در سده های اخیر حکومت کشورهای اسلامی در اثر برخورد با کشورهای غربی دست خوش تغییرات عمده ایی شده که در نتیجه ی آن این حکومت ها از حالت توتالیتر رو به سوی حکومت های مردم سالار دارند.
ولی در این پروسه سوالات عمده ایی وجود دارد که تا پاسخی مناسب به آنها داده نشود دستیابی به حاکمیت مردم بیمعنی است. یکی از سوالات اساسی در این عرصه مشروعیت نظام حاکم بر مردم است. و آن اینکه آیا تاکید اسلام بر حاکمیت الله نفی کننده حاکمیت مردم بر سرنوشت خود است یا این مسئله را تثبیت میکند٬؟ یا به عبارت دیگر آیا از نظر اسلام مردم موجوداتی صغیر و مهجور می باشند که در غیاب امام زمان(عج) ملزم به اجرای فرامین فقها و برداشت آنها از دین می باشند ویا اینکه حاکمیت مردم در امتداد حاکمیت الله است و اصلا تاکید قرآن بر حاکمیت خدا ٬ تثبیت کننده ی حاکمیت مردم و نفی حاکمیت هر قدرت ونیرویی بر مردم است؟( خلاصه اینکه آیا از نظر اسلام رای مردم به یک حاکم یا حکومت مشروعیت به آن نظام یا فرد می بخشد یا خیر؟)
برای پاسخ دادن به این پرسش لازم دیدم توجه شما را به نکاتی جلب کنم.
اول اینکه از نظر اسلام انسان موجودی است مختار و دارای عقل و به دلیل همین اختیار در مقابل اعمال خود مسئول می باشد.
این موجود به وسیله ی عقل خویش مسیر زندگی خود را انتخاب میکند و آزادانه در آن پای می نهد. برای اتمام حجت بر این موجود مختار راهی برای رسیدن به سعادت در پیش پای او قرار داده شده که به آن دین گفته میشود.
مردم دین دار بر اثر به کار بردن ارزش های دینی در جامعه ی خویش فرهنگی به وجود می آورند که نتیجه ی آن به وجود آمدن هنر ٬ معماری٬ فلسفه٬ اقتصاد٬ سیاست و... متناسب موازین دین آنهاست. این فرهنگ وقتی به صورت عام در آمد مردم آن جامعه برای اجرای هرچه بهتر این فرهنگ٬ حکومتی با ویژگی های لازم آن ایجاد می کنند(خواه به صورت دمکراتیک خواه به صورت مبارزات قهرآمیز).
بنا بر این مردم نقش اصلی را در شکل گیری حکومت دینی بازی می کنند و بزرگان و پیشوایان فقط نظریه ی خود و دلایل آن را بیان می کنند ٬ حال دیگر این خود مردم هستند که باید در مورد زندگی خود تصمیم بگیرند که آیا از آنها پیروی کنند یا خیر؟( همان طور که در بسیاری از آیات قرآن حتی به پیغمبر هم یاد آوری شده که تو فقط یک مبشر و ترساننده هستی)
پس به عقیده ی من اسلام مردم را موجوداتی صغیر نمی داند که نظر و عقیده ی آنها اهمیتی نداشته و فقط ملزم به انجام کار هایی باشند که به آنها تکلیف شده. بلکه باید این مسائل ( با دلیل) به آنها بیان شود ٬ حال مسئولیت انجام دادن یا ندادن آن با خودشان است و می بایست با عقل خود مسیر زندگی خود را انتخاب کنند( بر همین اساس است که در اصول دین تقلید جایز نیست). استفاده از عقل تا جایی پیش میرود که حتی در موارد فقهی هم رجوع به عقل تأکید شده است. بنا بر این اسلام فقط حق حاکمیت مردم را بر سرنوشت خود مشروع می داند و اصلا اراده خدا بر این است که هیچ نیرویی نتواند این حق را از مردم بگیرد.
و در آخر آنکه به عقیده ی ما مسلمانان(شیعیان) بجز پیامبران و امامان هیچ کس از گناه و اشتباه در امان نیست. بنا بر این در زمانی که به این بزرگان دسترسی نداریم هیچ کس نمی تواند دعوی آن را داشته باشد که نظر او در کلیه موارد صحیح و برابر قوانین الهی است و بر داشت او از دین دقیق ترین قرائت از آن می باشد ( و برای کسی هم نمی توانیم چنین مقامی در نظر بگیریم). در نتیجه رجوع به نظر اکثریت و اطمینان به آن الزامی است .
بنا بر این اصلح آن است که نظر خود را به مردم ارائه داده و منتظر قضاوت آنها بمانیم و و در این عصر تنها چیزی که موجب مشروعیت میشود رأی مردم است.
+ نوشته شده توسط حسام در جمعه دوازدهم اسفند 1384 و ساعت
2:52 |