به بوی نافه یی کاخر صبا زان طره بگشاید ز تاب زلف مشکینش چه خون افتاده در دلها
مرا در منزل جانان چه جای عیش چون هر دم جرس فریاد می دارد که بر بندید محملها
به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید که سالک بی خبر نبود ز راه و رسم منزلها
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل کجا دانند حال ما سبک باران ساحلها
همه کارم ز خود کامی به بد نامی کشید آخر نهان کی ماند آن رازی کزو سازند محفلها
حضوری گر همی خواهی از و غایب مشو حافظ
متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها
سلام
مدتها بود میخواستم نوشتن و شروع کنم ولی به هزار و یک دلیل از این کار میترسیدم. حالا هم که درج رو راه انداختم قصد ندارم که من زیاد چیزی بنویسم. بیشتر میخوام مطالبی که در اطرافمون میبینم رو یاد آوری کنم و بعد در مورد آنها فکر کنیم و نظراتمون رو بنویسیم و از هم یه چیزی یاد بگیریم ( البته بهتره بگم یاد بگیرم ). برا همین میخوام با تعدادی از بچه ها تماس بگیرم تا اگر قبول کنند مطلب برام بفرستند. ولی یمقدار طول میکشه چون به دلایلی ( اشاره یی به دلایل اون می کنم ) یه مدت با هیچ کس در تماس نیستم.
خلاصه تا درج راه بیفته زمان میبره. راستی اگر شما هم چیزی داشتید که خواستید بگید به hessamveyseh@yahoo.com بفرستید خوشحال میشم.
روز حاق هم ( valentain ) به عشاق عزیز تبریک میگم.
این سری زیاد مطلبی نداشتم . دیگه باید ببخشید.
خیلی ممنون که اومدید. خوش حال شدم . بازم بیاد .


