ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر . . . . بازآ که ریخت بی گل رویت بهار عمر
از دیده گر سرشک چوباران رود رواست . . . . کاندر غمت چو برق بشد روزگار عمر
اندیشه از محیط فنا نیست هر کرا . . . . بر نقطه ی دهان تو باشد مدار عمر
بی عمر زنده ام من و این بس عجب مدار . . . . روز فراق را که نهد در شمار عمر
در هر طرف ز خیل حوادث کمین گهیست . . . . زین رو عنان گسسته دواند سوار عمر
این یک دو دم که مهلت دیدار ممکنست . . . . دریاب کار ما که نه پیداست کار عمر
تا کی می صبوح و شکر خواب بامداد؟ . . . . بیدار گرد ، هان که گذشت اختیار عمر
دی در گذار بود و نظر سوی ما نکرد . . . . بیچاره دل که هیچ ندید از گذار عمر
حافظ سخن بگوی که بر صفحه ی جهان
این نقش ماند از قلمت یادگار عمر



