
فرهنگ ، ضد فرهنگ ، فرهنگ سازی ، تهاجم فرهنگی و . . . واژه هایی است که امروزه زیاد با آنها برخورد می کنیم. ولی به راستی این فرهنگ چیست؟ این چه پدیده ای است که در زندگی ما این چنین نقش ایفا می کند؟
در ابتدا به سیر ایجاد این واژه در زبان فارسی می پردازیم.
صورت باستانی فرهنگ در متن بازمانده از اوستا و نوشته های فارسی باستان یافت نشده است. صورت پهلوی آن فرشنگ است. پیشوند فر به معنای پیش ، و ریشه باستانی شنگ به معنای کشیدن است. از این ریشه وازه ی هنگ به معنی قصد و آهنگ ، هنجیدن و هیختن به معنای بیرون کشیدن و بر آوردن ، آهنگ به معنای موزونی سازی و آواز ، آهنجیدن به معنی کشیدن و بر آورد کردن و نمنه های دیگری وجود دارد. از همی ریشه فرهیختن را داریم به معنی تربیت کردن ، ادب آموختن ، تادیب کردن و فرهیخته و فرهنجیده را به معنای ادب آموختن و فرهنگ و فرهنج را و در واژه نامه ها فراهختن و فراهیختن به معنای ادب کردن آمده است. ( سیر تاریخی فرهنگ (( cuture)) در زبان لاتین نیز دارای مسیر جالبی است که از حوصله بحث ما خارج است.) و اما معنای امروزی لغت فرهنگ.معنی این لغت در فرهنگ فارسی عمید این گونه بیان شده است : دانش ادب ، علم ، معرفت ، تعلیم و تربیت ، آثار علمی و ادبی یک قوم یا ملت و نیز به معنی کتاب لغت. فرهنج هم گفته می شود.
و اما فرهنگ چیست؟ ادواردتایلر در تعریف این واژه می گوید: فرهنگ مجموعه ی پیچیده ایست که در برگیرنده ی دانسته ها ، اعتقادات ، هنر ها ، اخلاقیات ، قوانین ، عادات ، و هرگونه توانایی دیگر است که به وسیله ی انسان به عنوان عضو جامعه کسب می شود.
به نظر جامعه شناسان انسان زمانی که از زندگی حیوانی دست کشید دارای فرهنگ و تمدن شد به عبارت دیگر فرهنگ نقطه ی مقابل طبیعت است و زمانی که انسان اراده کرد از حالت حیوانی خود خارج شود رو به سوی فرهنگ آورد. از همین رو جامعه شناسان رابطه ی نزدیک و تنگاتنگی میان فرهنگ و تمدن و همچنین تضاد بین فرهنگ و طبیعت در نظر می گیرند.
فرهنگ و تمدن از دوران غار نشینی تا امروز کماکان در حال پیشرفت می باشد و تمدن امروزه حاصل دسترنج تمامی اقوام و جوامع جهان می باشد و همگی آنهادر آن نقش ایفا کرده و می کنند. فرهنگ و تمدن در سر تا سر جهان تقریبا به صورت یک نواخت در حال پیشرفت می باشد و همچنین مسائل کلی فرهنگ در تمام جهان یکسان است ( مانند قوانین مالکیت ، روش برقرار کردن ارتباط مردم با هم ( مکالمه ) ، ایجاد اثار ادبی و . . . ) ولی در مسائل جزئی تر هر جامعه دارای فرهنگ خاص خود می باشد.
فرهنگ هر جامعه ای به عواملی چون دین ، مسائل تاریخی ، موقعیت جغرافیایی و . . . بستگی دارد و خود آن به بخش های کوچکتری با عنوان خرده فرهنگ تقسیم می شود. این خرده فرهنگ ها بر اثر قومیت های مختلف ، ادیان متفاوت ، سطوح اجتماعی گوناگون و . . . ایجاد مشوند. به عنوان مثال فرهنگ کردی و لری دو نمونه از خرده فرهنگ ایرانی است که بر اثر قومیت به وجود آمده است و همچنین کلیمیان و زرتشتیان بر اثر تفاوت ادیان.
در جامعه ی امروزی ما بین این خرده فرهنگ ها فاصله ای عمیق به وجود آمده و موجب تنش میان آنها شده است. دلایل زیادی برای ایجاد این گونه تنش ها در جامعه وجود دارد که در ادامه به چند نکته در رابطه با این امر اشاره می شود.
اگر فرهنگ را به معنی کوشش های انسان برای ارضاء نیاز های خود و غلبه بر طبیعت بدانیم آنگاه فرهنگ به دو بخش ، یعنی مادی و معنوی تقسیم می شود. از سوی دیگر فرهنگ را می توان به دوبخش سنتی و مدرن تقسیم نمود. در جامعه ها و فرهنگ های سنتی کم و بیش همه چیز تابع حکم ها و ارزش ها و هنجار هایی است که از گذشته به ارث رسیده و بیشتر مشمول فرهنگ معنوی می شود. در اینجا به مقوله ای با نام دین بر می خوریم. میا فرهنگ و دین رابطه ی دو سویه و متقابلی وجود دارد ( جامعه شناسان دین را جزء فرهنگ معنوی یک جامعه به حساب می آورند ) همچنان که در اکثر جوامع بشری دین منبع و مأخذ اصلی ارزش ها ، هنجار ها ، آداب و رسوم و . . . به حساب می آید فرهنگ نیز در دین تأثیر گذار است. دین در یک جامعه با فرهنگ آن جامعه عجین می شود و باور ها و اعتقادات و احکام دینی رنگ فرهنگی به خود می گیرند.
در جامعه ی امروزی ما فرهنگ مادی با سرعت بیشتری نسبت به فرهنگ معنوی جامعه در حال پیشرفت می باشد و در نتیجه یک پس افتادگی و تأخر فرهنگی به وجود می آید که حاصل آن چیزی جز تنش فرهنگی بینخرده فرهنگ های سنتی و مدرن جامعه نمی باشد. به عبارت دیگر بر اساس پیشرفت مادی جامعه قوانین ، امکانات و وسائلی مورد استفاده قرار می گیرد که فرهنگ آن هنوز در جامعه ایجاد نشده. از سوی دیگر جامعه ی امروزی ما در برزخی میان مدرنیته و سنتگرایی می باشد و از آنجا که اصول دین در سنت های آن خلاصه می شود و جامعه ی ما جامعه ای دین دار می باشد این امر بر رخوت و کندی فرهنگ معنوی ما افزوده و روز به روز این شکاف بیشتر به چشم می خورد ( البته مقصود من این نیست که دین داری امری ناشایست و دست و پا گیر می باشد بلکه بر آنم که با یاد آوری نکاتی چند راه حلی برای از بین بردن این شکاف پیدا شود.) مسائلی چون حجاب زنان ، ارتباط دختران و پسران ، موسیقی و . . . مسائلی هستند که بر اثر همین امر به وجود آمده اند.
از نقطه نظر گروهی دیگر این شکاف به دلیل تهاجم فرهنگی غرب به وجود آمده است و به قول معروف فرا فکنی کرده و سر منشا همه ی مشکلات را در این امر خلاصه می کنند. البته تأثیر تهاجم ( خواسته یا نا خواسته) فرهنگ غرب را نمی توان نادیده گرفت ولی تأثیر آن به این شدت هم قابل قبول نیست.
در باره ی این نظریه باید گفت که فرهنگ پذیری ( تطابق یا همنوائی عمیق فرد با هنجار ها و موازین فرهنگی یک جامعه را فرهنگ پذیری گویند.) به دو صورت اتفاق می افتد ، یک سویه یا دوسویه.
فرهنگ پذیری یک سویه در مورد اطفال صادق می باشد چون اطفال به دلیل پاک بودن ضمیر و نداشتن فرهنگ هیچ گونه تأثیری بر فرهنگ نمی گذارند و در برابر پذیرش آن مقاومتی از خود نشان نمی دهند. اما در بزرگ سالان این امر به صورت دوسویه انجام پذیر می باشد. در چنین حالتی فرهنگ پذیری تبدیل به جریانی پیچیده می شود و فرهنگ جدید به سهولت فرد را تحت سلطه و تأثیر خود قرار نخواهد داد. فرهنگ پذیری در بزرگ سالان بیشتر به دلیل :
۱- مهاجرت های بین المللی.
۲- سلطه ی استعمار گران بر مستعمرات.
۳- برخورد های تاریخی اقوام.
دلایل اول و دوم تأثیر زیادی بر جامعه ی امروزی ما ندارند زیرا کشور ما مستعمره ی کشوری نمی باشد و همچنین مهاجرت های بین المللی تأثیر زیادی در فرهنگ جامعه ی امروزی ندارد. و اما برخورد فرهنگ ها که در جامعه ی ما به دو صورت به چشم می خورد.
۱- پیشرفت فرهنگ مادی و ورود تکنولوژی ، قوانین ، فلسفه و. . . غرب به کشورمان
۲-تهاجم فرهنگی
که در فرست های بعدی در باره ی رابطه این دو با هم و تأثیر تهاجم فرهنگی در جامعه بیشتر صحبت خواهیم کرد.
در آخر باید بگم این نوشته را در شرایط بسیار بدی نوشتم و اگه نتونستم مقصود خودم را به خوبی بیان کنم و پراکندگی در نوشته ام وجود داره به همین دلیله. دیگه باید ببخشید.














