظهار داشت: «شرایطی که در قانون اساسی به منظور ثبت نام افراد مختلف در انتخابات ریاست جمهوری در نظر گرفته شده، «حصری» هستند یعنی نمی توان نکته ای را به آنها اضافه کرد.»
آخوندی همچنین تصویب نهایی این لایحه را موجب «اعمال نفوذ» در انتخاب رئیس جمهور عنوان کرد و افزود: «رئیس جمهوری که برای کاندیدا شدن محتاج جمع آوری امضاء از افراد مختلف در نهادهای مختلف باشد، در قبال ایشان احساس دین می کند و این موضوع برای دوران پس از انتخاب وی مشکل زا می شود.»
وی تصریح کرد: «اساسا مگر یک کاندیدای ریاست جمهوری می تواند راه بیفتد و از اساتید دانشگاه، نمایندگان مجلس خبرگان و نمایندگان مجلس شورای اسلامی، تاییدیه بگیرد؟ امکانات این اشخاص برای تایید صلاحیت وی چه می باشد؟»
پروفسور آخوندی گفت: «شخص رئیس جمهور نباید متکی به افراد خاصی باشد و شرایط او هم باید قابل اثبات باشند که این لایحه هر دوی این مسائل را نقض می کند.»
قوانین انتخاباتی باید اکثریت جامعه را دربر بگیرند
این در حالی است که «محمدعلی دادخواه» عضو کانون وکلای دادگستری مرکز نیز ، ضمن «خلاف قانون اساسی» دانستن لایحه نظام جامع انتخابات، گفت: «یک قانون ناظر بر انتخابات سراسری باید ویژگی های خاصی داشته باشد که این ویژگی ها منافع عمومی و شرکت اکثریت جامعه در انتخابات را تسهیل کند.»
وی افزود: «به نظر می آید که طراحان این لایحه یک نکته اساسی را فراموش کرده اند و آن این است که در صورت محدود شدن نامزدهای انتخاباتی، خیل عظیمی از حامیان ایشان هم از شرکت در انتخابات منصرف می شوند.»
سخنگوی کانون مدافعان حقوق بشر خاطر نشان کرد: «مطابق یک قانون کهن بین المللی، تصویب قوانین حکومتی باید از مردم، برای مردم و به نفع مردم باشد لذا در قوانین ناظر بر انتخابات نباید به گونه ای رفتار شود که حجم قابل توجهی از مردم امکان کاندیدا شدن نداشته باشند.»
وی با «غیرعادلانه» دانستن مواد این لایحه، اظهار داشت: «برای تدوین قوانین باید آینده نگر و بلند نظر بود اما در تدوین این لایحه این شرط که به هیچ سرزمین و تاریخ خاصی هم تعلق ندارد، لحاظ نشده است.»
به گفته دادخواه «باید به سرعت در این روال تجدید نظر شود زیرا با حذف حق کاندیدا شدن افراد مختلف در انتخابات مختلف، جلوی مشارکت گسترده مردم در صحنه سیاسی کشور گرفته می شود.»
عضو کانون وکلای دادگستری مرکز با بیان این مطلب که «متاسفانه در قانون اساسی ما نهادی به عنوان دادگاه ویژه تخلف از قانون اساسی پیش بینی نشده است» اظهار داشت: «مجلس شورای اسلامی و شورای نگهبان نباید این لایحه را که مغایر اصول قانون اساسی است، تصویب کنند اما در صورت تصویب آن، مجمع تشخیص مصلحت نظام باید در مقابل این لایحه ایستادگی کند.»
+ نوشته شده توسط حسام در جمعه سیزدهم مرداد 1385 و ساعت 22:53 |
سایت آفتاب:
 قاتل ۲۲ساله كه جواد نام دارد،چند ماه پس از ازدواج با دختر ۱۹ ساله ای او را برای تامین مخارج اعتیاد خود مجبور به خود فروشی كرد و مقتول را كه مشتری خود بود در یك درگیری به قتل رساند.
* پسرم ناپدید شد
روز ۲۱ خردادماه سال ۸۲ مرد سالمندی به كلانتری ۱۲۶ تهرانپارس مراجعه كرد وگفت كه پسر ۴۴ساله‌اش به نام ناصر ناپدید شده است.
این مرد در بازجویی ها به افسر نگهبان گفت: پسرم در كارهای ساختمان سازی است و از شامگاه۱۶خردادماه كه از پسرش خداحافظی وبا خودروی پراید یشمی رنگش خانه را ترك كرده ، دیگر بازنگشته است. ناصر گفته بود تا نیمه های شب برمی گردد اما پس از گذشت ۵روز حتی تلفن همراهش هم خاموش است وكسی پاسخگو نیست.
این مرد ادامه داد:روز حادثه یكی از دوستان پسرم با پسر رحیم تماس گرفت و خواست كه به پدرش بگوید محمد رشتی منتظر اوست.
با این ادعاها، پرونده ناپدیدشدن مرد ساختمان ساز در دادسرای امور جنایی تهران تحت پیگیری قرار گرفت وقاضی هنرمند بازپرس ویژه قتل دستور داد تا مأموران پلیس آگاهی تهران ردیابی وی را آغاز كنند.
* آغاز تحقیقات
در بررسی های ماموران مشخص شد كه مرد ساختمان ساز از سالها پیش با مهاجرت همسر ویكی از پسرانش به آلمان، به همراه پسر دیگرش درایران مانده وتنها زندگی می كرد.
با به دست آمدن مشخصات خودروی پراید و شماره پلاك آن به دستور قاضی پرونده پلیس كل كشور مأموریت یافت با مشاهده این خودرو آن را توقیف وسرنشینانش را دستگیر كند.
* دستگیری قاتل
سرانجام شامگاه یكم تیرماه ، پلیس صومعه سرا خودروی پراید یشمی رنگی را مشاهده كرد كه زن و مرد جوانی سرنشین آن بودند درحالی كه پلاك خودرو دستكاری شده بود.
مرد جوانی كه راننده بود در برابر پرسش های پلیس ادعا كرد كه خودرو را به مبلغ ۶میلیون تومان از مردی به نام ناصر بطور اقساط خریداری كرده واطلاعی از دستكاریهای روی پلاك ندارد.
وقتی پلاك اصلی خودرو مشخص شد، مأموران پلیس صومعه سرا بخاطر ثبت رایانه ای این شماره كه دستور توقیف قضایی دارد زوج جوان را بازداشت كردند.
این زوج جوان با سكوت در برابر تحقیقات اولیه به همراه خودروی توقیفی به تهران انتقال داده شدند و برای بازجویی های تخصصی در اختیار تیم ویژه عملیات اداره ۱۱ قرارگرفتند.
* اعتراف به قتل
نخستین اقدام كارآگاهان شناسایی هویت زوج جوان بود. جواد ۲۲ساله همان محمدرشتی بود كه برای مرد ساختمان ساز پیغام مرگ فرستاده بود و «لیلا» ۱۹ ساله همسر وی كه از نخستین مرحله شكار مرد ساختمان ساز با جواد همدست بود.
محمد رشتی وقتی دید راهی برای پنهان كردن ماجرای قتل ناصر ندارد دربازجویی ها چنین اعتراف كرد: روز ۸ خرداد ماه بود كه من و لیلا در اتوبان بعثت ایستاده بودیم تا سوار تاكسی بشویم. ناصر كه تا آن زمان او را نمی شناختم با دیدن من و همسرم بوق زد و پس از شنیدن مقصدمان كه اتابك بود سوارمان كرد.
در مسیر راه من و او با یكدیگر گفت وگو كردیم و بین ما دوستی به وجود آمد، از آن به بعد ناصر هر روز به خانه مان می آمد و تا پاسی از شب دور هم جمع بودیم .
وی ادامه داد: روز ۱۶ خردادماه طبق قرار قبلی «ناصر» بایستی ۵۰هزارتومان به من قرض می داد تا من بتوانم كرایه خانه را پرداخت كنم. آن روز هر چه منتظر شدم خبری از او نشد به ناچار با تلفن همراهش تماس گرفتم وقتی پسرش تلفن را جواب داد خودم را «محمد رشتی» معرفی كردم و خواستم به پدرش بگوید من در خانه هستم.
ساعت ۲۲و۳۰دقیقه شب ناصر به خانه ما آمد. برای انجام كاری از اتاق خارج شدم و پس از بازگشت متوجه شدم ناصر در حال آزار جنسی همسرم است.از این موضوع عصبانی شدم وبا او درگیر شدم.
عامل اصلی قتل ادامه داد: لیلا در گوشه ای ایستاده بود و من در حالی كه با ناصر گلاویز شده بودم چاقویی از جیبم درآوردم و یك ضربه به پهلویش زدم سپس با وارد آوردن چند ضربه دیگر چاقو او را به قتل رساندم.
برای خلاص شدن از دست جسدآن را ۱۰ قطعه كردیم سپس داخل گونی گذاشتیم تا در حاشیه تهران رها كنیم.
* گونی های مرگ
با اعترافات تكان دهنده محمدرشتی و همسر جوانش كارآگاهان پی بردند كه آنان گونی ها را درصندوق عقب خودروی پراید قرارداده و به سمت هشتگرد كرج از تهران خارج شده اند و سپس گونی ها را بطور جداگانه در حوالی پل سیپوركس در اتوبان كرج به قزوین رها كرده و از همان جا به صومعه سرا رفته اند.
با این اعترافات، كارآگاهان به همراه زوج جوان به پل سیپوركس اعزام شدند و توانستند تعدادی از این گونی ها را كشف كنند.
* اعترافات تكان دهنده
مأموران سپس اقدام به بازجویی از همسر جواد كردند كه او در اعترافات خود پرده از قوادی همسرش برداشت.
لیلا اظهار داشت: ۱۸ ماه پیش با جواد آشنا شدم و با او ازدواج كردم. پس از سه ماه همسرم به خاطر اعتیادش مرا مجبور كرد با مردان غریبه رابطه برقرار كرده و از آنها پول بگیرم تا خرج مواد او تأمین شود.
جواد صبحها من را به خیابان های شمال شهر می برد و مجبور می كرد كه سوار خودروهای مدل بالا شوم.یك بار وقتی سوار خودرو پژویی شدم از سوی ماموران دستگیر شدم كه همسرم با دیدن این صحنه فرار كرد و پدرم من را آزاد كرد.
این زن ادامه داد: ناصر نیز یكی از مشتریان همسرم بود. او روز حادثه با دادن ۵۰هزار تومان من را اجاره كرد. اما شروع به آزار من كرد. جواد با دیدن صحنه آزار من با ضربه چاقو ناصر را به قتل رساند.
با تكمیل شدن تحقیقات محاكمه جواد به اتهام قتل عمد مثله كردن جسد، سرقت پراید و قوادی در شعبه ۷۹ دادگاه كیفری استان تهران برگزار شد كه قاضی پس از محاكمه او را به اتهام قتل عمد به اعدام محكوم كرد.
قاضی همچنین لیلا را از اتهام قتل عمد تبرئه كرد. با اعتراض متهم به حكم پرونده به شعبه ۱۶ دیوان عالی كشور فرستاده شد كه قضات این شعبه حكم را تأیید و برای اجرا به دادسرای جنایی تهران فرستادند.
هم اكنون پرونده برای استیذان از رییس قوه قضاییه به دفتر آیت الله شاهرودی فرستاده شده است.
+ نوشته شده توسط حسام در جمعه سیزدهم مرداد 1385 و ساعت 21:15 |

خبرگذاری بازتاب :

حسن روحاني، مسئول سابق پرونده هسته‌اي، در شماره جديد ارگان مركز تحقيقات مجمع تشخيص مصلحت نظام، كه به دست وي اداره مي‌شود، با انتقاد صريح از فضاي ايدئولوژيك سياست خارجي جمهوري اسلامي، خاطرنشان كرد: تا كي بخش اقتصادي ما مي‌خواهد، براي بخش سياسي و امنيتي يارانه پرداخت كند؟ آيا زمان آن نرسيده كه فضاي كشور را عوض كنيم و اين همه يارانه براي اين فضا پرداخت نكنيم؟

به گزارش خبرنگار «بازتاب»، روحاني با اشاره به عملكرد خود در مذاكرات هسته‌اي گفت: اروپايي‌ها در فناوري‌هاي هسته‌اي نيز به جز چرخه سوخت، اعلام آمادگي كردند همه فناوري‌هاي هسته‌اي و تكنولوژي مدرن آن را در اختيار ما بگذارند و نيروگاه اتمي ساخت اروپا را نيز به ما بدهند، اينها همه در گذشته فضاهاي ممنوعه بود. اين موارد كه مطرح مي‌شد، برخي در داخل عصباني مي‌شدند و مي‌گفتند: ما اينها را مي‌خواهيم چه كار كنيم؟ تضمين سرمايه‌گذاري، روابط اقتصادي، فناوري‌هاي پيشرفته و نيروگاه اتمي به چه درد ما مي‌خورد؟ و با تعبيرات موهن «هو» مي‌كردند.

مي‌گفتند: شما بخشي از چرخه سوخت را تعليق كرده‌ايد تا اينها را بگيريد؟ اينها اصلا ارزشي ندارد. افكار عمومي را جريحه‌دار مي‌كردند و به‌ گونه‌اي مطرح مي‌نمودند كه گويي ما مي‌خواهيم، غني‌سازي را كنار بگذاريم، در حالي كه مذاكرات كاملا روشن بود؛ اروپا حاضر بود، همه اينها را به ما بدهد، در برابر تأخير در شروع غني‌سازي و نه كنار گذاشتن آن براي هميشه.

روحاني با تأكيد بر اختلاف عميق خود با ديدگاه مخالف تصريح كرد: مي‌خواهم بگويم، عده‌اي در كشور ما هنوز معتقدند كه فضا همچنان بايد امنيتي باقي بماند. برخي از اختلافات در كشور برمي‌گردد به اختلاف در مبنا، اختلافات گاهي عميق‌تر از اين حدي است كه مردم عادي مي‌بينند.

مسئول سابق پرونده هسته‌اي در ادامه با اشاره به آن‌كه بايد بين انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي، يكي به عنوان اولويت نخست انتخاب شود، گفت: اگر بناست انقلاب اسلامي باشيم، رسالت بسيار بزرگي بر دوش داريم؛ يعني ما انقلاب اسلامي هستيم و مي‌خواهيم اين فرهنگ را در سطح منطقه جهان اسلام نشر بدهيم و قاعدتا قدرت و ثروت خودمان را هم در سايه آن مي‌بينيم و بر اين مبنا هر مقدار انقلاب اسلامي، گسترش پيدا كند، به طور طبيعي بر قدرت و حتي ثروت ما هم افزوده خواهد شد، اما اگر مي‌خواهيم، جمهوري اسلامي ايران باشيم، رسالت اوليه و اولويت ما جمهوري اسلامي ايران است، پس بايد مسير ديگري را بپيماييم.

وي افزود: با اقتدار نظام جمهوري اسلامي ايران و تأمين قدرت و ثروت است كه به استحكام آن خواهيم رسيد و هدف محوري ما، حفظ اين نظام خواهد بود... درواقع، ما انقلاب كرديم تا به جمهوري اسلامي برسيم و ديگر نبايد به گذشته رجعت كنيم؛ پس ما هنوز روي برخي مسائل اساسي اختلاف نظر داريم.

+ نوشته شده توسط حسام در جمعه سیزدهم مرداد 1385 و ساعت 21:13 |
با تشدید بحران در خاورمیانه و گسترش نگرانی ها در جهان، حجت الاسلام و المسلمین سیّد محمّد خاتمی، رئیس مؤسسه بین المللی گفت و گوی فرهنگ ها و تمدن ها، نامه مهمی برای رهبران و شخصیت های غیر دولتی جهان فرستاد.
در این نامه که برای «کوفی عنان، دبیر کل سازمان ملل متحد» ، «حضرت آيت الله العظمی سيستاني، مرجع عالیقدر شیعه» ، «علامه سيّد محمّدحسين فضل الله، مرجع شیعیان لبنان» ، «اکمل الدین احسان اوغلو دبیر کل سازمان کنفرانس اسلامی» ، «عمرو موسي، دبیر کل اتحادیه عرب» ، «کوئیشیرو ماتسوئورا، مدیر کل سازمان یونسکو» ، «فدریکو مايور، مدیر کل سابق سازمان یونسکو»، «نلسون ماندلا، رئیس جمهوری سابق آفریقای جنوبی»، «ماهاتير محمّد، نخست وزیر سابق مالزی»، «حسنین هيكل، روزنامه نگار برجسته عرب»، «محمد رشید قباني، مفتی لبنان» ، «شیخ محمد سعید طنطاوي، رئیس دانشگاه الازهر مصر»، «خاویر سولانا، مسؤول سیاست خارجی اتحادیه اروپا»، «عالیجناب پاپ بندیکت شانزدهم، رهبر کاتولیک های جهان»، «دکتر اشناير، عضو گروه عالی رتبه ائتلاف تمدن ها» ، «نوام چامسكي» ، « عالیجناب دسموند توتو، اسقف اعظم آفریقای جنوبی» ، «امبرتو اکو، نویسنده برجسته ایتالیایی» ، « پاترياك نصرالله پطرس صفير، رهبر مسيحيان ماروني لبنان» ، « یورگن هابرماس، فیلسوف و نظریه پرداز آلمانی» ، «عالیجناب آلکسی دوم، رهبر جامعه ارتودوکسی روسیه »، « دکتر ساموئل کوبیا، دبیرکل شورای جهانی کلیساها » و «شورای ادیان ابراهیمی» ارسال شده است آمده:

به نام خدا
«اطمينان دارم از دامنه و عمق فاجعه هاي انساني كه اين روزها بر خاور ميانه مي گذرد، به خوبي آگاه هستيد:
كشتار وسيع بيگناهان، بمباران مداوم مناطق غير نظامي، حملة پياپي به مراكز مسكوني و مذهبي و درماني و ممانعت از ارسال كمك هاي دارويي و غذايي در لبنان، تخريب زير ساخت هاي توسعه اي لبنان، تصميم به نابودي مقاومت مشروع مردم لبنان و فلسطين، مقابله با روند شكل گيري و رشد مردم سالاري در منطقه، اقدام به عبور از مرزهاي بين المللي و حضور نظامي مجدد در لبنان نمونه هاي آشكاري از بروز فاجعه هاي جديد بشري و تهديد صلح عادلانه و پايدار جهاني است.
بيش و پيش از هر چيز متوقف كردن اين جنگ و برقراري آتش بس بايد در دستور كار بين المللي قرار گيرد. اين وظيفه اي است كه نهاد هاي بين المللي، شخصيت ها و متفكران صلح طلب، و همة دولت ها و ملت هاي جهان بايد در راه تحقّق آن تمام توان خويش را به كار گيرند. اكنون لبنان به عنوان كانون برجستة تمدن و فرهنگ و توسعة جهان عرب آماج حملات و جنايات اسرائيل است. حزب ا... لبنان به عنوان بازوي مقاومت مشروع ملّت لبنان كه در سالهاي اخير بلوغ سياسي و نقش و جايگاه مؤثر خود را با حضور در انتخابات از شوراهاي شهر تا مجلس و دولت ملي در پيشبرد مردم سالاري در منطقه نشان داده است، آشكارا تهديد به نابودي مي شود. حماس و دولت منتخب مردم فلسطين در غزه از همه سو مورد محاصرة دولت زورمدار اسرائيل قرار دارد.
ابعاد فاجعه هاي انساني، سياسي، فرهنگي و مذهبي پيش رو را بايد فراتر از امروز دريافت. بايد مانع ادامة سركوب و جنايت اسرائيل به عنوان بزرگترين عامل ضديّت با صلح و مردم سالاري و ترويج خشونت و تروريسم سازمان يافته در لبنان و فلسطين شد. بايد از مقاومت مشروع و حق حيات و پيشرفت لبنان دفاع كرد.
براي اين منظور از شما مي خواهم كه براي ممانعت از رشد روند خشونت بار و ضد صلح و مدنيتي كه اسرائيل در پي پيشبرد آن است و براي دفاع از حقوق انساني و اساسي ملت ها كه به جد مورد تهديد قرار گرفته است و براي چاره انديشي در باب احقاق حقوق پايمال شدة ملت مظلوم فلسطين و لبنان كه از سوي برخي قدرتهاي جهاني به فراموشي سپرده شده است و براي پيشبرد انديشه و رفتار دموكراتيك در منطقه كه ناخوشايند خشونت طلبان در دو سوي عالم است، تمامي مساعي خود را براي فعال كردن مؤثر همة مجامع و نهاد هاي بين المللي و كمك فوري به استقرار آتش بس، تبادل اسرا و زندانيان دو طرف تا رفع اشغال و جلو گيري از اجراي طرح هاي خطربار منطقه اي كه از سوي اسرائيل و آمريكا پي گرفته مي شود، به كار گيرد.
بدون ترديد فطرت پاك جهان انساني و افكار عمومي صلح طلبان و ملت هاي جهان و دولت هاي خواستار صلح و عدالت و آزادي از اين تصميم خداپسندانه و مردم گرايانه استقبال خواهد كرد.»
+ نوشته شده توسط حسام در جمعه سیزدهم مرداد 1385 و ساعت 20:42 |
به هر سختی بود بالاخره قصه رو شروع کردیم! اما هنوز نگفتیم که چرا موجودی که خدا قسمتی از روح خودش. به اون قرض داده حاضر به چشیدن طعم میوه ی ممنوع خدا شد.

قصه از جایی شروع شد که خیلی ها بهش میگن غم نان!

آره قصه از جایی شروع شد که فرشته های خاکی خدا رو زمین وسیع اون نتونستن نونی واسه سیر کردن شکم خودشون و خانوادشون پیدا کنن.

نمی گم که اونها ۱۰۰٪ واسهانجام این کار محق بودن اما یک لحظه فکر کنیم می فهمیم روند جاری زندگی افراد ساده تو جامعه ی ما روندی نیست که اگر یه روز در روی پاشنه ی همیشگی نچرخید همه چیز به هم نریزه و ویرون نشه. این خانه ها را تمامی پی روی آب است . . .

درسته! نباید تمام تقصیر هارو بندازیم گردن فقر اما بایه کم دقت می شه به خوبی فهمید که تو غالب آسیب هایی که عنوان اجتماعی دارن فقر سایه ی سرد و وهشتناک خودشو به رخ می کشه. روسپی گری ، اعتیاد ٬ فرار از خانه ٬ طلاق و . . .

وقتی تو مشاهدات یه خبرنگار از محل زندگی یه روسپی و خانواده اش بعد از به قتل رسیدن اون می خونیم که بچه کوچک اون زن از فرط گرسنگی در حال خوردن پلاستیک بوده تقریبا می شه به جرات ادعا کرد که تو ۸۰ تا ۹۰ درصد موارد یکی از دلایل که از قضا خیلی هم محکم ، فقره! یه کلمه ی سه حرفی!

اگه بخواییم نمونه های به تسویر کشیده شده ی فقر و ببینیم می تونیم به فیلم هایی مثل دایره ، فقر و فحشا ، ده و . . . یه نگاهی بندازیم.

از فقر که بگذریم عوامل دیگه و هم می شه واسه این پدیده عنوان کرد: بیماری های روحی روانی خاص ، تنوع طلبی مردان و در مواردی زنان ( در مسائل جنسی ) ، عدم رضایت از شریک جنسی دائم و . . .

برای حل چنین پدیده ای نباید از دور نشست و قانونی با هزار  بند و تبصره صادر کرد. نباید از سر سیری برای پاک کردن صورت مساله چیزی گفت. نباید به مناظره و بحث دورادور پرداخت که خانم شایق هایی بگن این معضل با اعدام ۱۰ نفر از زنان خیابانی حل می شود و مسعود ده نمکی هایی در جواب برآیند که نه باید ۱۰ آقازاده اعدام شن! و در نهایت هیچ تفاوتی تو روند شیوع این پدیده در سطح جامعه نبینیم. پدیده ای که دخترای مارو حتی از سنین پائین -۱۲ سال- به کام خودش می کشه! بسیاری از این زنان روسپی ( خاص ، ویزه ، خیابانی و هر اسمی که تا حالا در موردش شنیدید! ) در آن واحد با چند مشکل دست به گریبانن. خیلی از اونها تو سنین پائین توسط محارم خودشون و تو چهار دیواریی به اسم خونه که قراره واسه افراد امن ترین جای دنیا باشه مورد تجاوز قرار گرفتن!

هرچی بگیم کم و مجال واسه گفتن کمتر! در توان این دست نوشته های دانشجویی نیست که تغییری هرچند کوچک ایجاد کنن اما حتی اگر بتونیم تو این آشفته بازار در حد تلنگری باشیم ، کافیه!

و درد هنوز دامنه دارد . . .

نویسنده: همون بنده خدا که از این به بعد ، به خودش عنوان قاصدک می ده. قاصدک ها پیام آورن. ممکنه این پیام و خبر تلخ و گزنده هم باشه!

درد های من

گرچه مثل درد مردم زمانه نیست

درد من زمانه است

مردمی که نام هایشان

جلد کهنه ی شناسنامه هایشان

درد می کند

من ولی تمام استخوان بودنم

لحظه های ساده ی سرودنم

درد می کند

+ نوشته شده توسط حسام در جمعه سیزدهم مرداد 1385 و ساعت 20:39 |
وزارت کشور با ارائه لایحه نظام جامع انتخابات شرایط جدیدی برای کاندیداتوری ریاست جمهوری تعیی و اعلام کرد:

ثبت نام کنندگان در انتخابات ریاست جمهوری باید به تائید ۵۰ نفر از نمایندگان مجلس از ۲۰ استان ختلف ، ۲۰ تن از نمایندگان مجلس خبرگان رهبری از ۱۰ استان و ۱۰۰ نفر از اعضای هیات علمی دانشگاه ها با مدرک دکترا از ۱۰ استان سیده و همچنین باید ۱۰ تن از قضات عالی رتبه دارای گروه های هفت و هشت قضایی و ۵۰ نفر از مدیران ارشد کشور که سابقه مدیریت در سطح معاونین وزیر یا پست های هم طراز تائیدیه دریافت کنند.

نکته ی قابل توجه بعدی که در این لایحه به چشم می خورد این است که بر اساس این لایحه نظارت بر کلیه ی انتخابات از جمله انتخابات شورا های شهر و روستا بر عهده ی شورای نگهبان می باشد و در ادامه ی آن مواردی چون برگزاری هر دوسال یک بار انتخابات ، ممنوعیت استفاده از نیروهای انتظامی و نظامی (برای هیات های اجرایی ،نظلرت و بازرسی) ، عدم تمدید ساعت اخذ رای و شرایط سنی به چشم می خورد.

پس از ثبت نام عده ی کثیری از هموطنان در انتخاباتسال گذشته وضع قوانین جامع تری برای تائید صلاحیت کاندیداها قابل پیشبینب بود. اما وضع چنین قانونی  برای این امر وضع را از گذشته بد تر می کند.

تا کنون تمام افرادی که خود را شامل اصل ۱۱۵ قانون اساسی می دانستند می توانستند برای انتخابات ریاست جمهوری ثبت نام کنند. شرایط این اصل عبارت است از:

ایرانی الاصل بودن ، داشتن تابعیت ایرانی ، مدیر و مدبر ، دارای حسن سابقه ، امانت و تقوا ، مومن و معتقد به مبانی جمهوری اسلامی ایرا و مذهب رسمی کشور.

که البته به نظر منتقدان اشکالاتی بر همین قانون نیز وارد بود. از آن جمله :

۱- به دلیل آنکه تعریف صحیحی از رجل سیاسی وجود نداشت کاندیداهای زن رد صلاحیت می شدند

۲- همچنین ایمان و اعتقاد داشتن به مبانی نظام امری نا معقول و خلاف اصول دموکراسی است. زیرا در این صورت مخالفان نظام دیگر فرست پیدا نخواهند کرد که نظر خود را آزادانه بیان کنند و در انتخابی آزاد قدرت را بدست بگیرند و بر همین اساس التزام داشتن کاندیداها به مبانی جمهوری اسلامی جایگذین مناسبی برای اعتقاد و ایمان به آن دانسته می شود.

حال آنکه لایحه کنونی دولت برای صلاحیت کاندیداها و تعریف آن از رجل سیاسی وضع موجود را وخیم تر می کند و دیگر کار احزاب اپوزوسیون ملتزم به قانون اساسی به شورای نگهبان هم کشیده نخواهد شد و در همان وزارت کشور کارشان یکسره شده و رد صلاحیت می شوند. و این این امر چیزی جز بسته تر کردن محیط سیاسی کشور و بی اعتماد کردن روز افزون مردم نسبت به انتخابات پیش رو نمی باشد.

با توجه به مطالب مذکور یاد آوری می شود که لایحه ی موجود خلاف اصل ۲۰ قانون اساسی ( در این اصل آمده: همه افراد ملت اعم از زن و مرد ، یکسان در حمایت قانون قرار  دارند و از همه ی حقوق انسانی ، سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی با رعایت موازین اسلام برخوردارند. به این معنی که انتخاب شدن افراد را نمی توان مقید به نظر گروهی از افراد جامعه کرد ) ، بند های ۷ و ۸ از اصل سوم قانون اسای و اسناد معتبر حقوق بشر می باشد و با آنها مغایرت دارد.

البته بازگشت به گذشته و بدتر شدن اوضاع سیاسی و تنگ تر شدن مجرای تنفسی دموکراسی و انتخابات آزاد با روی کار آمدن اصولگرایان افراتی قابل پیشبینی بود که در سالگرد به قدرت رسیدن این گروه آثار آن بیش از پیش ( با وضع لایحه های این چنینی ) قابل لمس می باشد.

از طرف دیگر واگذاری نظارت بر تمامی انتخابات ( حتی شورا های شهد و روستا ) به شورای نگهبان و باز گذاشتن بیش از پیش دست شورای نگهبان ، قدر دانی از زحمات این شورا در انتخابات ریاست جمهوری و مجلس گذشته ( همان گونه که خود آقای جنتی اعلام کردند دولت و مجلس مدیون زحمات این شورا است و اگر این شورا وجود نداشت مسیر انقلاب امروز فرق می کرد.) می باشد.

نکته ی دیگری که در این لایحه قابل توجه است سوالی تکراری در مورد بسیج و نقش آن در انتخابات می باشد.

اگر بسیج رایک گروه نظامی بدانیم حضور آن در انتخابات ، دانشگاه ها ، سیاست و  . . . غیر قانونی می باشد و اگر غیر نظامی است اقدامات و داشتن تجهیزات نظامی آن غیر قابل توجیه می باشد. در انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته تخلفات و یا به قول بعضی ها کودتای بسیج بیش از هر زمانی قابل لمس بود و اعتراض کاندیداها ، گروه ها و احزاب را موجب شد ولی نتنها به این شکایات رسیدگی نشد ، بلکه بعد از به قدرت رسیدن آقای احمدی نژاد بر قدرت این گروه ( ستاد و یا هرچه که می شود نام آن را گذاشت ) افزایش یافت و بسیج با حضوری پر رنگ تر خود در سطح جامعه ( راه افتادن ایست بازرسی های بسیج ، پس نگرفتن بیانیه های آنچنانی برادران انصار و . . . ) قدرت نمایی کرد.

برسی لایحه ی موجود و آثار آن نیاز به تفسیر کارشناسانه دارد که از عهده ی این حقیر خارج است ولی از مطالبی که ذکر شد می توان یک نتیجه ی اخلاقی گرفت و آن اینکه:

الحمد الله کشور ما یک رئییس جمهور قدر شناس دارد و ایشان از تمام ارگان ها و شورا ها و . . .  که در به قدرت رسیدن ایشان نقشی ایفا کردند به نوعی تشکر کرده ودین خود را عدا می کند.

+ نوشته شده توسط حسام در یکشنبه هشتم مرداد 1385 و ساعت 15:15 |
ما باز اومدیم. سلام.

 

فال حافظ

 

 


طعم میوه ی ممنوع! از یه بنده ی خدا:

می خوام بنویسم که چی شد که آدم پاکی که خداوند از روح عزیز خودش تو کالبد خاکیش دمید راضی شد به اینکه طعم میوه ی ممنوع رو بچشه حتی به این قیمت که از بهشت ترین بهشت خدا به خاکی ترین خاک خدا تبعید شه . . . !

 

 


گذر از سنت از امیر قلی:

نقل است که "جامعه ما در دوران «گذار» به سر می برد". و این چیزی بیش از صد سال است. نظام های ارزشی ناهمگونی در این برهه در کنار هم زیست کرده اند. این همزیستی و ناهمگونی تاریخی البته، «گذار» را با پیچیدگی هایی همراه نموده که بر مدت آن می افزاید. . .


جنگ نه:                                           


فرهنگ از حسام:

فرهنگ ، ضد فرهنگ ، فرهنگ سازی ، تهاجم فرهنگی و . . .  واژه هایی است که امروزه زیاد با آنها برخورد می کنیم. ولی به راستی این فرهنگ چیست؟ این چه پدیده ای است که در زندگی ما این چنین نقش ایفا می کند؟

 

 


مقالات:

از این هفته یه قسمت دیگه به سیمرغ اضافه می شه٬ مقالات.

 

 

 

 


 

شعر سهراب

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط حسام در پنجشنبه پنجم مرداد 1385 و ساعت 2:21 |

صبا وقت صحر بوئی ز زلف یار می آمد . . . . دل  شوریه ی ما را به بو در کار  می آمد

من آن شکل صنوبر را ز باغ دبده برکندم . . . . که هر گل کز غمش بشکفت محنت بار می آمد

فروغ ماه می دیدم ز بام قصر او روشن . . . . که  رو از شرم آن  خورشید بر دیوار  می آمد

ز بیم آتش عشقش دل پر خون رها کردم . . . . ولی  میرخت خون و ره بدان  هنجار می آمد

به قول مطرب و ساقی برون رفتم گه و بیگه . . . . کزان راه گران قاصد خبر دشوار می آورد

مرا هر بخشش جانان طریق لطف و احسان بود . . . . اگر  تسبیح می فرمود اگر  زنار می آورد

عفا الله چنین ابرویش اگر چه ناتوانم کرد . . . . به رحمت  هم کمانی بر سر بیمار  می آورد

                        عجب می داشتم دیشب ز حافظ جام و پیمانه

                        ولی منعش نمی کردم که صوفی وار می آورد

+ نوشته شده توسط حسام در چهارشنبه چهارم مرداد 1385 و ساعت 2:48 |
بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم

( دیده ام گاهی در تب ، ماه می آید پایین ،

می رسد دست به سقف ملکوت.

گاه زخمی که به پا داشته ام

زیر و بم های زمین را به من آموخته است.

گاه در بستر بیماری من ، حجم گلها چند برابر شده است.

و فزون تر شده است ، قطر نارنج ، شعاع فانوس.)

و نترسیم از مرگ

مرگ پایان کبوتر نیست.

مرگ وارونه ی یک زنجره نیست.

مرگ در ذهن اقاقی جاری است.

مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد.

مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن می گوید.

مرگ با خوشه ی انگور می آید به دهان.

مرگ در حنجره ی سرخ - گلو می خواند.

مرگ مسئول قشنگی پر شاپرک است.

مرگ گاهی ریحان می چیند.

مرگ گاهی ودکا می نوشد.

گاه در سایه نشسته است به ما می نگرد.

و همه می دانیم

ریه های لذت ، پر اکسیژن مرگ است. (سهراب)

+ نوشته شده توسط حسام در چهارشنبه چهارم مرداد 1385 و ساعت 2:20 |
همیشه شروع کردن کار سختی بوده و هست! ( حد اقل برای من ) همیشه فکر کردن در مورد اینکه چه موضوعی رو به چه شکلی باید شروع کردن یکی از سخت ترین کارهای دنیا بوده برام!! از همین جا شروع می کنم که نمی دونم کجاست . . . !

می خوام بنویسم که چی شد که آدم پاکی که خداوند از روح عزیز خودش تو کالبد خاکیش دمید راضی شد به اینکه طعم میوه ی ممنوع رو بچشه حتی به این قیمت که از بهشت ترین بهشت خدا به خاکی ترین خاک خدا تبعید شه . . . !

می خوام از موضوعی بنویسم که شاید در موردش زیاد شنیده باشید و شاید هم از نزدیک با نمونه هایی از اون تو خیابونای شهر دود آلودمون برخورد کرده باشید. روسپی و روسپیگری - یا همون فاحشه و فاحشه گری - . اگر شمایی که مطلب رو می خونید دختر باشید حتما واستون پیش اومده که وقتی کنار خیابون راه می رید از بوق های گاه و بی گاه ماشین هایی که از کنارتون عبور می کنن و چیز هایی که میگن ، ناراحت و حتی گاهی عصبی بشید اما، خب. . . !

روسپیگری و تن فروشی نه فقط تو کشور ما بلکه تو تمام کشورهای دنیا وجود داره و داشته ! و تاریخچه ی کهنی داره.

تو برخی از کشورهای باستان به نوعی شکل مذهبی به خود گرفته بود یعنی هر دختر یل زن به عنوان تکلیف دینی موظف بود به اینکه حد اقل یک شب در طول زندگی در اختیار مرد دیگری - جز همسر خود - قرار گیرد!

در برخی کشورهای دیگر خانواده های سر شناس و معتبر دختران خود را وقف معابد می کردند. گاهی خانواده هایی دخترانشان را نذر معابد می کردند . . .

تو بعضی دگیه از فرهنگ های باستان به دلیل جنگ و کشتار های بسیاری که جریان داشت ، پدیده ای شبیه چند همسری البته برای زنان برای بقای نسل رواج داشت.

خلاصه اینکه این پدیده یه رویداد تازه و با رنگ و لعاب آخر زمانی نیست!

گفتم که تو تمام کشور ها روسپیگری وجود داره اما این موجودیت همه جای دنیا یکسان نیست و تو هر کشوری به تناسب فرهنگ مردم اون ناحیه متفاوت. تو برخی کشورها روسپیگری رسما به عنوان یک شغل پذیرفته شده و با عنوان صنعت سکس جان و روح زنان را تجارت می کنند و برای مردم کاملا توجیه شده است. بعضی از دولت ها به شاغلین این صنعت کارت بهداشت اختصاص داده - برای جلو گیری از ایجاد و شیوع بیماری های مقاربتی - بعضی کشور ها ساعت کار قانونی برای اونها در نظر می گیرند و قوانین خاصی رو برای اونها تصویب می کنند. اما هنوز تو هیچ کشوری برای روسپی ها بچه در نظر گرفته نشده.

تو ایران خودمون روسپیگری مشخصا دارای دو دوره است که این دو دوره کاملا از هم مجزا و متفاوتند.

۱-قبل از انقلاب

۲- بعد از انقلاب

قبل از انقلاب روسپی هایی که به طور رسمی به این کار اشتغال داشتند در محلی به نام قلعه ی شهر نو که در حال حاضر پارک رازی اونجا واقع شده تمرکز داشتند و عمدتا قلعه محل زندگی روسپی ها نبود بلکه صرفا محل کار اونها محسوب می شد. خانواده های روسپی ها هم معمولا در محله های اطراف قلعه ساکن بودند.

این تمرکز باعث می شد که این معضل نابه هنجار - از دیدگاه بسیاری از افراد- در سطح عمومی جامعه به صورت بیمار گونه رواج پیدا نکند و از نظر بهداشتی هم کنترل شده باشد.

که البته مثل بسیاری از کار های دیگه ای که بلا فاصله بعد از انقلاب به نام اسلامی بودن حکومت صورت گرفت ( اما بدون چاره اندیشی و در نظر گرفتن جایگزین مناسب )قلعه هم ویران شد و سران قلعه یا فرار کردند یا اعدام شدند و این واقعه یعنی پراکنده شدن روسپی ها در تار و پود پنهان و آشکار جامعه ای که قرار است محیط امنی برای کار و فعالیت اقشار مختلف باشد!

امروزه تو ایران ما و عمدتا تو تهران پر از دود و خاکستری رنگ ما روشپی های زیادی به شکل های مختلف - پنهان یا آشکار - فعالیت می کنند.

یه عده به صورت تیمی و سازمان یافته ، یه عده به شکل تلفنی و تقریبا فردی و پائین ترین گروه یا طیفه زنان روسپی زنان خیابانی هستند.

مطالبی که تو این مجال و فرصت کوتاه عنوان شد مختصری از نمای بیرونی - نه عمقی - پدیده ای بود به نام روسپیگری!

ادامه دارد!

نویسنده: یه بنده خدا

+ نوشته شده توسط حسام در چهارشنبه چهارم مرداد 1385 و ساعت 1:55 |
نقل است که "جامعه ما در دوران «گذار» به سر می برد". و این چیزی بیش از صد سال است. نظام های ارزشی ناهمگونی در این برهه در کنار هم زیست کرده اند. این همزیستی و ناهمگونی تاریخی البته، «گذار» را با پیچیدگی هایی همراه نموده که بر مدت آن می افزاید. اولین مشکل و چالش پیش روی «گذار» فرهنگ سنتی است که گرفتار رکود و انجمادی ازلی ـ ابدی و ناگزیر است. این منحط، عامل بازدارنده جنبش ها و انقلابات اجتماعی بوده و خواهد بود. چالش دیگر، در این است که تضادهای طبقاتی در جامعه ما بر مبنای همین فرهنگ و حتا اقتصاد عرفی و سنتی تعریف و تبیین نشده است. بلکه موازی با آن قرار گرفته، پس تضادی مجازی بین دستاوردهای مدرنیسم با جامعه ای به وجود آمده که تضاد اصلی آن بین «سنت» و نمایندگان مرتجع آن در روحانیت شیعه و «مدرنیسم» است؛ نه مردم (جامعه) و مدرنیسم. اینک اما مردم در نقش سیاسی نماینده سنت (جامعه ای که در مذهب، مسخ شده است) درآمده اند. و متضاد با منافع خود عمل می کنند. در چنین رابطه پیچیده ای است که «سنت» به ویژه از لحاظ سیاسی، با سرنوشت ملی گره خورده است. هر ملتی در گرفتاری میان سنت و مدرنیسم، نیازمند سنجش و ارزیابی از «آنچه خود دارد» و «آنچه قصد اقتباسش را دارد» است. سنت تا زمانی که عامل بازدارنده نباشد، به کار توسعه ملی می آید. اما زمانی مانند اکنون درمی رسد که تعاریف دیگر می شوند و توسعه ملی در عملی ارتجاعی و خطرناک چون تولید سلاح هسته ای یا غنی سازی اورانیوم، خود را توسط سنت مطرح می کند. انقلاب مشروطه، به عنوان نقطه آغاز تضاد سنت و مدرنیسم در ایران، بر محور ارزش انسان و حقوق و کارکرد او در زندگی اجتماعی معاصر، پدید آمد. نگرش مطروحه در انقلاب مشروطه با نگرش سنتی دراین باره در تضاد کامل قرار داشت. این نگرش سنتی که در دولتمردان جمهوری اسلامی نیز مشهود است، انسان و جامعه را توده برده وار و مطیعی می داند که در جهت تائید نمایش های سیاسی از آنان استفاده می شود. دخالت خرد آدمی در تعیین سرنوشت ملی، از راه شکل گیری قانون، هدف مشروطیت بود. همان چه که در فرهنگ دیرینه ما سابقه ای نداشت. تمدن ایرانی که کهن نبود، بلکه کهنه می نمود، نیازمند تغییر و یک بازنگری کلی بود. نظام اجتماعی ما فاقد تجربه تاریخی دمکراسی است. ما طی قرن ها از استبداد شرقی، در رنج بوده ایم. هرگاه سخن از فرهنگ به میان آمده، به تاریخ و گذشته موهومی فخر فروختیم که جز قتل و کشورگشائی و نخبه کشی، چیزی نبوده و همیشه بر ارزش های والای انسانی در نظام ذهنی گذشته مان اصرار ورزیده ایم. گذشته ای که مدفن و قتلگاه انسانیت بوده و فردیت و تفکر آدمی، در هیچ کجای آن وجود نداشته و ندارد. ما نتوانستیم و نخواستیم (شاید به دلیل آن چه که غرور ملی می دانیم) به ویژه در زمینه حقوق بشر، محدودیت ها و نارسائی های این فرهنگ را در مواجهه با اقتضاهای زندگی معاصر، درک کنیم. ما شهامت این را نداریم که یک آن از خود بپرسیم: مبنای نگرش به انسان در فرهنگ سنتی ما چیست؟ چرا؟ از آن رو که چنین مقوله ای اساساً در فرهنگ و سنت و جامعه ما وجود نداشته و ندارد. ما همیشه امت واحده اسلام بودیم و هیچ وقت به عنوان یک فرد انسان مورد خطاب قرار نگرفته ایم. اینک گذار از هیچ را تجربه می کنیم. ایستاده ایم در خلاء مطلق و دست آویزی نیست. از همان یک صد سال پیش و از همان چالش مشروطیت نبوده که اینچنین، این گذار، عمر آورده و دوام آن از جان ما می کاهد!!!باید از عوامل بازدارنده «سنت» دوری جست. باید امکانات این دوری جستن را فراهم نمود.

نویسنده: امیر قلی

+ نوشته شده توسط حسام در چهارشنبه چهارم مرداد 1385 و ساعت 0:39 |
coming soon

سلام. یه چند وقتی بود که در این وبلاگ تخته بود. ولی اگه خدا بخواد تا چند روزه دیگه دوباره راه میوفته و به قول سهراب:

روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد. . .

امیدوارم که دیگه کمتر از این اتفاقها تکرار بشه و کارو جدی شوع کنیم.

چنتا از بچه ها که تا حالا با من همکاری داشتند دیگه نمی تونند این همکاریا رو ادامه بدن. از همینجا از اونا تشکر می کنم و البته با چنتا از بچه های دیگه دارم صحبت می کنم که کار دوباره شروع بشه.

با آرزوی موفقیت برای همه ی شما دوستان.

+ نوشته شده توسط حسام در سه شنبه سوم مرداد 1385 و ساعت 20:10 |

                   

 

 


 

 

 

اگه دلشو دارید عکس های بیشتری از این نسل کشی ببیندد اینجا رو کیک کنید

+ نوشته شده توسط حسام در یکشنبه یکم مرداد 1385 و ساعت 0:42 |


Powered By
BLOGFA.COM