تبليغاتX
سیمرغ ( هفته نامه )
ما بی غمان مست، دل از دست داده ایم . . . . همراز عشق و هم نفس جام باده ایم

بر  ما  بسی  کمان  ملامت  کشیده  اند  . . . . تا  کار  خود  ز  ابروی  جانان گشادهایم

ای  گل  تو دوش داغ صبوحی کشیده ای . . . . ما  آن  شقایقیم  که  با  داغ  زاده ایم

پیر  مغان  ز  توبه ی  ما  گر  ملول  شد . . . . گو باده صاف کن که به عذر ایستاده ایم

کار  از  تو  می رود  مددی  ای  دلیل راه . . . . کان صاف  میدهیم ، ز  راه  اوفتاده ایم

چون لاله  می مبین  و قدح در  میان کار . . . . این داغ بین که بر دل خونین نهاده ایم

                        گفتی که حافظ این همه رنگ و خیال چیست

                        نقش  غلط  مبین  که  همان  لوح  ساده ایم 

+ نوشته شده توسط حسام در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384 و ساعت 10:52 |
هيچ کودکى مايل نيست که زندگى در کانون خانواده و آموزش در مدرسه و بازى در پارک ها و ميادين ورزشى را رها کند و به کارهاى طاقت فرسا يا ولگردى بپردازد. اما توزيع ناعادلانه ثروت که ناشى از سياست هاى غلط جمهورى اسلامى است، دستاوردى جز فقر، حقارت و بى خانمانى براى بيش از ١٨٠ هزار نفر از کودکان خيابانى ميهن مان نداشته است

وضعيت زيستن کودکان وابسته به اقشار تهيدست در نظام جمهورى اسلامى به مراتب دردناک تراز وضعيت ديگر اقشار و گروههاى سنى است، زيرا آنچه که مسائل و مشکلات اين نسل را از گروههاى سنى ديگر متمايز مى کند ميزان آسيب پذيرى آنان است، چرا که کودکان بيش از هر گروه سنى ديگر از نا بهنجاريهاى خانواده، محيط آموزشى و جامعه تا ثير مى پذيرند. بخشى از کودکان ميهن مان که به نام کودکان خيابانى شناخته مى شوند در شرايط رنج بارى زندگى ميکنند و همواره در معرض آسيب هاى گوناگون قرار دارند.
اين کودکان، افزون بر اينکه از محبت هاى مادر، زندگى در کانون خانواده، رفتن به مدرسه، انجام بازيها و تفريحات و شاديها، برخوردارى از غذا، پوشاک و بهداشت مناسب محروم اند در جامعه نيز از تحقير رنج مى برند. اين کمبودها و سرخوردگى ها اثرات نا مطلوبى بر شخصيت آنان ميگذارد و تغييراتى را در روحيه آنان پديد ميآورد که ميتواند به سوءاستفاده هاى جنسى، اعتياد، بزهکارى و ديگر کجروى ها منجر گردد و بديهى است که احتمال تبديل اين دسته از کودکان رنج کشيده و تحقير شده در آينده به انسانهائى بزهکار، تبهکار، معتاد يا افسرده بيشتر خواهد بود.
پديده کودکان خيابانى در اکثر کشورهاى توسعه نيافته مشاهده مى شود اما کميّت آنان بستگى به عملکرد حاکميت و برنامه ها و اهداف آن در جهت بهبود نحوه زندگى کودکان و تأمين نيازهاى اساسى آنان دارد، در کشورهاى آمريکاى لاتين به ويژه برزيل و کشورهاى آفريقائى و آسيائى و کشورهاى سوسياليستى سابق پديده کودکان خيابانى يکى از مشکلات عمده اجتماعى فزاينده اين کشورهاست. در ميهن ما نيز در ساليان اخير که عملکرد جمهورى اسلامى موجب بروز نابسامانيهاى فراگيرى در تمام عرصه ها شده است و برنامه اى مشخص در جهت تامين نيازهاى اوليه کودکان در آن موجود نيست، پديده کودکان خيابانى با روندى شتاب آميز در حال افزايش است و اين پديده بيش از آنکه ناشى از تاثيرات تربيتى خانواده باشد، متاثر از ساختار ناعادلانه جامعه است که خود عامل تاثير گذار بر سرنوشت خانواده نيز مى باشد.
تعريف کودکان خيابانى: کودکان خيابانى به آن دسته از کودکان زير ١۶ سال اطلاق مى شود که بيشتر يا تمام وقت خود را به جاى حضور در کانون خانواده و يا مدرسه در خيابان ميگذرانند.اين کودکان ضمن اينکه از دردهاى مشترکى رنج ميبرند اما نحوه زندگى و چگونگى تأمين معيشت آنان متنوع مى باشد که به بررسى آنان ميپردازيم.
کودکان خيابانى بر دو دسته اند؛ دسته اول کودکانى که بيشتر اوقات خود را در خيابانها ميگذرانند اما شبها به خانه هاى محقر خود باز ميگردند، دسته دوم کودکان بى سر پناه هستنند که شب ها را در کارتن، خانه هاى مخروبه يا نيمه ساخته و يا زير پل ها و مکانهائى از اين قبيل در سرما و گرما به صبح ميرسانند . وجوه مشترک اين دو دسته از کودکان اين است که هر دو گروه به مدرسه نمى روند و والدين آنان فقير يا معتادند.
کارهائى را که کودکان خيابانى براى تاُمين هزينه خود يا خانواده انجام مى دهند به ترتيب زير هستنند:

1- کودکانى که از بام تا شام در تابستان و زمستان خيابانها و کوچه ها را در جست و جوى نان خشک، کاغذ و مقوا، پلاستيک يا شيشه و بطرى مى کاوند و غروب خسته و کوفته گونى هاى حاوى دسترنج خود را که بر شانه هاى ناتوان خود حمل کرده اند به بهاى نا چيزى به فروش مى رسانند تا مواد غذائى ناچيزى را در سفره نيمه خالى شان قرار دهند.
2- گروه دوم کودکان دست فروشى هستند که در خيابانها با التماس و خواهش و تمنا عابران را به خريد کالا هاى خود مانند آدامس، شکلات و اسباب بازى و مصنوعات دستى ترغيب مى کنند.
3- گروه سوم کودکانى هستند که سر چهارراهها مى ايستند و به هنگام توقف خودروها در پشت چراغ قرمز با سرعت شيشه هاى خودرو وبدنه آنرا ميشويند تا شايد مبلغ ناچيزى از راننده دريافت کنند.
4- کودکانى که توسط باندها و يا خانواده هاى تهيدست يا معتادشان به تکدى و گدائى واداشته مى شوند که غالباَ براى جلب ترحم عابران ظاهرى ژوليده و پريشان به خود ميگيرند و لباسهاى پاره و وصله دار مى پوشند و بعضى نسخه دارو را در معرض ديد عابران قرار ميدهند و وانمود مى کنند که براى تهيه آن به پول نياز دارند و يا خود را بيمار و نابينا نشان مى دهند .
5- کودکانى که به اسارت باندهاى فحشا در ميآيند و مورد سوء استفاده جنسى قرار ميگيرند اين دسته از کودکان در معرض ابتلا به بيمارى ايدز قرار دارند.
6- کودکانى که بوسيله باندهاى مواد مخدر اجير ميشوند واز آنها براى توزيع و حمل و نقل مواد مخدر استفاده ميشود اين گروه از کودکان اغلب خود نيز معتاد ميشوند.
7- کودکانى که براى تاُمين هزينه زندگى به کارهائى مانند وزن کشى، واکس زدن، فال گيرى به وسيله پرندگان و يا نواختن سازهاى موسيقى روى ميآورند .
8- کودکانى که قاچاق کالاهاى غير مواد مخدر يا مبادلات مرزى را انجام ميدهند اين گروه از کودکان در شهر ها و روستاهاى مرزى کشور زندگى مى کنند و از آنها براى مبادله کالا در مرزها استفاده ميشود. احتمال کشته شدن اين کودکان به هنگام عبور از مرزها همواره وجود دارد اين نوع از کار کودکان در فيلم سينمائى زمانى براى مستى اسبها بکارگردانى بهمن قبادى نشان داده ميشود.

عوامل افزايش کودکان خيابانى:

1- فقر. در ساليان اخير سياست هاى رژيم نه تنها بر اساس فقرزدائى در جامعه نبوده بلکه فاصله عميق طبقاتى را در جامعه ايجاد کرده است و اين امر خانواده هاى بسيارى را به سوى فقر و خط زير فقر رانده است. از اين رو خانواده هاى کم درآمد و پر جمعيت از برآوردن نيازهاى اوليه فرزندانشان نا توان اند، در اين خانواده ها کمبودها در تمام زمينه هاى مادى مانند تغذيه و پوشاک وجود دارد و زندگى در کلبه هاى محقر و فاقد امکانات رفاهى مى تواند عاملى براى فرار کودکان از کانون فقر زده خانواده و پيوستن آنان به لشکر کودکان خيابانى باشد.
2- جدائى پدر و مادر: جدائى پدر ومادر تاثيرات عميقى را در کودکان به جاى ميگذارد و ازدواج مجدد والدين نيز تعارضات و اختلافاتى را پديد ميآورد که در برخى موارد موجب گريز کودکان از کانون خانواده ميشود.
3- سوءاستفاده و تجاوز جنسى: در موارديکه کودکان مورد تجاوز به ويژه بوسيله نزديکان خود قرار ميگيرند به علت احساس نفرت يا حقارت از خانه ميگريزند.
4- محله و محيط زندگى و هم نشينى با کودکان خيابانى: در محلات فقير نشين به علت فقر مادى و فرهنگى خانواده و تعداد زياد فرزندان والدين در مراقبت و تربيت فرزندان دچار سهل انگارى ميشوند و همچنين نبودن پارک و وسائل بازى در محله و رفاقت با کودکان خيابانى و تاُثيرپذيرى از آنان زمينه اى براى پيوستن به کودکان خيابانى مى باشد.
5- مشاجرات خانوادگى: در اين مورد کودکان تحمل درگيريها و مشاجرات هر روز و طولانى مدت والدين را ندارند، دعواى هميشگى والدين که اغلب ريشه در مشکلات اقتصادى دارد تحمل زندگى را در چنين فضائى براى کودکان دشوار مى کند و گاهى موجب فرار کودکان و آغاز ولگردى ميشود.
6- کمبود محبت و روابط عاطفى: ابراز محبت والدين نسبت به فرزندان و روابط عاطفى عامل موثرى در پيوند و يگانگى اعضاى خانوده دارد اما در مواردى بدليل فقر و بيکارى، کمبود وقت، بيمارى و يا اعتياد و مشاجرات، واليدن از ابراز محبت نسبت به فرزندان خود دريغ مى ورزند و اين مى تواند عاملى براى گريز کودکان از خانواده باشد.
7- آمالها و آرزوها: بعضى از کودکان تهيدست در حسرت زندگى مرفه ومجلل و برآوردن آرزوهاى کودکانه شان کانون خانواده فلاکت زده خود را رها کرده و به خيل کودکان خيابانى مى پيوندند.
8- ترس از دستگيرى: بعضى از کودکان که با باندهاى قاچاق مواد مخدر يا مشروبات الکلى همکارى مى کنند از بيم شناسائى و دستگيرى به خانه هاى خود باز نمى گردند.

خصوصيات و نحوه رفتار و منش کودکان خيابانى بدون سر پناه :

کودکان خيابانى بدون سر پناه که در کانون خانواده زندگى نمى کنند و هميشه در خيابانها و پارکها بسر ميبرند داراى خصلت ها و ويژگى هاى خاصى هستند که به آنها اشاره ميشود. اين کودکان از نظر ظاهرى داراى لباس هاى مندرس و پاره هستند و امکاناتى براى رعايت اصول اوليه بهداشت و نظافت بدن خود ندارند، در جامعه تحقير ميشوند و پليس با آنها با خشونت رفتار مى کند، اغلب گرسنه هستند، به طور دسته جمعى زندگى مى کنند و اغلب يک سرکرده دارند، هر کدام داراى يک لقب هستند مانند رضا سوسک، على بى کله، سعيد وارو. اکثراَ بيسواد يا کم سواد هستند، اغلب سيگار ميکشند و چون توان مالى خريد سيگار ندارند ته سيگارها را از زمين جمع کرده و مصرف مى کنند، بعضى از آنان بدن خود را خال کوبى مى کنند، از واژه هاى لمپنى استفاده مى کنند و گفتار آنان توام با فحش و ناسزاست. به مرور زمان به ارزشهاى اخلاقى بى اعتنا مى شوند، اکثريت آنان يک يا چند بار زندان را تجربه کرده اند و مورد ضرب و شتم قرار گرفته اند.
مسئله اصلى روزانه آنان تهيه غذا و يافتن سرپناه براى خوابيدن است و تلاش عمده آنان در خلال روز براى تاَمين اين دو نياز مى باشد. برخى ازآنان از طريق کارهاى موقتى و يا کارهاى خلاف، حداقل ما يحتاج خود را تاَمين مى کنند اما بعضى از آنان براى يافتن پس مانده هاى غذا و يا کالاهاى قابل فروشى انبوه زباله ها را زير و رو مى کنند. در زمستان زندگى بر آنان سخت تر ميگذرد و تنها وسيله گرما بخش آنان تکه هاى چوب يا مقواست که آنرا آتش ميزنند و براى گرم شدن به دور آن جمع ميشوند، الگوى رفتارى آنان لات ها و چاقو کش ها و دزد ها و سردسته باند هاى قاچاق هستند.
سازمانهاى خدمات اجتماعى بطور موقتى برخى از کودکان خيابانى را جمع آورى کرده و آنانرا اسکان ميدهند اما فاقد يک برنامه جدى و سازنده و فراگير براى کودکان خيابانى هستند. بر طبق آمارها ى رسمى رژيم، حدود يک ميليون کودک به طور غير قانونى در ايران کار مى کنند هر چند اين کودکان کارگر، کودکان خيابانى نيستند اما آنان نيز زندگى رنجبارى را تحمل مى کنند و از اعضاى ۵٠٠ هزار خانواده اى هستند که در زير خط فقر زندگى مى کنند.
کودکانى که در کارگاهها يا کوره هاى آجرپزى کار مى کنند به جمع آورى اشياء يا دست فروشى و يا زباله گردى و ولگردى مشغولند. بهنگام عبور در خيابانها به رستورانهاى مملو از مواد غذائى و خودروهاى شيک و خانه هاى باشکوه وتا بلوهاى تبليغاتى که کالاهاى گونا گون مواد غذائى، پوشاک و اسباب بازى را تبليغ مى کنند با حسرت و ماتم مينگرند و شبانگاه با تنى رنجور و خسته و نيمه گرسنه در آلونک خود ويا درون کارتن ها در حسرت آرزوهاى برنيامده خود بخواب ميروند، اما فردا بيرحم تراز ديروز با کار طاقت فرسا و رنج و تحقير و آرزوهاى برنيامده دوباره آغاز ميگردد.
واقعيت اينستکه هيچ کودکى مايل نيست که زندگى در کانون خانواده و آموزش در مدرسه و بازى در پارک ها و ميادين ورزشى را رها کند و به کارهاى طاقت فرسا يا ولگردى بپردازد. اما توزيع ناعادلانه ثروت که ناشى از سياست هاى ضد مردمى جمهورى اسلامى است، دستاوردى جز فقر، حقارت و بى خانمانى براى بيش از ١٨٠ هزار نفر از کودکان خيابانى ميهن مان نداشته است. نظامى که در محتواى شعارهايش خود را تنها حامى تهيدستان در جهان ميداند و ارزشهاى انسانى و اخلاقى و مذهبى خود را برتر مى شمارد. برطبق آمار سازمان بهزيستى، شهر هاى بزرگ مذهبى ايران يعنى قم و مشهد بعد از تهران، بالا ترين ميزان کودکان خيابانى را دارند. با يک دهم بودجه اى که صرف هزينه مراسم مذهبى و بنيادهاى مذهبى و تبليغاتى رژيم ميشود مى توان وضعيت کودکان خيابانى را سرو سامان بخشيد. اما چنانکه تجربه نشان داده است رژيم جمهورى اسلامى هيچگونه اعتناء و توجهى به مشکل کودکان خيابانى نمى کند زيرا مشکل کودکان خيابانى و ديگر مشکلات جامعه مان يعنى اعتياد، زنان خيابانى و ديگر نابهنجاريهاى اجتماعى نتيجه عملکرد ناعادلانه و ضد دمکراتيک نظام جمهورى اسلامى ميباشد.
بديهى است در سالهاى آينده کودکان خيابانى که در چنين شرايط رنج بار و تحقير آميزى رشد مى کنند تبديل به جوانانى پرخاشگر، تبهکار، بزهکار و روان پريش و معتاد خواهند شد .

امیرقلی

+ نوشته شده توسط حسام در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384 و ساعت 10:2 |
سال و فال و مال و حال واصل و نسل و تخت و بخت  . . . . بادت  اندر  شهریاری  برقرار  و  بردوام

سال  خرم ٬ فال  نیکو ٬ مال  وافر ٬ حال  خوش . . . . اصل ثابت٬ نسل باقی٬ تخت عالی٬ بخت رام  (حافظ)

 پیش از هر چیز رسیدن اربعین را به همه تسلیت و سال نورو تبریک میگم. امیدوارم که سال خوبی در پیش رو داشته باشید.

الان که به سال ۸۴ نگاه میکنم میبینم برای من که سال بدی نبود. البته روزهای بد و سخت هم کم نداشت و حتی یه مدت از همه چیز و همه کس نا امید و درمونده شده بودم و بد جور احساس تنهایی میکردم. ولی خوب نتیجه ی اشتباه های خودم بود. به هر حال امیدوارم که همه ی ما از اشتباه هامون درس بگیریم و دیگه دوبار از یه سوراخ گزیده نشیم.

به عنوان اولین مطلب سال ۸۵ این هفته ( به جای اراجیف خودم ) خطبه ی ۲۲۷ نهج البلاغه رو انتخاب کردم که نیایشی زیبا از آن حضرت با معبود خودشه(البته باید بگم که  امسال برای سال نو این دعارو سر هفت سین خوندم).

 خدایا! تو به دوستانت از همه بی پژمان تری ٬ و برای آنان که به تو توکل کنند از هر کس کاردان تر. بر نهانی هاشان بینایی و به درون هاشان آگاه ٬ و بر مقدار بینش آنان دانا. رازهاشان نزد تو آشکار است ٬ و دل هاشان در حسرت دیدار تو داغدار. اگر غربتشان به وحشت در اندازد ٬ یاد تو آنان را آرام سازد و اگر مصیبت ها بر آنان فروبارد به تو پناه آرند و روی به درگاه تو دارند ٬ چون می دانند سر رشته ی کارها به دست توست ، و از قضایی خیزد که پای بست توست.

خدایا! اگر در پرسش خود درمانم یا راه پرسیدن را ندانم ، صلاح کارم را به من بنما و دلم را بدانچه رستگاری من در آن است متوجه فرما! که چنین کاری از راهنمایی های تو ناشناخته نیست و از کفایت های تو نا ساخته نه.

خدایا! کار مرا به بخشایش خود واگذار ، نه به عدلت - ای بخشنده ی کردگار - .

از همه ی اونایی که این چند وقت مطلب برام فرستادن و بهم کمک کردن هم خیلی تشکر میکنم و امیدوارم این همکاریا ادامه داشته باشه. آرزو خانم ، آقا امیر ، آقا میثم ازتون تشکر میکنم. انشا الله که سال خوبی داشته باشید.

در آخر آزادی اکبر گنجی رو به همه تبریک میگم. انشا الله در هفته ی بعد راجبش حسابی مطلب داریم.

سال نوتون مبارک. مارو هم دعا کنید.

+ نوشته شده توسط حسام در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384 و ساعت 9:59 |
۱-یاد بود

۲-خاطره ای از مهر ورزان در عاشورا

۳-مشروعیت

۴-بازگشت مذهب در شکل جنبشهاى اجتماعی

 

+ نوشته شده توسط حسام در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384 و ساعت 4:51 |
شنیدم  که  گر  قوی  زیبا  بمیرد . . . . . . . .فریبنده  زاد  و  فریبا  بمیرد

شب  مرگ  تنها نشیند  به  موجی . . . . .  رود گوشه ای دور و تنها بمیرد

در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب . . . .که خود در میان غزل ها بمیرد

گروهی  بر  آنند  کین  مرغ  شیدا . . . . . . .کجا عاشقی کرد؟ آنجا بمیرد

شب  مرگ٬  از  بیم٬  آنجا  شتابد . . . . . .که از مرگ غافل شود تا بمیرد

من این نکته گیرم که باور نکردم . . . . . ندیدم که قویی به صحرا بمیرد

چو  روزی  ز  آغوش  دریا  بر آمد . . . . . شبی هم در آغوش دریا بیمرد

....

به یاد کسانی که در بین ما بودن٬ولی جاشون خالیه!

+ نوشته شده توسط حسام در شنبه سیزدهم اسفند 1384 و ساعت 3:54 |
به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم . . . . . . . . .بیا  کز  چشم  بیمارت  هزاران  درد  برچینم

الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد . . . . . . . . . مرا  روزی  مباد  آن  دم که بی یاد تو بنشینم

ز تاب آتش دوری شدم غرق عرق چون  گل . . . . . . . . بیارای  باد  شبگیری  نسیمی  زان  عرقچینم

صباح  الخیر  زد  بلبل  کجایی  ساقیا  برخیز . . . . . . . . که غوغا می کند در سر خیال خواب دوشینم

اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست. . . . . . حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم

جهان پیرست و بی بنیاد از این فرهاد کش فریاد . . . . . که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم

شب رحلت هم از بستر روم در قصر حورالعین . . . . . .  اگر در وقت جان دادن تو باشی  شمع  بالینم

جهان فانی  و  باقی ٬ فدای  شاهد  و  ساقی . . . . . . که  سلطانی  عالم  را  طفیل  عشق  میبینم

                                            حدیث آرزومندی که در این نامه ثبت افتاد

                                             همانا بی غلط باشد که حافظ داد تلقینم

+ نوشته شده توسط حسام در شنبه سیزدهم اسفند 1384 و ساعت 3:37 |
                                                به نام خدای حسین

هوا سرد بود. شب عاشورا ٬ با چنتا از دوستان قدیم مثل شبهای قبل رفته بویم حسینیه ارشاد.حاج محسن کدیور سخنرانی داشت. تو حسینیه جای سوزن انداختن نبود. دو طبقه ی حسینیه پرشده بود. مردم حتی جلوی سن و وسط راهروهای حسینیه هم نشسته بودن. طبق روال هر سال حاج محسن داشت کولاک می کرد. نه هوای سرد حالیش می شد و نه... حرفاش همیشه دلچسب بود اما انگار این بار دعای آخر سخنرانی اش از همه ی سخنرانی های زندگیش بیشتر به دل مردم نشست: خدایا یا حاکمان زمان مارا به راه راست هدایت کن و یا به ما توفیق یک حرکت عاشورایی دیگر بده. دو سه ثانیه ای سکوت همه جارو گرفت. سه نفر اون جلو فریاد زدند الله اکبر و بعد مردم یکپارچه شروع کردن به الله اکبر الله اکبر... همیشه مردم عادت داشتند با سوت و کف حرف حاج محسن رو تا یید می کردند ولی اون شب٬ شب عاشورا بود عاشورا.

فرداش بچه های شاخه جوانان جنوب(جبه مشارکت) نذر داشتند تو خانی آباد تهران یک ایسگاه صلواتی راه بندازن و از عزا داران پذیرایی کنن. صبح ساعت ۱۰ با بچه ها جلو ایستگاه صلواتی قرار داشتم. از قرار چند تا از کاور های حزب هم به سفارش بالایی ها آورده بودن تنمون کنیم. نمی دونم شاید حزب هم وواسه انتخابات بعدی نذر داشت.

۲۰ متر اون ورتر یه تعزیه ی ترکی برقرار بود. چند تا خیمه زده بودن و تعزیه خونها داشتن تو کوچه خودشون رو آماده می کردن. کار رو شروع کردیم. بچه ها تو ایستگاه بساط چایی رو آماده می کردن من هم سینی می گرفتم و بین مردمی که زیر بارون منتظر شروع شدن تعزیه بودن می چرخوندم تا حدود سلعت ۳ بعد از ظهر روال کار همین طوری ادامه داشت. ما هم که از خدا خواسته یه تعزیه ی قشنگ ترکی نصیبمون شده بود. یه آقایی که برای چای گرفتن اومده بود با تعجب یه نگاه به کاورهای تنمون کرد و با تعنه گفت:" ایشا الله ظاهر و باطن آدم ها یکی باشه. " منم مثل خودش جواب دادم : " ایشا الله ایشا الله" چند دقیقه ای گذشت دیدیم چند نفر بیسیم به دست اومدن و شروع کردن برانداز کردن ایستگاه صلواتی انگار اولین بارشون بود همچین شی عجیب و غریبی رو روی زمین می دیدن. برای اینکه از غرق شدن توی استخر تعجب نجاتشون بدم و بهشون بفهمونم ما اینجا خدایی نکرده مشروبات الکلی و آلات فساد نمیفروشیم به تعدادشون چایی گذاشتم روی میز. شروع کردن گیر دادن به کاورها ( چرا اسم حزب روش خورده؟ فعالیت سیاسی میکنید؟ ) یا شاید هم توی دلشون یه جور دیگه سوال می کردن ( چرا اسم این حزب روی کاوراتون؟ با دشمنان امیرالمومنین همکاری می کنید؟)

سعید (یکی از بچه ها) شروع کرد باهاشون صحبت کردن که فعالیت سیاسی در کار نیست و جوون های یه حزب مثل تمام هیئت های محلی و ارگان های دولتی و غیر دولتی دیگه می خوان امروز در خدمت امام حسین(ع) باشن. قانع نشدن که نشدن! گفتند باید همه کاور هایی رو که همراهتون دارید(البته به عنوان غنیمت جنگی) بدید ببریم. ما هم چاره ای نداشتیم٬ اطاعت امر کردیم و هرچی که اثری از اسم حزب روش بود تحویلشون دادیم. چند ثانیه بعد دوتا از حضرات شروع کردن در گوش هم پچ پچ کردن و یکی از اونا که از قرار معلوم بزرگ جمع بود به بقیه گفت که: " باید همه چیز رو جمع کنیم"!!!

من اول فکر کردم منظورش از همه چیز دار بست ایستگاه صلواتی و سماور و چایی هاست اما برادرمون بعد از بستن در ایستگاه سه تا از بچه هارو هم به این بهانه که باید در مورد بعضی چیز ها توضیح بیشتر بدند با خودشون بردند.

چند دقیقه ای حالمون گرفته بود٬ نمی دونستیم بچه هارو اصلا برای چی و کجا بردن؟ کار ایستگاه هم که تعطیل شده بود٬ خیلی ناراحت بودم اولین باری نبود که این برنامه سرمون در می آوردن. هر کاری که انجام می دادیم و اسم حزب توش دخیل بود آخرش همین آش بود و همین کاسه.

با چشمای یر از اشک چند قدمی سمت تعزیه رفتم٬ رو به خیمه ها و پشت به ایستگاه٬ صحنه ی نبرد علی اکبر و سپاه پلید یزید. سپاهی ها حمله می کردن و علی اکبر وسط اون همه سرخ پوش تنها بود. دوباره مبارزه ای بین تمام حق و تمام باطل٬ دوباره مبارزه ای تمام مظلومیت و تمام ظلم اون هم نه در یک روز و یک ماه و یک سال٬ مبارزه ای به طول یک تاریخ. علی اکبر زخمی شد٬ علی اکبر نور چشم حسینیان زمین خورد و دوباره سپاهیان حمله کردن. سرو صدایی رو شنیدم٬ به عقب برگشتم. با باتوم هاشون در حالی که فریاد می زدن ( همراهاشون کجان؟) به ایستگاه هجوم آوردن٬ به سمت ایستگاه...

من آخر هم نفهمیدم جرم علی اکبر چی بود؟

          کل یوم عاشورا

                                          کل ارض کربلا

                                                                           و کل شهر محرم

نویسنده: میثم

+ نوشته شده توسط حسام در جمعه دوازدهم اسفند 1384 و ساعت 14:37 |
در سده های اخیر حکومت کشورهای اسلامی در اثر برخورد با کشورهای غربی دست خوش تغییرات عمده ایی شده که در نتیجه ی آن این حکومت ها از حالت توتالیتر رو به سوی حکومت های مردم سالار دارند.

ولی در این پروسه سوالات عمده ایی وجود دارد که تا پاسخی مناسب به آنها داده نشود دستیابی به حاکمیت مردم بیمعنی است. یکی از سوالات اساسی در این عرصه مشروعیت نظام حاکم بر مردم است. و آن اینکه آیا تاکید اسلام بر حاکمیت الله نفی کننده حاکمیت مردم بر سرنوشت خود است یا این مسئله را تثبیت میکند٬؟ یا به عبارت دیگر آیا از نظر اسلام مردم موجوداتی صغیر و مهجور می باشند که در غیاب امام زمان(عج) ملزم به اجرای فرامین فقها و برداشت آنها از دین می باشند ویا اینکه حاکمیت مردم در امتداد حاکمیت الله است و اصلا تاکید قرآن بر حاکمیت خدا ٬ تثبیت کننده ی حاکمیت مردم و نفی حاکمیت هر قدرت ونیرویی بر مردم است؟( خلاصه اینکه آیا از نظر اسلام رای مردم به یک حاکم یا حکومت مشروعیت به آن نظام یا فرد می بخشد یا خیر؟)

برای پاسخ دادن به این  پرسش لازم دیدم توجه شما را به نکاتی جلب کنم.

اول اینکه از نظر اسلام انسان موجودی است مختار و دارای عقل و به دلیل همین اختیار در مقابل اعمال خود مسئول می باشد.

این موجود به وسیله ی عقل خویش مسیر زندگی خود را انتخاب میکند و آزادانه در آن پای می نهد. برای اتمام حجت بر این موجود مختار راهی برای رسیدن به سعادت در پیش پای او قرار داده شده که به آن دین گفته میشود.

مردم دین دار بر اثر به کار بردن ارزش های دینی در جامعه ی خویش فرهنگی به وجود می آورند که نتیجه ی آن به وجود آمدن هنر ٬ معماری٬ فلسفه٬ اقتصاد٬ سیاست و... متناسب موازین دین آنهاست. این فرهنگ وقتی به صورت عام در آمد مردم آن جامعه برای اجرای هرچه بهتر این فرهنگ٬ حکومتی با ویژگی های لازم آن ایجاد می کنند(خواه به صورت دمکراتیک خواه به صورت مبارزات قهرآمیز).

بنا بر این مردم نقش اصلی را در شکل گیری حکومت دینی بازی می کنند و بزرگان و پیشوایان فقط نظریه ی خود و دلایل آن  را بیان می کنند ٬ حال دیگر این خود مردم هستند که باید در مورد زندگی خود تصمیم بگیرند که آیا از آنها پیروی کنند یا خیر؟( همان طور که در بسیاری از آیات قرآن حتی به پیغمبر هم یاد آوری شده که تو فقط یک مبشر و ترساننده هستی)

پس به عقیده ی من اسلام مردم را موجوداتی صغیر نمی داند که نظر و عقیده ی آنها اهمیتی نداشته و فقط ملزم به انجام کار هایی باشند که به آنها تکلیف شده. بلکه باید این مسائل ( با دلیل) به آنها بیان شود ٬ حال  مسئولیت انجام دادن یا ندادن آن با خودشان است و می بایست با عقل خود مسیر زندگی خود را انتخاب کنند( بر همین اساس است که در اصول دین تقلید جایز نیست). استفاده از عقل تا جایی پیش میرود که حتی در موارد فقهی هم رجوع به عقل تأکید شده است. بنا بر این اسلام فقط حق حاکمیت مردم را بر سرنوشت خود مشروع می داند و اصلا اراده خدا بر این است که هیچ نیرویی نتواند این حق را از مردم بگیرد.

و در آخر آنکه به عقیده ی ما مسلمانان(شیعیان) بجز پیامبران و امامان هیچ کس از گناه و اشتباه در امان نیست. بنا بر این در زمانی که به این بزرگان دسترسی نداریم هیچ کس نمی تواند دعوی آن را داشته باشد که نظر او در کلیه موارد صحیح و برابر قوانین الهی است و بر داشت او از دین دقیق ترین قرائت از آن می باشد ( و برای کسی هم نمی توانیم چنین مقامی در نظر بگیریم). در نتیجه رجوع به نظر اکثریت و اطمینان به آن الزامی است .

بنا بر این اصلح آن است که نظر خود را به مردم ارائه داده و منتظر قضاوت آنها بمانیم و و در این عصر تنها چیزی که موجب مشروعیت میشود رأی مردم است.

+ نوشته شده توسط حسام در جمعه دوازدهم اسفند 1384 و ساعت 2:52 |
بازگشت مذهب در شکل جنبشهاى اجتماعی


پيشروى نيروهاى مذهبى، بايد جناح سکولار را هوشيار سازد که در بازى سياست، عدم توجه به خواست توده هاى محروم جامعه، تسليم محض بازار آزاد شدن، درها را بدون حساب و کتاب به روى بازارهاى منطقه و جهانى گشودن، و تنها از زاويه سياسى ديدن، ميتواند تبعات خطرناکى داشته باشد

اگر پيروزى حماس به مثابه بمبى عمل کرد که جو سياسى منطقه را لرزانيد، و از آن به عنوان يک حادثه غير مترقبه ياد شد، اما از طرف ديگر به نمايش گذاشتن خصلت ديگرى در نهضتهاى رهائى بخش ملى بود که ديگر حالا سالهاست فراموش شده است، و آن، خصلتى بود که نسبتا نيروهاى چپ در نهضتهاى رهائى بخش ملى صاحب و وارث آن بودند. تاکيد بر خصلت اجتماعى جنبش با گرايش طبقاتى و ضد فقر آن، و نيز تاکيد بر مبارزه عليه جناحهاى فاسد و استثمارگر، از خصائص گرايش چپ بودند.
در تاريخ مبارزات ملى ما نمونه هاى فراوانى از اين دست داريم. به عنوان نمونه چين و ويتنام که در آن احزاب چپ در ضمن آنکه نقش اصلى را در رهائى ملى داشتند، اما آن را با اهداف اجتماعى درهم تنيدند و در عين روياى رهائى ملى به رهائى اجتماعى نيز انديشيدند. حتى در مناطق و کشورهائى هم که مشخصا نيروهاى چپ، نيروى غالب در رهائى ملى نبودند، و نيروهاى بينابينى آنرا به عهده داشتند، باز ما شاهد حضور و تاثير اين برنامه چپ با گرايش اجتماعى آن بوديم.
اما بعد از فروپاشى شوروى و عقب نشينى فاحش چپ، اين خصلت نه تنها در رهائى ملى محو و يا به شدت تضعيف شد، بلکه گرايش چپ در شکل احزاب و سازمانهاى آن، در اين جبنشها به کنار رانده و عمدتا به دنباله رو ديگر احزاب مبدل شدند، و ديگر نقش آنچنانى ايفا نکردند.
و اکنون ما با پيروزى حماس در انتخابات پارلمان مردم فلسطين روبرو هستيم. نيرويى مذهبى که در عين حضور جدى در تحقق ايده رهائى ملى، بر خصلت اجتماعى اين ايده نيز به شکل ويژه خود تاکيد کرد، و با ديدگاهى مذهبى به تکرار اهميت ايده اجتماعى مبادرت ورزيد. حماس نه يک حزب چپ، نه يک حزب با برنامه مشخص داراى ايده رهائى اجتماعى، و نه گرايشى در پى زنده کردن تجارب تاريخى در اين زمينه بر مبناى سکولار آن است.
حماس در حقيقت يک حزب مذهبى است که در بطن جنبش ملى فلسطين، ضعف اساسى نيروهاى ملى را ديد و با امکانات مالى گسترده خود که البته متکى به ديگر کشورها بود، و با ايجاد شبکه هاى مختلف خدماتى و اجتماعى در ميان اکثريت مردم فلسطين و نيز با تمرکز تبليغاتى بر عليه فساد ادارى دولت فلسطينى و الفتح، چنين پيروزى را در انتخابات اخير براى خود امکان پذير ساخت. و از اين لحاظ ما شاهد اين بوديم که دوباره مسائل اجتماعى در بطن جنبش ملى به نيروى محرکه اصلى تبديل شد، و نشان داد که اين مسائل نه تنها نمردهاند بلکه کماکان به قوت خود باقى هستند. و ميماند اينکه چطور روى آن برنامه مشخصى داشت. اين مسئله بار ديگر نشان داد که سياست تنها از زاويه تناقضات سياسى پيش نميرود و زمينه ها و پارامترهاى اجتماعى ميتوانند هنوز عاملهاى اصلى و تعيين کننده باشند، و ماندگار بمانند تا هنگامى که تناقضات اجتماعى در شکل خاص خود باقى هستند.
اين تجربه البته به طورى ديگر در کردستان عراق نيز تکرار شده است. با اين تفاوت که در آنجا احزاب اسلامى به نيروى اساسى و اصلى در قدرت سياسى فرا نروئيدند، اما توانستند به نيروهاى جدى تبديل شوند. و البته اين نيز به دليل عدم توجه احزاب ملى به زندگى مردم، جنگ داخلى و همچنين توانائيهاى مالى احزاب اسلامى بود که با کمک آن دست به ايجاد شبکه هاى درمانى و خدماتى و اجتماعى وسيع زدند. در حالى که دو حزب عمده کردستان عراق در حال جنگ بر عليه همديگر بودند، اين گرايش مذهبى سياسى توانست به اين طريق پايگاه اجتماعى خود را گسترش دهد، و سرانجام به تدريج بتواند نفوذ خوبى را براى خود دست و پا کند.
اکنون مى بينيم آن جريان مذهبى با اينکه تنها از منطقه کردستان در انتخابات سرتاسرى شرکت کردند، اما توانستند پنج نماينده به مجلس ملى عراق بفرستند. و قابل توجه است که بگوئيم متحدين اسلامى کردستان تنها در شهر سليمانيه نود و دو هزار راى داشته اند. يعنى شهرى که شايد سکولارترين شهر در کل عراق باشد و مردم آن از تمايلات مذهبى کمترى برخوردارند.
بنابراين پيشروى نيروهاى مذهبى، بايد جناح سکولار را هوشيار سازد که در بازى سياست، عدم توجه به خواست توده هاى محروم جامعه، تسليم محض بازار آزاد شدن، درها را بدون حساب و کتاب به روى بازارهاى منطقه و جهانى گشودن، و تنها سياست را از زاويه سياسى ديدن، ميتواند تبعات خطرناکى داشته باشد. انگلس مذهب را شکل بروز جنبشهاى اجتماعى در جامعه پيش مدرن ميدانست و اکنون اين طنز تاريخ است که دوباره مذهب در جو رکود، عقب نشينى و از دست رفتن اعتماد به نيروهاى سکولار، ملى و چپ دارد در شکل جبنشهاى اجتماعى دوباره ظاهر ميشود.
+ نوشته شده توسط حسام در جمعه پنجم اسفند 1384 و ساعت 2:43 |


Powered By
BLOGFA.COM